سوال های مرتبط

مامان ILMAH مامان ILMAH ۸ ماهگی
مامان لیانا♥️ مامان لیانا♥️ ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ۳
بعد بی حسی، دکتر ازم پرسید پاهات گرم شده گفتم اره، کم کم شروع کردن به بتادین زدن و برش. ساعت ۱:۱۷ ظهر صدای دخترم رو شنیدم، به دکتر فقط میگفتم دارم بیهوش میشم و قفسه سینه ام سنگین شده که گفت نگران نباش تخت رو میارن بالا که سرت بالا بیاد حالت بهتر میشه که همینطورم شد. موقع درآوردن بچه فشاری که به بالای شکم اوردن و تکونم میدادن رو متوجه شدم، بقیه کارا مثل بخیه اینا دیگه چیزی نفهمیدم. ساعت ۲ بردن منو ریکاوری، تا ساعت ۳ اونجا بودم و چند بار ماساژ رحمی انجام شد که اصلا درد نداشت. بچه رو اوردن شیر دادم و بعدش منو بردن بخش. به فاصله های کم مسکن میزدن داخل سرم و واقعا دردی نداشتم، ۸ ساعت بعد زایمان گفتن اول چای عسل بخور، بعدش نسکافه، خرما، میوه کمپوت انجیر و گلابی. خداروشکر نه حالت تهوع گرفتم نه سردرد. تو این فاصله صحبت میکردم، سرم رو به چپ و راست تکون میدادم فقط سرم رو بالا نیاوردم. ۱۲ ساعت بعد زایمان سوند رو دراوردن که درد نداشت و از تخت منو اوردن پایین که اونم سخت نبود، فقط اولش حتما لب تخت باید نشست چون سرگیجه هست بعدش میشه بلند شد.
مامان فندوق مامان فندوق ۱۴ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمان سزارین
روز چهارشنبه ساعت ۶ صبح رفتیم بیمارستان اول رفتم زایشگاه ازم nstگرفتن گفتن خیلی انقباض داری درد نداری ک نداشتم بعد بردنم بهم انژیوکت وصل کردن و کلی شرح حال گرفتن و بعد سوند وصل کردن من از سوند خیلی میترسیدم و خودمو سفت میکردم ولی اصلا اونجوری ک‌فکر میکردم نبود ساعت ۸ گفتن آماده ای بریم اتاق عمل رفتم رو‌ولیچر بردنم اتاق عمل یکم محیطش برام ترسناک بود چون اولین بارم بود ولی زیاد استرس نداشتم کلی آدم اونجا بود هرکسی مشغول ی کار بود دکترمم اومد کمک کردن رو تخت نشستم گفتن کمر و گردنت رو خم کن آمپول بی حسی بزنیم من ترسی نداشتم از اون ولی چون دریچه نخاعی من تنگ بود یکم اذیت شدم و چند بار سوزن زد تا تونستن جای درستی پیدا کنه وقتی تزریق تموم شد پام شروع ب داغ کردن کرد درازم کردن و جلوم پرده کشیدن سرم وصل کردن حس میکردم چیزی روی شکمم میکشن گفتم من بی حس نیستم هنوز شکمم رو پاره نکنید گفتن نه نترس هنوز داریم بتادین می‌زنیم بعدش دیگه نفهمیدم کی شکمم رو پاره کردن صدای گریه بچم پیچید و دنیا مال من شد تمیزش کردن آوردن کنار صورتم بوسش کردم بعد بردنش لباس تنش کنن..بعد حس کردم حالت تهوع دارم گفتم بهشون ی آمپول تو سرم زدن اما خوب نشدم و بالا آوردم بعدش باز گفتم سردردم بهم آرامبخش زدن دیگه چیزی نفهمیدم یهو چشامو باز کردم دیدم چنتا مرد می‌خوان بزارنم رو تخت دیگه ببرن ریکاوری تقریبا یک ساعتی تو ریکاوری بودم دوبار اومدم شکمم رو فشار دادن ک چون بی حس بودم زیاد درد نداشت بعدش هم بردن بخش و پسرم رو آوردن برای شیر خوردن ..در کل از انتخابم راضی ام بازم برگردم عقب سزارین انتخابمه الآنم درد ندارم ۸ ساعتی شیاف میزارم تو بیمارستان هم پمپ درد داشتم که اصلا دردی حس نکردم
مامان مهدیار🚗 مامان مهدیار🚗 ۴ ماهگی
تجربه سزارین ۲
انقد سفید بود و تمیز ، خود دکتر میگفت جز معدود بچه هواییه که انقد سفید و تمیزه ( پسر من از این سفیدا که دور بچه هاست اصلا حتی ذره ای دورش نبود حتی خونی هم نبود خیلی عجیب بود🥲👼🏻)خلاصه آوردن نشونم دادن و بردن یه چیزی پیچیده دورش آوردن کنار صورتم
داغ داغ بود هیچوقت هیچوقت هیچوقت قرار نیست من یادم بره وقتی اولین بار پوستش رو کنار صورتم لمس کردم چه حسی داشتم😭🫀
انگار دنیا رو من کنار خودم داشتم
خلاصه بردن بچه رو
من نگران بودم بچه ام عوض نشه با کسی🤣
شروع کردن به فشار دادن شکمم😑همه رو حس کردم و حالت تهوع شدید داشتم اما چون از شب قبل رعایت کرده بودم و اصلا چیز سنگین نخورده بودم شامم دو سه قاشق خورده بودم خیلی کمکم کرد که بالا نیارم
قفسه سینه ام به شدت تحت فشار بود و اذیت بودم
فشارم رفته بود ۱۴ که امپول زدن اومد پایین افت فشار گرفتم🤣مدام فشار میدادن شکمم رو واقعا حس بدی بود حدودا ده دقیقه هی تکون تکون میدادن و فشار میدادن
من فیبروم هم داشتم که دکترم زحمت کشید و اونو در آورد باعث شد عمل من بیشتر طول بکشه
خلاصه تموم که شد اومدن منو جا به جا کردن و بردن ریکاوری
نیم ساعتی ریکاوری بودم بعد بردن منو بالا که داخل آسانسور خدا خیر اون ماما بده اونجا ماساژ شکمی منو داد بیحس بودم اما یه ذره حسش کردم درد داشت
اما خب بهتر ار بقیه بود چون تخت کناری من بنده خدا دقیقا یک ساعت بعد از اینکه آوردنش داخل اتاق اومدن ماساژ شکمی دادن بهش خیلی اذیت شد

