تجربه زایمان سری چهارم:
توو اتاق که اوردنم پاهام کاااملا بی حس بود اصلا نمیتونستم تکونشون بدم. بچمو اوردن و گذاشتن زیر سینم. دو تا پرستار هم اومدن اموزش دادن که چطور شیر بدم. به زور سر بچه رو میگرفتن زیر سینه و از اونور نوک سینه رو فشااار میدادن توو دهن بچه!! به همین روش چندبار به کمک مامانم به بچه شیر دادیم. پمپ درد نخواسته بودم. پرستارا میومدن توو سرمم امپول مسکن میزدن هر از گاهی. ساعت ۲ شد و وقت ملاقات!! خانواده همسرم ریختن توو اتاق با کیک تولد!! مادرشوهرم همه رو با خودش اورده بود کیک تولد و فلاسک چایی هم اورده بود. جلوی منی که داشتم از گرسنگی هلاک میشدم نشستن کیک و چاییشونو خوردن یه ذره هم ملاحظه نکردن سر و صدا کردن، سرشون رو اورده بودن توو نوکِ سینه‌ی من که ببینن بچم داره شیر میخوره. اخر سر هم بدون اینکه از همسرم درباره مخارج بیمارستان سوال کنن گذاشتن رفتن‌. اخه پولدارن ولی ما وضعمون اونقدر مناسب نیست‌. با اینکه اولین نوه‌ی کل خاندانشونه بچه‌ی من. خلاصه رفتن و من موندم با سردرد و خستگی. دکترم سپرده بود تا فردا صبح ساعت ۴ هیچی بهم ندن حتی اب! همونطور درازکش مونده بودم. بچه تا صبح جیغ میزد گشنش بود. به پرستارا میگفتیم اجازه نمیدادن شیرخشک بدیم. من گشتم بود درد داشتم. ب زور خودمو روو تخت میکشوندم که با کمک مادرم به بچه شیر بدیم. اخرسر مامانم رفت با پرستارا دعوا کرد اومدن یه کم با سرنگ به بچه شیر دادن...

۲ پاسخ

اه لامصب سزارین همینش بده ادمو از گشنگی میکشن 😫😫طبیعی یساعت بعدش راحت غذا میخورن ادم بغلیاشونو میبینه چجور میخورن دلش میخاد😭

ببخشید کدوم بیمارستان بودین؟

سوال های مرتبط

مامان دونه🥰 مامان دونه🥰 روزهای ابتدایی تولد
بعد که بردنم تو بخش هم با پمپ درد قابل تحمل بود و زیاد اذیت نبودم هی به پسرم شیر میدادم که دریغ از از یه قطره شیر بعد با سرنگ هم نوک سینه ام رو میکشیدم به کمک مامانم یکی دو قطره درومد که اصلا به دهن بچم نرسید تو سرنگ خشک شد همسرمم رفت دنبال شیرخشک تا پیدا کرد مامانم به بچه یکم نبات داغ داد تا اروم گرفت ، تا شب که پمپ درد داشتم هم همه چی خوب بود ساعت ۷ شب هم سوند رو دراوردن و ده شب گفتن بلند شم از جام که یک ساعت پیشش پمپ دردم تموم شده بود و بهم شیاف هم ندادن گفتن مسکن زیاد روی بچه اثر میزاره یکی از اشتباهاتم همین بود که خودم شیاف نزاشتم شیر که نداشتم چجوری میخواست روی بچه اثر بزاره و تمام شب رو با درد شدید و بدون شیاف گزروندم ، بلند شدن اول چون هنوز اثر مسکن بود هم به سختی بود اما بازم قابل قبول بود،
ساعت ۳ شب دوباره از جام بلند شدم که جونم درومد از درد و فقط اشک میریختم نقسم حتی درنمیومد و حرف هم حتی نمیتونستم بزنم که واقعا پشیمونم شیاف نزاشتم ، روز بعد هم هنوز شکمم کار نکرده که بهم شیاف دادن در لحظه کار کرد و مرخصم کردن.
