ادامه تجربه زایمانم

من به خاطر معاینه های تحریکی زیاد که کمک کنه سر بچم بیاد پایین دچار ورم شدید شده بودم هم دهانه رحم و هم واژنم همین باعث شد اپی خیلی بدی بخورم و حدود چهل دقیقه بخیه زدن من طول کشید و من فقط خداروشکر میکردم سز نشدم و بچم سالمه تو اوج درد و ناراحتی قبل زایمانم یکی از ماماها گفت ناراحت نباش دعا کن خودت و بچت سالم باشین و منم از ته دل گفتم خدایا راضیم به رضای تو هر چی خیر و صلاحمه و دقیقا همون موقع سر بچه چرخید، و برای من مثل معجزه بود ، ولی خب من درد بخیه هام زیاد بود ورم و کبودی داشتم و از اون بدتر هموروئید گرفته بودم🥲 از بس زور زده بودم ، ولی خب با دیدن پسرم دردام یادم میرفت ، فرداش دکتر اطفال اومد پسرمو معاینه کرد در حد سی ثانیه و گفت خوبه ، پسرم از اول خیلی دست چپشو حرکت میداد و دائم تو صورتش بود ولی دست دیگشو نه ولی خب یک درصد فکر نکردیم شاید مشکلی باشه ، ما برگشتیم خونه و من بخیه ها و هموروئید واقعا اذیتم میکرد ، لذتی از بچه داری نمیبردم ، تا اینکه کم کم دست بچه خیلی منو به فکر برد واقعا خیلی کم حرکتش میداد با اینکه اکثرا خواب بود ولی خب مشخص بود عادی نیست