پارت بعدی رو میزارم براتون
مامان پسرک🩵 مامان پسرک🩵 ۱۴ ماهگی
پارت پنج
زایمان سزارین
اوردش این ور پرده نشونم داد 🥺 خیلیییی حس خوبییی بود ایشالله ک همتون این لحظه رو تجربه کنید ❤️❤️بعد بردتش اون ور ک تمیزش کنن . همون لحظه که داشتن بخیه میزدن یه خانوم پرستاره اومد بهم گفت میخایم بالای لباستو پاره کنیم بچه رو لخت یه ساعت بزاریم رو بدنت (تماس پوست با پوست )
بچه رو اوردن گذاشتن رو سینم . خیلیییی حس خوبی بود خیلی باهاش حرف میزدم ولی این حس خوبه زود تموم شد چون حالت تهوعم برگشته بود . گفتم برش دارید دارم بالا میارم . بچه رو برداشتن یه ظرف گرفتن اگ بالا بیارم .
دکتر بیهوشی اومد باز امپول زد و یکم بعد خوب شدم . بخیه ها تموم شد و همه تبریک گفتن و بردنم ریکاوری . پتو انداختن رومو یکم بعد بچه رو گذاشتن رو سینم برای تماس پوست . و متاسفانه نتونستم اونجا شیر بدم چون سر سینم نوک نداشت . بعد ریکاوری بچه رو جدا منم جدا بردن تو بخش .
دم ریکاوری همسرم و خواهر شوهرام و مادرشوهرم و مامانم وایساده بودن که مارو دیدن🥹
مامان علی 💙 مامان علی 💙 ۳ ماهگی
سزارین پارت دوم
بچه رو که ازم کشیدن بیرون اوردن کنارم یه تخت بود گذاشتن اونجا صدای گریه اش رو که شنیدم دنیا رو بهم دادن پرستار دهن و بینی اینارو باز کرد اورد گذاشت صورتم با وجود اینکه کثیف بود هی بوسش میکردم گریه میکردم باهاش بعدش از کنار کاشی ها و نور چراغ یجورایی میدیدم دارن چیکار میکنن ولی سعی میکردم نگا نکنم ک نترسم من کلا لیزر بودم بخیه اینا ندارم کارشون ک تموم شد از تخت دو نفر مرد اومدن گذاشتن روی به تخت دیگه بردن ریکاوری ا نجا بچه رو اوردن گذاشتن روی سینه ام گفتن باید شیر بدی لباسایی ک داده بودن حالت کانگورویی داشت بچه موند رو سینه ام همونجا لرز شدید اومد بهم با وجود لرز بچه رو شیر دادن نیم ساعت بعدش اومدن بردن بخش بچه رو برداشتن از سینه ام لباس پوشوندن اوردن من یکم سرم رو بیشتر تکون دادم بعدش ۳ ۴ روز شدید سردرد گرفتم صبح ۹ دنیا اومده بود بچم ساعت ۵ اومدن گفتن میتونی غذا بخوری ساعت ۹ پرستار اومد کمکم کرد راه رفتم در کل هیچکدومش برام سخت نبود راحت راه رفتم راحت شیر دادم سوند هن گذاشته بودن برام اصلا سخت نبود اصلا حتی وقتی اثر بی حسی رفت مثل درد پرید یکم شدید تر بود همین خیلی خوب بودم حتی الانم که خونه ام باز خوبم الکی میترسونن نگران نباشید خیلی خوب بود به نظر من اگ دوباره بخام برم سزارین رو ترجیح میدم
مامان 🍒آراد🍒 مامان 🍒آراد🍒 ۲ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین پارت پنج 🩵🎊
روز شنبه ۰۵/۰۲/۰۵