مامان مهدیار✨️ مامان مهدیار✨️ ۳ ماهگی
پارت چهارم : ورود به بخش ستایش
من اتاق خصوصی میخواستم ولی خب پر بود و رفتم دو تخته
۳تا پرستار که همه خانم بودن و همسرم با زیرانداز بلندم کردن و انتقالم دادن به تخت بخش و بچه رو هم گذاشتن روی تخت خودش و دیگه ما پیش همدیگه بودیم
بعد انتقالم به تخت همه رو بیرون کردن حتی مادرم و پرستارا لباس اتاق عمل رو درآوردن و لباس بخش پوشوندن برام ، منکه نفهمیدم ولی دوتا شیاف هم گذاشتن برام
با ابنکه تایم ملاقات نبود ولی خب میزاشتن پدر بچه بیاد پیشمون و من ساعت ۱۲ از ریکاوری اومدم بیرون و وارد بخش شدم و همسرم تا بعد ساعت ملاقات تقریبا تا ۵ پیشم بود
تا ساعت ۴ نباید چیزی میخوردم ، حس گرسنگی داشتم ولی نه اون قدری که اذیت کنه
مدام هم سرم میزدن ، بعد ساعت ۴ برام آبجوش و با عسل آوردن و گفتن مایعات را فراوون شروع کن ، مواد کافئین‌دار زیاد بخور یک ساعت بعد جامدات رو شروع کن
من تا تونستم چای ، قهوه ، آبمیوه خوردم ، و شروع جامدات با کمپوت بود که گفتن گلابی و انجیر و اگه نبود دیکه نهایت سیب
آناناس چه کمپوت چه آبمیوه اجازه ندادن
مامان فسقل بچه👼🍭 مامان فسقل بچه👼🍭 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان سری پنجم:
دیگه تا صبح ما درگیر بیتابی‌ بچه بودیم. صبح ساعت ۴ گفتن میتونی نصف لیوان ابِ کمپوت بخوری. ساعت ۶ اومدن انژیوکت رو از دستم باز کردن. بعد گفتن میتونی بری دسشویی. با کمک مامانم و کلی گریه کردن و خیلییی سخت تونستم از تخت بیام پایین و تا دسشویی برم. ساعت ۱۱ بچمو بردن تا کارای شنوایی سنجیش رو انجام بدن. بعد یه پرستار اومد تایمی که باید بچه رو برای چکاب و واکسن بیاریم رو توضیح دادن. ساعت ۱۲ ترخیص شدم. واقعا نمیتونستم راه برم. پاهام شدیدااا ورم کرده بود. اومدیم خونه و اذیت‌ها و نیش و کنایه مادرشوهر شروع شد. کمک ک نمیکرد هیچ تازه به مادرم تیکه مینداخت و ناراحتی پیش میاورد که تا الانشم دعوا داریم سر کاراش و همه توو خونه با هم قهرن. روز اول که اومدم خونهدتا شب باز باید مایعات میخوردم مثل نسکافه و چایی و ابمیوه. همینطور هم در حال تقلا کردن بودیم که بتونیم به بچه شیر بدیم. اخه نوک سینه‌هام بزرگ بود بچه نمیتونست بگیره هلاک میشد. خودمم به شدت درد داشتم و گریه میکردم. دیگه مجبور شدم از روز چهارم بهش شیرخشک بدم. از روز دوم تونستم غذا بخورم سوپ و کباب و ماهیچه. دیگه تا امروز که خدا رو شکر یه کم بهترم. ولی کمرم و بخیه‌ها هنوز درد میکنن.
مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۵...