۵ پاسخ

دستش چی شد؟

خب بعدش

دستش چی شد ؟

آن شالله که روزهای خوبی داشته باشی عزیزم

وای تورو خدا بقیش چی؟

سوال های مرتبط

مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت پنج✅
دیگه فک کنم سومین یا چهارمین سرم فشارم بهم وصل کردن و من به زوووور با درد خیلی شدید فقط به خاطر اینکه زودتر زایمان کنم راحت بشم با ماما همراهم ورزش میکردم و معاینه تحریکی میشدم که افتضااااح درد داشت ماما میومد معاینه کنه من دااااد میزدم ترو خدا معاینه نه😂ساعت شش اومد معاینه کرد گفت طول سرویکسم کلا رفته و من 6سانتم دوباره گفت شل کن معاینه تحریکی کنم زودتر باز بشی بچه از دیشب ساعت دو مونده تو خشکی خطرناکه دستگاه هم بهم وصل بود مدام حرکات و ضربان قلب بچه رو چک میکردن تا ساعت 8 شب من 8سانت شدم و انقد داد زده بودم و زایمانم طول کشیده بود دهانه رحمم ورم کرده بود اینم بگم من کلی ورزش و پیاده روی و پله نوردی و رابطه بدون جلوگیری رو از 34هفته شروع کرده بودم وشیاف گل مغربی هم از 37 هفته گذاشته بودم اینا تاثیری رو من نداشته بود و سر بچه بالا بود ونیومده بود پایین تا کلی رو توپ پریدم تا اومد پایین ولی کج اومد پایین تا اینکه ماما اومد دستشو تا کجا با بتادین شست کرد تو سر بچه رو آورد تو لگن تنها شانس من تو زایمان این بود که لگنم مناسب بود وگرنه دهانه رحمم نرم نبود و من چقدر آمپول نوش جان کردم تا دهانه رحمم نرم بشه
مامان فندوق مامان فندوق ۵ ماهگی
تجربه زایمانم
خیلی فکر کردم که تجربمو بزارم یا نه چون میترسیدم باعث استرس خانپمای بارداری باشه که انتخابشون طبیعیه مثل خود من ، و سعی کردم از نظر روحی و جسمی براس آماده باشم ولی خب همیشه اونجوری که ما می‌خواهیم پیش نمیره و خدا چیز دیگه میخواد که حتما حکمتی داره ، من 38 هفته معاینه شدم هم پزشک هم ماما همراهم که 2سانت بودم و گفتن لگنم خیلی خوبه ولی سر بچه هنوز پایین نیومده و گفتن که پیاده روی کنم ، ماما میگفت روزی دو ساعت ولی خب من سختم بود و درد داشتم از قبل روزی نیم ساعت بود کردمش روزی یک ساعت همراه ورزش ، تا اینکه 39 هفته به توصیه ی یکی از آشناها یه نوشیدنی خوردم که زودتر زایمان کنم (بزرگترین اشتباه زندگیم)چون خیلی سختم بود دیگه، و همون روز صبح من کیسه آبم پاره شد و همراه دردای خفیف که دوش گرفتم و تماس گرفتم ماما گفت برو بیمارستان ، من ساعت 9 بیمارستان بودم ، دردای در حد پریودی شدید معاینه شدم ، گفتن 3.5 هستی و دهانه رحمت هم نرمه خلاصه بستریم کردن و کم کم دردام از ساعت10 شدید تر شد 4 سانت بودم ولی هی میومدن معاینه میکردن و میگفتن سر بچه بالاست و هنوز نزول نکرده وهی بهم میگفتن باید زور بزنی ، وای که چقد سخت بود این معاینه ها ، دردش از درد زایمان خیلی بدتر بود طوری که جیغ میزدم ولی موقع درد کاملا کنترل بودم و با ورزش و تنفس میگذروندم تا اینکه ساعت 12 و نیم من فول شدم
مامان فندوق مامان فندوق ۵ ماهگی
ادامه تجربه زایمانم
من فول شده بودم و معاینه های وحشتناک ادامه داشت و سر بچه همچنان بالا بود ، لگنم خوب بود پلی خودشون میگفتن سر بچه احتمالا کج وارد لگن شده ، تا اینکه یک ساعت و نیم من تو این وضعیت بودم ولی فایده نداشت ، کم کم ضربان قلب نینی داشت افت میکرد و من اکسیژن میگرفتم ، متوجه بودم که دارن له سزارین فکر میکنن واقعا برام وحشتناک بود بعد 6 ساعت درد الان برم سزارین و شروع به گریه کردم، خدایی ماماها خیلی مهربون بودن و آرومم میکردن، با دکتر تماس گرفتن که بیاد برای سزارین ، من له توصیه مامام حالت یجده قرار گرفتم تا دردام کمتر بشه توی همون حالت حس کردم کمر درد شدیدی گرفتم که مامام برام روغن میزد بعد چند دقیقه احساس زور زدن بهم دست داد ، و شروع به زور زدن کردم اونم غیر ارادی حالا ماماها برام لباس اتاق عمل پوشیده بودن که منو ببرن میگفتن نمیخواد زور بزنی ولی من دست خودم نبود ، هی زورهام قوی تر میشد تا اینکه دکتر رسید همون موقع معاینم کردن و گفتن سر بچه دیده میشه ، و بعد از یه رب خود دکتر پسرمو به دنیا آورد ، و من واقعا خوشحال بودم خدا بهم رحم کرده و سزارین نشدن ولی خبر نداشتم چیزای بدتری برام اتفاق افتاده
مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۳ ماهگی
