سلام
بعد مدت ها بازم میخوام از یه تجربه شخصیم اینجا بنویسم
مدتیه وقتی خودم رو تو آینه نگاه میکنم دیگه خودم رو نمیبینم ،اون ستاره ای که انقدربه خودش میرسید تاجلوی آینه بدرخشه،الان انگار نورش رو ازدست داده .مدت هاست عشقی دریافت نمیکنم وحتی دیگه بلدنیستم به دنیای اطرافم عشق بدم
روزوشب به بیماری فرزندم فکر میکنم وانگار در ذهنم جایی برای فکر کردن به خودم ندارم
دیروز رفتم جلوی آینه موهای آشفته رو آرام شانه زدم،انگارکودکم ومادرم شانه به موهام میزنه ووجودم آرام گرفت،کمی مدادتو چشمای بی حالی که هرشب باگریه میخوابه زدم،یه ماتیک زدم،وبه خودم فکرکردم که چقدرقوی هستم،به ستاره ای که تنهای تنها لاشه ی خودش رو به شانه هاگرفت وحمل کرداما نذاشت کسی بفهمه چه رنجی کشیده،به کسی که شایدبه ظاهردیگه دوست داشتنی نباشه،امابدون هیچکس،این سفرطولانی روطی کرده.
وفهمیدم من برای سرپاشدن بایداول به خودم عشق بدم،من هیچوقت کسی رونداشتم که کمکم کنه پس این منی که همیشه همراهمه ارزشمنده و باید ازش ممنون باشم،نه اینکه رهاش کنم وازبین ببرمش
من خودمو دوست دارم ،حتی اگه کسی روندارم بهم عشق ومحبت بده
من خودم رو دوست دارم،حتی وقتی شرایط زندگی ام سخته،حتی وقتی عزیزقلبم بیماره
من برای خوب شدن حال فرزندمم نیاز دارم به خودم عشق بدم،زندگی اونقدری به آدم فرصت نمیده که بخوای غرق دردهات بشی وهیچی اززندگیت نفهمی،پس خودت بلند شو حتی اگه کسی هم نیست،خودت باقدرت بلندشو،تو اول از همه باید عاشق خودت باشی،تو ارزشمندی حتی با وجود همه مشکلات ....❤️

۹ پاسخ

سلام عزیزم وقتت بخیر باشه.ببخشید یه سوال داشتم .پسرم سه روز پیش بعد از واکسن ۴ماهگی ی سری حرکات عجیب انجام داد ک نمی دونم اسپاسم بودن یا نه.یدفعه میترسید و گریه می‌کرد .ولی خداروشکر دیروز و امروز نشده.خواستم ببینم اگ اسپاسم بوده باشه ممکنه تا دو روز انجام نشه و دوباره برگرده؟خیلی استرس گرفتم میترسم دوباره اونجور شه پسرم .حرکاتش کاملا نرمال هست و لبخند و اینا هم داره .بنظرتون اگ اسپاسم بود این حرکات از بین میرفت؟موقع انجام اون حرکات از زمین ک بلندش میکردم خوب می‌شد ولی سر زمین میذاشتم میترسید و گریه می‌کرد .رفلاکس هم داره

سلام عزیزم
لطف میکنید درخواستمو قبول کنید سوال دارم ازتون

دقیقا با غصه خوردن و ندیدن خودمون چیزی عوض نمیشه چشم کوچولو هامون به ماست ما شاد و تندرست نباشیم اونا هم شاد و تندرست نمیشن
منم خیلی از خودم دور شده بودم نتیجه اش هم شده اضافه وزن و چاقی و ....
چند وقتیه دارم که با خودم دوست میشم و خودمم هم احترام میزارم کارایی ک خوشحالم می‌کنن رو دارم دوباره انجام میدم

عزیزم تاپیکای قبلیتو خوندم . چه خانوم صبور و خانوم و مودبی هستی . خدا نور چشمتو بهت ببخشه و سلامت باشه ایشالا

عزیزم خدا شفا بده ...مشکل دخترت چیه؟؟

🥹🥹🥹

سلام گلم من نمی‌دونم دختر گلت چه مشکلی داره اما از خدا میخام که حالش بهتر باشه و به شما هم سلامتی بده تا از دختر عسلت مواظبت کنی

قوی باش عزیزم خدا بررگه مشکل بچه‌تون چیه؟

خدا کمکت کنه مادر تینا ..باید در برابر مشکلات مادر قوی باشی تا بتونی ب فرزندت عشق بورزی انشالله خدا کمک بچه ات کنه زود خوب شه
بیماریش چیه مگه عزیزم😔😔

سوال های مرتبط

مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۳ ماهگی
یه مادر برام نوشته بود دوست داره دوباره درس بخونه و موفق بشه و نمیدونه از کجا شروع کنه این نامه برای اون و همه ی مامان هایی هست که دوست دارن رشد کنن حتی با وجود مسئولیت های مادری سلام عزیزم... ❤️

اول از همه می‌خوام بهت بگم که این حسِ تردید و نگرانی که داری، کاملاً طبیعی و حتی انسانیه. اصلاً فکر نکن که داری اشتباه می‌کنی یا داری از وظایفت غافل می‌شی. اتفاقاً اینکه این فکر به سرت زده، یعنی هنوز اون جرقه‌ی اشتیاق و اون «خودِ واقعی‌ت» زیر لایه‌های مادری زنده‌ست و می‌خواد خودش رو نشون بده.