پسرم با اینکه تازه دنیا اومده بود ولی آنقدر با تعجب به اطراف نگاه میکرد چشماش رو میچرخوند تمام پرستار ها و پرسنل که رد میشدن چشمشون میوفتاد به بچم بازیش میدادن😂 مامانم و همسرم تو قسمت بلوک زایمان از صبح نشسته بودن وقتی منو بچم رو آوردن از پیش اونا رد شدم باهم رفتیم سمت اتاقم جا به جام کردن و رفتن کمک پرستار برام شیاف گذاشت و پد برام گذاشت ولی خب من هنوز حس نداشتم مامانم که پیشم بود حواسش به بچم بود من یکم استراحت کردم همسرم هم اومد پیشمون تو اتاق ناهار خوردن ولی من چیزی نخوردم تا چهار پنج ساعت زیر سرم بالش نزاشتم زیاد گردنم رو تکون ندادم و زیاد صحبت نکردم مامانم بچمو میزاشت روی سینم تا یکم شیر بخوره یا سینم رو فشار میداد تا بیاد دهن بچم هنوز پنج ساعت نشده بود یه ساعت مونده بود تایم ملاقات یکم خودم رو بلند کردم احساس کردم بی حسی که از کمرم زدن کتفم رو درد داد برای همین فهیمدم زوده هنوز سریع جا به جا شدم دوباره تا سردرد نگیرم تا تایم ملاقات دیگه خودم رو بلند کردم و خداروشکر چون چند ساعت اول رعایت کردم مشکل سردرد یا شونه درد نداشتم دیگه خانواده همسرم دایی خودم داداشم بابام همه اومدن ملاقات و رفتن منم عادی بودم دردی که بگم خیلی زیاد بود یا اذیت میکرد نداشتم هروقت حس درد میومد سراغم پمپ درد رو میزدم ولی احساس کردم اگه پمپ هم نبود می‌تونستم تحمل کنم چون درد زیادی نداشتم و واقعاً با شیاف قابل تحمل بود ولی خب من محض احتیاط گرفته بودم دکترم هم گفته بود بهم که نیازم نمیشه و با شیاف دردش کنترله ولی گرفتم من تأثیر داشت ولی احساس کردم تاثیر شیاف خیلی بیشتره...
مامان هستی مامان هستی ۹ ماهگی
تجربه سزارین از اونجایی که درد دارم خلاصه میگم
من درد طبیعی داشتم اما چون سزارین بودم ۳۷ هفته ۴ روز سزارین شدم
شبش کباب بدون برنج خوردم
صبح ساعت ۴ اب عسل خوردم
و ۸ تو بیمارستان بودم
سرم وصل کردن ان اس تی گرفتن خودمم خوابم‌میومد خوابیدم ساعت ۲ رفتم اتاق عمل
سرد سرد بود
سوند هم نداشتم به درخواست خودم
ولی من اصن استرس نداشتم
بیهوشی زدن و من دیگه هیچی هیچی نفهمیدم
بهوش اومدم رو اتاق بودم و تنها چیزی که به ذهنم اومد دخترم بود درد نداشتم اصلا
یهو اومدن بالا سرم تا جون داشتن شکممو فشار دادن که اشکم در اومد دوسه بار انجام دادن تا خونریزی کردم ولم کردن
بردنم تو اتاق
بعدش که هیچی نباید میخوردم بچمو اوردم پیشم
شروع کردم به راه رفتن که با کمک پمپ درد راه رفتنمم درد نداشت
روز دوم کم کم سینه هام زخم شد و شیر دادن برام عذاب بود
تا همین الانم میسوزه
نه میتونم داد بزنم نه میتونم شیرش ندم
هنوزم خوابیدن و نشستن دستشویی رفتن سختمه
بیمارستان مهرگان بودم راضی راضی
هزینه کل بیمارستان با اتاق خصوصی ۴۰ تومن شد که بیمه ۲۰ درصدشو کم کرد بعدم دیگه اینه وزن بچم ۲۷۶۰ بود
