پارت آخر بارداری من .
خلاصه که جمعه ۲۴ فروردین ۴۰۳ ما شدیم ۳ نفر ، با دوبار آزمایش و بیبی چک منفی ، دفعه سوم جواب مثبت تو دستام بود .اونم تو یک ماه به فاصله چند روز. هنوزم اومدن ماهلین برام معجزه اس ، انگار که خدا بهم گفت هر وقت که من بخوام میشه ... زور الکی نزن .
خلاصه تجربه من اینه ، اگه چاقی وزن کم کن ، استرس نداشته باش و بی خیال باش ، منتظر بچه نمون .
چون دقیقا اون موقع که رها میکنی خدا بهت میده .
و الان من ۱۱ فروردین ۴۰۴ متوجه شدم که دختر قشنگ دیگه ای خدا داره بهم میده . که هزار بار شکرش .
چون خیلی اذیت شدم وقتی بچه نداشتم همه سرکوفت میزدن که آره بچه بیار چرا نمیاری و طعنه هاشون زیاد بود ، البته که جوابشون رو‌می‌دادم اما تو تنهایی هام ذره ذره عذاب کشیدم از حرف هاشون و در آخر خدا جواب ناراحتی هام رو داد و الان همه اونایی که نیش و کنایه میزدن وقتی فهمیدن دومی رو باردارم از ناراحتیشون حتی تبریک هم نگفتن😂😂
حالا به دنیا اومدن ماهلین جان رو بعدا تعریف میکنم .
مرسی که خوندین❤️❤️🥰

۵ پاسخ

عزیزذلم خدا برات نگهشون داره خیرشونا ببینی

بسلامتی انشالله این یکی کی بدنیا میاد؟

من ی سقط داشتم همه همش میگفتن چرا نمیاری چرا نمیاری که خداروشکر خدا فرشته کوچولو رو بهم هدیه داد😍

من کامل نخوندم ولی این حرفایی که اینجا نوشتی رو‌کامل با پوست و گوشتم تجربه کردم
منم خیلی اذیتم کردن سر بچه
حتی کلی پشت سرم تیکه و کنایه بود
با اینکه منو همسرم هیچ مشکلی نداشتیم و خودمون ۸ سال نخواستیم که بچه دار بشیم بیشتر از خود باردار نشدن اذیت ها و افکار منفی اطرافیان بود که باعث استرس و عصبی شدنم میشد
الحمدلله خدا جوری بهم لطف و محبت کرد که همه تو شوک بودن از خبر بارداریم بعدا به روشون گفتم فلانی منو شوهرم هیچ مشکلی نداشتیم و خودمون نخواستیم که بیاریم
تا حدی بود که یکی از فامیل های همسرم پیرزن هر سری منو میدید میگفت نمیخوای بچه بیاری پس برا چی بچه نمیاری وقتش گذشته پس زن شدی چیکار ! منم خیلی دلم میشکست
مادرشوهرم هنوزم میگه آره من بهت میگفتم بچه خیلی شیرینه بیار حوصله آن سر نره ولی تو گوش نمیدادی 🫠
در حالی که هر دفه براشون توضیح میدادم که دکتر رفتم تحت نظرم و باید پروسه اش طی بشه ولی بازم انگار با دیوار حرف میزدی

مامان ماهلین خدا خیلی دوست داره و تو مامان قوی ای هستی داشتن یه نوزاد و بارداری مجدد راحت نیست خدا قوت

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۹ ماهگی
مشکلات بارداری و اقدام به بارداری من پارت دوم .
خلاصه من چند ماه رفتم پیش این دکتر و همسایه ممون هم رفت پیشش ، ولی اون خدا روشکر باردار شد چون مشکلی نداشت ، حالا به اون بنده خدا آمپول داده بود که برای کبد مضر بود که خب سر وقت باردار شد و خطر از بیخ گوشش رد شد . تو همون حوالی دکترش رو عوض کرد منم دیگه پیش اون نمی‌رفتم.
رفت‌پیش دکتر لیلا قربانی ، به منم معرفی کرد و منم تقریبا فروردین ۴۰۲ رفتم پیشش . اینم بگم که تو این بین دانشگاه ها باز شد و من هفته ای ۴ روز خونه نبودم که اصلا بخوام رابطه منظم داشته باشم .
خلاصه من فروردین رفتم و عکس برام نوشت ، عکس رنگی رحم انجام دادم
سونوگرافی آزمایش و اینا ، اصلا بهم دارو نداد .
اول اردیبهشت با جواب همه شون رفتم پیشش ، بهم گفت سالمی فقط تنبلی تخمدان داری و اضافه وزن و pco, همین ، من دارو میدم اینا حل بشه بعدا برای بارداری اقدام میکنیم و بهت تقویتی میدم . برام تشکیل پرونده داد .
در صورتی که دکتر قبلی اصلا پرونده سازی نکرد ، و حتی یادش میرفت خودم از اول بهش باید توضیح می‌دادم خیر نبینه .
خلاصه من رفتم کربلا اومدم ، دانشگاه هم همچنان میرفتم ، یکی دوبار کیستم ترکید که چیز خاص و خطرناکی نبود ، تا آذر ماه ۴۰۲ ، که ما خونمون رو فروختیم . تو این فاصله من سر خیلی چیزا استرس داشتم ، از طرف یه سری از فامیلا اذیت شدم . فقط همسرم کنارم بود خدا خیرش بده .
استرس دانشگاه یه طرف ، فکرم تو خونه زندگیم بود یه طرف .
مسائل فامیل یه طرف ، یعنی اونقدری استرس داشتم که نگو .
پارت بعدی