می‌دونم، تصویرِ درس خوندن توی ذهن آدم وقتی بچه‌ داره، خیلی با واقعیت فرق می‌کنه. می‌دونم که ترس از اینکه «وقت برای بچه‌ها کم بیاری» یا «بی‌انگیزه بشی» مثل یه سایه دنبال آدم می‌آد. اما می‌خوام یه چیزی رو یادت بدم: تو با درس خوندن، داری به بچه‌ات درسِ «زنده بودن» و «رشد کردن» رو می‌دی. داری بهش یاد می‌دی که مامانش فقط یه مسئولیت نیست، بلکه یه آدمِ صاحبِ رویاست.

قرار نیست از فردا یه تغییر بزرگ و بی‌نقص ایجاد کنی. قرار نیست مثل بقیه، با تمرکز ۱۰۰ درصدی درس بخونی. واقعیت اینه که درس خوندنِ ما مادرها، همون وسطِ آشفتگی‌هاست؛ با همون چای سرد شده و با همون زمان‌های تکه‌تکه.

پس با خودت مهربان باش. اگه یه روز پیشرفتت کُند بود، به خودت حق بده که خسته‌ای. اگه یه روز نتونستی بخونی، خودت رو سرزنش نکن. هدف ما رسیدن به کمال نیست، هدف ما «ادامه دادن» در عینِ نقص‌هاست. من مطمئنم که این مسیر، با تمام سختی‌هاش، قراره تو رو به جای خیلی بهتری برسونه. 
#فرزند پروری شیر خشک شیر خشک نوزاد نوزاد رفلاکس
مامان آوا جون ❤️ مامان آوا جون ❤️ ۲ سالگی
مامانا تو رو خدا کمکم کنید
خیلی تو شرایط بدی هستم
نمی‌دونم از کدوم مشکلاتم بگم
مامان و بابام تصادف کردن مامانم لگنش در اومده ترک برداشته بنده خدا رو تخت هست فعلا ...
دخترم لب به هیچ غذایی نمیزنه پانزده روز پیش مامانم بودم تا اذان صبح کار. میکردم که همه چی رو براه باشه ولی تو این مدت به شدت دخترم بد غذا شده قبل که بد غذا بود الان افتضاح شده شیر هم لب نمیزنه
فکر کنم بین ۸تا ۸٫۵کیلو مونده دوازده تیر یکسال تمام میشه
از این ور هم شوهرم همش بهم ایراد میگیره همش دعوا بحث
خودم به شدت مریض شدم از لحاظ روحی حتی حوصله خوردن قرص های ارامبخشم رو هم ندارم
خونه زندگیم داغونه تو این دوازده روز شوهرم حتی یه قاشق رو جا به جا و مرتب نکرده
خودم وسواس گرفتم
دخترم اصلا یه لحظه از من جدا نمیشه
با تمام وجودم خسته ام
هر روز به خودم فحش میدم خودمو کتک میزنم گریه میکنم 😭😭😭😭😭
اینم از شرایط کشور ....
فردا پس فردا هم باید برم سر کار ...
من خیلی آدم ضعیفی شدم خیلی زیاد کم آوردم کم .‌‌‌‌‌....
کمکم کنید خدا می‌دونه همین ها رو هم با اشک دارم براتون می‌نویسم
مامان هديه خدا(ستیا😍) مامان هديه خدا(ستیا😍) ۱ سالگی
گذاشتمش روی مبل کنار خودم بشینه عروسک جوجشو که دوسش داره گذاشتم روی دسته مبل تلاش کرد بگیرش و در نهایت تونست بلند شه🥹😍خدایا شکرت 😍😍😍

این دختر تا میبینه من از چیزی نگرانم انگار متوجه میشه و تلاش میکنه منو از نگرانی در بیاره حتی وقتی تو شکمم بود یه وقتی که تکون نمیخورد و نگران میشدم صداش میکردم میگفتم ستیا عشق مامان حالت خوبه مامان نگران سلامتیته بعد چند دقیقه میدیدم یه کشو قوسی به خودش داده 🥹 حتی وقتی میخواسم سرکلاژ شم خیلییی نگران بودم از صبح که بیدار شدیم بریم بیمارستان انگار متوجه نگرانیم شده بود و یه سره تو دلم وول میخورد ،حتی واسه سونو انتی چون بارداری قبلیم قلب بچم وایستاده بود قبل از انتی برای ستیا هم حالم بد بود میترسیدم قلبش نزنه یه روز مونده به انتی شکمم لرزید وقتی به دکترم گفتم گفت متوجه حالت شده اینجوری خودنمایی کرده ☺️قربووونت برم من دختر قشنگم که حال منو میفهمی خدا تو رو برای من و من رو برای تو حفظ کنه عزیزترینم
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۳ ماهگی