یه نگرانی که داشتم بچم فقط یه بار مدفوع کرده بود تا الان بردشم دکتر گفت ادرار مهم تره از مدفوعه و اینکه شیر خشک نان پرو بود و براش سنگین بود سوالی بود در خدمتم
مامان مهندسِ بقیع💚 مامان مهندسِ بقیع💚 ۱۵ ماهگی
خلاصه یه دور راه رفتم و خوابیدم بعد اجازه دادن خوراکی بخورم
یه لیوان نسکافه و خرما خوردم
هم چنان درد قسمت بخیه رو داشتم
توصیه من به مامان‌های سزارینی اینه که تا میتونید خرما و خوراکی و مغزیجات بخورید وقتی اجازه دادن
میدونم عمل کردید درد دارید شاید اشتهاتون کم بشه
اما مثل من نکنید هی چیزای مقوی بخورید
کمپوت گلابی رو با یه قاشق عسل قاطی کنید بخورید خیلی خوبه
اینجوری تحمل دردتونم‌بیشتر میشه
شیفت شب یه پرستار دیگه ام اومد منو ماساژ رحمی داد و رفت
بعد شیاف گذاشتم تا دردم کمتر شه
دیگه آخر شب شد تا اومدم چشم روهم بزارم و بخوابم نوزادایی که تو اتاق بودن به نوبت شروع میکردن گریه کردن
و اصلا خواب از چشم ما رفت
پرستار بخش نوزادان رسیدگیش خیلی خوب بود مرتب میومدن و بچه ها رو میزاشتن رو سینه و به مامانا کمک میکردن بچه ها شیر بخورن
اونوقت من زیاد شیر نداشتم
یه مامانی رو به روم بود چون بچش سینه رو نمی‌گرفت به بچش آب قند میدادن😐
یکی از اقواممون فلوشیپ طب مادر جنین هست
و گفته بود روزای اولی که مادر شیر ندازه
مخصوصا مادرای سزارینی
به بچه شیر خشک بدید که هم زردی نگیره هم سیر شه
آب قند چی بود میدادن به بچه😐
بعد ما از همون روز اول وقتی پرستارا نبودن دزدکی به بچه شیر خشک می‌دادیم
یهو یکی از پرستارا در اتاق رو باز کرد و دید
و سه ساعت نشست به روضه خوندن...😐
آی این شیر خشک از آرد و نشاسته درست شده
بچت دلدردی میشه
بچت فلان دردی میگیره و...
مامان مهراد‌کوچولو مامان مهراد‌کوچولو ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت چهار
تو‌ریکاوری بعد ده دقیقه بچه رو آوردن گذاشتن روی سینه هام و آموزش شیر دادن و توضیح دادن و از هر سینه نگه داشتن به ربع شیر بخوره بعدش گذاشتن تو جاش تا بریم تو بخش اول من و بردن بعد بچه رو آوردن پمپ درد هم گرفته بودم ، پاهام هنوز سر بود .
دو ساعت نذاشتن سرم و تکون بدن و تخت و بالا پایین کنم بعد ۴ ساعت بهم چای عسل و آب کمپوت بهم دادن خوردم ، تقریبا ۸ ساعت بعد عمل هم اومدن سوند رو برداشتن که درد و حس بدی نداشت تا بعدش راه برم
بلند شدن و نشستن از تخت سخت ترین قسمته کلی کمپوت و نسکافه خوردم که فشارم نیافته ، درد تموم وجودم و میگرفت وقتی میخواستم از تخت بالا پایین برم راه رفتن سخت ترین کار بود کل صورتم عرق می‌کرد انگاری که دو ساعت مداوم دوییدم.
ولی هر چی بیشتر راه برید و دستشویی برید دردتون کمتر میشه قبل بلند شدن پمپ درد و بزنید .
لخته های بزرگ خون که خارج بشه ازتون خیلی سبک تر میشید.
بهم دو بار شب شربت و قرص دادن تا شکمم کار‌کنه ، خلاصه تا فردا صبح ساعت ۱۰ بعد خوردن کلی کمپوت و نسکافه بدون گذاشتن شیاف شکمم کار کرد و تونستیم کارای ترخیص و انجام بدیم .