دکتر گفت ماشالله چه پهلوونم به دنیا اوردی اولین سوالی که ازش پرسیدم بچه ام سالمه ؟ گفت اره خداروشکر سالم سالمهههه بعدش بردن تمیزش کردن و قد و وزن و دور سر و مهر از کف پاش دستبندشم بسته بودن و ( منم در این وسط همچنان پرده جلوم بود نمیدونم عمل تموم شده بود یا داشتن بخیه میزدن هنوز ) دیگه درد نداشتم بعد به دنیا اومدن و گریه ی پسرم

پسرم و اوردن نشونم دادن گذاشتنش رو سینم و صورتش و چسبوندن به صورتم اون صورت خوشگل و نرمش رو کلی ق بون صدقه اش رفتم و به یکی از پرستار ها گفتم میشه ازمون عکس بگیری ؟ بیمارستان دولتی بودم و عکاس هم نبود پرستار قبول کرد و کلی عکس انداخت و گفت تا تو بیای بخش میبرم میفرستم عکس ها رو گوشی همراهت که پشت در اتاق عمل هستش 😍🎈

خلاصه یک خدمه ی اقا اومد و به دانشجو هایی که بودن کمک کردن منو کشیدن گذاشتن رو تخت دیگه و بردنم ریکاوری پسرمم اوردن و اونجا برام بخاری روشن کردن و پسرمم گذاشتن رو سینم بهش شیر دادم

بردنش دادنش به همراهم ( مامانم اینا و شوهرم ) مامانم برده بود همون لحظه واکسن بدو تولد و زده بود و …



ادامه رو پارت بعدی میزارم 😅😌