مامان بچه قشنگمون💞 مامان بچه قشنگمون💞 ۱۳ ماهگی
#پارت_چهار_زایمان
بیدار که شدم توی ریکاوری بودم اما نمیدونستم ساعت چنده دیگه یکم گیج بودم.. پرستار بهم گفت برات مسکن و شیاف زدیم. من کمی درد مثل پریود زیر شکمم حس میکردم که قابل تحمل بود. چند دیقه‌ای خوابیدم تا اینکه اومدن ببرنم بخش، بردنم اتاقم،کارامو انجام دادن و گذاشتنم رو تخت و رفتن. تازه حواسم داشت جمع میشد، حواسم‌رفت به پاهام که گزگز میکردن و نمیتونستم تکونشون بدم. بچمو هم اوردن.. حالا خیالم راحت بود که بالاخره گذروندم..
از فشارهای رحمی باید بگم که درد داشت ولی کوتاه بود، برای من شاید روز اول تا وقتی که بی حسی پاهام بود ۵_۶باری اومدن فشار دادن...از اولین راه رفتنم باید بگم که سخت بود، من اون لحظه هم درد زیر شکمی داشتم هم یه حس سوزش خیلی بد سر بخیم، با مصیب دو تاقدم برداشتم، وقتی دیدن اذیتم برام شیاف و مخدر زدن که چند دیقه بعدش آروم شدم.
راجب پمپ درد هم میخواستم بگیرم، همسرم هم رفته بود پذیرش کاراشو انجام بده اما آنقدر زایمان من سریع اتفاق افتاد ک بهم نرسید و دکتر هم گفت لازم نیست اصلا.
این بود تجربه‌ی اون روزم:)
مامان هیرمان مامان هیرمان ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت پنجم
وقتی رفتم تو اتاق زایشگاه دکتر بهم گفت با اولین درد زور بزن اونجا یه پنج مین طول کشید تا دردم بگیره با اولین درد زور زدم و دکتر بچمو کشید بیرون ساعت ۱۱/۱۴دفیقه شب بود اونجا دیگه تمام دردام رفت بچمو گذاشتن رو سینم بعدش بردنش تمیزش کردن باز آوردن تا ببینمش خیلی حس شیرین و قشنگی بود بعد از اون دکتر بهم گفت چند تا سرفه کن تا جفت هم بیرون بیاد با چند تا سفره جفت هم بیرون اومد و دکتر شروع کرد به بخیه زدن تو این فاصله هم لباس کردن تن بچه و برده بودن تو اتاق کودک و همسرم و مامانم پیش بچه بودن حدود ساعت ۱۲منو از اتاق زایشگاه بردن بیرون و اجازه دادن ابجیم هام. خواهر شوهرم . ومابقی که اومده بودن بیان منو ببینن. دکترم هم اومد پیش منو همسرم و بچم وبعد از اینکه بهمون تبریک گفت و باهاشون عکس گرفت رفت.
در کل درد زایمان واسه من فقط نیم ساعت آخر خیلی طاقت فرسا شده بود وگرنه تا قبلش دردام خیلی قابل تحمل بود و لحظه آیی که به من گفتن ۹سانت شدی باور نمی‌کردم به همین راحتی باشه چون حدس میزدم نهایتا بیمارستان بهم بگه ۳ سانت هستی. دردهای من از ساعت ۸تا ساعت۱۱/۱۴که بچه به دنیا اومد بود و دکترم هم بهم گفت واسه بچه اول جز خوش زایمان ها هستی.
البته من از اول ماه نهم خیلی تحرک داشتم شاید به همین خاطر بود.
انشالله که همچین زایمانی نصیب همه باشه .
مامان فاطمه مامان فاطمه ۷ ماهگی
تجربه زایمان توی کلینیک اصفهان یا بیمارستان اصفهان( پارت دوم)
چیزهایی که راضی نبودم : اتاق های عمومی بیمارستان به شدت کوچیک بودن و فضای خیلی کمی داشتن تو هر اتاق ۲ نفر بود ما با اینکه از اول اتاق خصوصی میخواستیم و از روز قبل هم این موضوع رو گفته بودیم اما چون خیلی کم اتاق خصوصی داشتن اولش بهمون ندادن کلا ۲ تا اتاق خصوصی داشتن و یدونه اتاق خصوصی تزئین شده و به ما هرچی گفتیم بدین اتاق رو اون روز ندادن تا بلاخره انقدر پیگیری کردیم که دادن به زور بهمون ، من پمپ درد چندین بار گفتم از قبل که می‌خوام و بهم گفتن تو اتاق عمل بگو اونجا هم ازم پرسیدن و گفتم بهشون که میخوام اما در آخر هم بهم ندادن و من سر همین خیلی خیلی ناراضی بودم چون بعد عمل به شدت درد داشتم و پمپ درد واسم نیاوردن هیچی هم واسم جواب گو نبود تا در آخر یدونه آمپول عضلانی زدن تا آروم شدم، باید چندین بار به پرسنل می‌گفتیم یه کاری رو انجام بدن تا بلاخره بیان و انجام بدن، برای تمیز کاری اتاق ها فقط مرد بود و هربار مجبور میشدیم حجاب بگیریم، تخت داخل اتاق ها کاملا قدیمی بود و داخل دستشویی پدال گذاشته بودن برای باز کردن شیر و این فوق العاده اذیت کننده بود چون برای ماهایی که سزارین هستیم این خیلی اذیتم کننده هست که بخوایم پامون رو تا این حد باز کنیم تا برسه به پدال، اینکه همسرم بخواد بیاد پیشم رو خیلی سختگیری میکردن و قبلش گفته بودن مشکلی نداره تا قبل از رسیدن به بخش همسرم پیشم باشه اما همون پایین بهش اجازه ندادن بیاد بالا و دیگه به زور و با مخفی کاری پرسنل همسرم تونست بیاد بالا بچه رو ببینه وگرنه اصلا بهش اجازه نمیدادن تا زمان ملاقات و کلا همه آقایون هم سر همین از پله ها میومدن که جلوشون گرفته نشه
مامان امیرعباس مامان امیرعباس ۱۱ ماهگی
ادامه تحربه سزارین:

دوتا خانم اومدن و یه تخت آوردن کنارم و با یه چیزی که مث تخت بود منو روش گذاشتن و سُر خوردم رو تخت کناری برام پوشک گذاشتن و.. بعد منو بردن ریکاوری
خیلی سردم بود و دندونام از شدت سرما بهم میخورد از پرستار خواستم یه دارویی بهم بزنه یا بهم پتو بده ولی نداد و گفت تو اتاق عمل مخدر زیادی بهت زدن و الان نمیتونیم بازم بهت دارو بدیم
تا روشن شدنه هوا میلرزیدم ساعت 7شیفت پرستارا عوض شد پرستار جدیده اومد چکم کنه دوباره گفتم بنده خدا دوتا پتو آورد و دارو تو سرمم زد و آروم شدم
(از همون موقع دندونام فاصله گرفتن ، لق شدن و درد میکنن منی که کل عمرم یکبار دندون درد نشدم الان دائم فک و دندونام درد دارن اینقد که به هم خوردن و لرزیدم)
از 5ربع تا 8 تو ریکاوری بودم و پرستار بچمو آورد که شیر بدم نمیدونم شیر داشتم یا نه تو حاملگیم که چیزی نبود احتمالا یکم آغوز بوده
تماس گرفتن که ببرنم بخش
پسرمم چسبیده بود به سینه م و ول نمیکرد آخر به زور جداش کردن و بردن
منم بردن تو بخش و به کمک همسرم و پرستار رو تخت بخش گذاشتنم و پوشک و.. عوض کردن و روم ملافه تمیز کشیدن و گفتن هروقت احساس درد کردی این دکمه (پمپ درد)فشار بده
مامان فندق مامان فندق ۴ ماهگی
سلام مامانا
بعداز ۲۲ روز اومدم تجربه ی زایمان طبیعی ام رو بهتون بگم
از پارت مارت بدم میاد همه رو توی همین تایپیک براتون میذارم
اول بهتون بگم که من بخاطر اینکه بچه تو شکمم رشدش ۳۶ هفته متوقف شده بود و بچه وزنش کم بود و خونرسانی بهش ضعیف بود دکتر توی ۳۷ هفته ختم بارداری داده بود
سر ۳۷ هفته که میشد ۱ ادریبهشت به بیمارستان رفتم دقیق ساعت ۸ صبح تا اومدن کارای بستریمو کردن و رگمو کرفتن و به زایشگاه منتقلم کردن ساعت ۱۰ شد
اومدن معاینم کردن گفتن که یک سانتی و سر بچه هم پایینه داخل یه اتاق بودم که دوتا تخت داشت هم تختیم سه سانت بود و همش داشت جیغ میزد و گریه میکرد
هی میومدن امپول فشار میزدن و دوزشو زیاد میکرد و معاینه میکردن میگفتن همون یک سانتی تا اینکه یک شب کامل گذشت فردا صبحش که میشد ۲ اردیبهشت هم تختیم فول شده بود و زایمان کرد بعداز اینکه این رفت یه خانم دیگه رو اوردن اونم ۱ سانت بود مثل من
منم توی این کارا میومدن معاینه میکردن و میگفتن دوسانت شدی ساعت ۸ شب یود که هم تختیم فول شد و اونم زایید و خبری از زایمان من نبود
بعداز اینکه این خانم رو به بخش منتقل کردن یه خانم دیگه رو اورده بودن که اون ۵ سانت بود بعداز زدن امپول فشار توی ۱ ساعت یهو شد ۱۰ سانت ساعت ۱۱ شب اونم زایمان کرد
من دیگه واقعا داشتم کلافه میشدم سه تا زایمان دیده بودم و خبری از خودم نمیشد
مامان محمد مامان محمد ۲ ماهگی
فقط فشار های که می آوردن تا بچه رو بکشن بیرون خیلی با شدت بود تکون میخوردم کاملا درد نبود ولی فشار زیادی بود که صدام در اومد. ساعت ۱ و ربع بچه رو درآوردن یکم اون پشت ی کارایی کردن باهاش و آوردن صورتش رو چسبودن بهم ، خیلی طولانی نبود بعد بردنش و منو بخیه زدن و بردن تو ریکاوری، اونجا دو ساعتی بودم پسرم رو ماما آورد گذاشت زیر سینه تا شیر بخوره، کم کم حس پاهام برمی‌گشت حالت گز گز داشت ، پمپ درد برام آوردن بعد یک ساعت که کاشکی زودتر میاوردن ، ازینجا تازه دردا شدید من شروع شد. چند دفعه ماساژ شکمی دادن که کوتاه بود ولی واقعا دردناک بود هم تو ریکاوری هم تا فرداش تو اتاق ، پمپ درد رو بهم همون اول نگفتن هرموقع بخوام میتونم دکمش رو فشار بدم تا سریع تر اثر کنه برا همین ی نصف روز بیخودی درد کشیدم ، شیاف هم میزاشتن ولی واقعا این پهلو اون پهلو شدن سخت بود همش به پشت هم میخواستم باشم کمرم درد می‌گرفت میخواستم بچه شیر بدم درد داشتم . کشیدن سند هم یکم درد داشت ، و اولین راه رفتن که افتضاح بود ، فشارم افتاد از شدت درد و همش ناله می‌کردم تا از رو تخت برم دستشویی و برگردم. پمپ درد از وقتی که دکمش رو فهمیدم میتونم فشار بدم موثر بود شیاف هم برام ۲ بار گذاشتن ، و تا ۱۰ روز تقریبا با شیاف و ژلوفن حالم خوب بود اگه نمیذاشتم روزی ۲ بار، درد داشتم . سردرد هم که گفتن سرت رو تکون نده ولی مگه میشه وقتی میخوای بچه شیر بدی حالا نمیدونم ازین بود یا کلا به من نساخته بود بی حسی که تا ۴ روز سردرد خیلی زیادی داشتم دیگه آخراش تا تیغه بینی و دندونام هم درد میکرد . نسکافه میخوردم بهتر میشدم