.تجربه زایمان طبیعی پارت 3
دیگه جیغم میزدم و گفتن باید تو اون اوج درد تو حالت دستشویی زور میزدم وای زور زدن تو اون حالت اونم با انقباض 9 فینگر فراتر از تحمل آدم بود بعد 10دقیق گفتن بازم بخواب ببینیم سرش اومده یا نه که اصلا نیومد بود. به من گفتن برو حالت سجده و کمرتو تکون بده شاید اینجوری اومد اونم شاید 20دقیقه طول کشید و تقریبا 50دقیقه من تو این حالت بودم که گفتن تو دردا زور بزن قبل اون اجازه زور زدن نداشتم یه 5 دقیقه زور زدم سرش اومد تو کانال زایمان و انگاری دنیا رو بهم دادن انقباض ها واقعا دردش خیلی بیشتر از خوده زایمانه زایمان و خروج بچه حس سوزش و فشار داره و خیلی بهتر از انقباض هاست . بعد چند دقیقه زور سرش تقریبا اومد که با برش پرینه بچه به دنیا اومد و ساعت ودوازده بیست دقیقه به دنیا اومد . من ماساژ شکمی هم داشتم چون زیاد لخته خون تو رحمم بود که اونم مقداری اذییت کننده بود بخیه ام زیاد نبود ولی به دلیل اینکه من تا روز خود زایمان استفراغ داشتم و بدنم ضعیف بود و بدنم پروتئین کم داشت به جای 10دقیقه بخیه زدم یا ساعت یا شاید بیشتر شد هی بخیه میزد و سوزن هی خراب میشد .و من از اون روز از شدت درد بدون بالشت اصلا نمیتونم بشینم و بالشت دوناتی خریدم و رون و پاهامم چون چون یه ساعت برای بخیه و مابقی برای زایمان رو به بالا رو تخت بود از اون موقع عین ورزش کارا که میگیره عضله شون منم گرفته من تجربه دوم زایمانم بود ولی زایمان اولم خیلی راحت تر از الان بود .پس حتی تو یک نفر زایمان با دیگری متفاوته .
اگه سوال بود بعدا جواب میدم انشالله شما زایمان راحتی داشته باشید.
من از گاز هم استفاده کردم واقعا یا من دردهام زیاد بود یا اصلا تاثیرش رو متوجه نشدم .و بهم اجازه استفاده زیاد نمیدادن.
مامان میران 👶 مامان میران 👶 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان طبیعی 🙂
من شده بودم ۴۰ هفته و ۱ روز و اصلا هیچ دردی نداشتم رفتم بیمارستان برا ان اس تی معاینه هم کرد گفت نیم سانتی و هنوز سر بچه نیومده تو لگن گفت برو هنوز یه هفته دیگ وقت داری اومدم خونه بعد دو سه ساعت یکم درد پریودی داشتم که گفتم نه درد زایمان نیس دیگ ساعت ۷ شب دیدم دل دردم هی میگیره ول می‌کنه و شد ۳ دقیقه ای سریع رفتم بیمارستان معاینه کردن گفتن دو سانتی بستری شدم و رفتم تو زایشگاه و باز معاینه کرد گفت شدی ۳ سانت و منو دقیقا هر یک ساعت معاینه کردن هر یه ساعت ۱ سانت باز میشدم تا ۷ سانت صدام در نیومد درد داشتم ولی چیزی نمیگفتم تو ۷ سانت هم میشه ابمو خودشون پاره کردن که دردام بیشتر شد دیگ از ۷ سانت سرمو میکوبیدم به در دیوار و انقباضم شده بود ۱ دقیقه ای و به ۱۰ سانت که رسیدم فقط دوست داشتم بمیرم فقط گریه میکردم خیلی فشار و درد روم بود و خیلی زور زدم سر بچه نمیومد بیرون و برش زدن و با چند تا زور از ته دل بچم بدنیا اومد 🥺🥹
و من از واژن تا مقعد و کنار رون پام بخیه خوردم 🥲
همون ماساژ رحمی بعدش هم خیلی اذییتم کرد چون ۵ ،۶ بار اومدن ماساژ دادن خیلی اذییت شدم
و نمی‌دونم براچی برا من سوند هم میذاشتم که اونم یکم سوزش داشت فقط
و من زایمانم ۷ ساعت طول کشید و واقعا سخت بود و همین الان هم برا بخیه هام خیلی اذییتم و همه اینا فدای سر بچم 🥹
و معاینه تا ۳ سانت برا من درد داشت از اون به بعد هیچی نمی‌فهمیدم از معاینه
مامان آیلین🩷 مامان آیلین🩷 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۲
از درد زیاد همه جارو چنگ مینداختم به مامائه گفتم اگه بچم به دنیا نمیاد این ۷سانت بیشتز نمیشه من میخوام دیگه برم برای سزارین گفت ن دیگه به دنیا میاد یکم تحمل کن خلاصه ساعت ۱۰ بود یه مامای دیگه اومد گفت از تخت بیا پایین یه ورزش بهت میگم اینو انجام بده اونو با درد زیاد انجام دادم اونم کمرم محکم گرفت فشار داد با همون خلاصه ۱۰ سانت شدم دردام شدیدتر و با فاصله خیلی کمتر شد ولی سر دخترم تو کانال زایمان گیر کرده بود در نمیومد موهاش و میدیدن ولی پایین تر نمیومد اخرش یکی دیگه از ماماها اومد بالا سرم مشت هاش رو گذاشتم رو شکمم و محکم رو به پایین فشار داد اون یکی ماما هم هم از پایین فشار می‌آورد تا دهانه واژنم باز تر بشه اما نمیشد چون من هربار دردم می‌گرفت دردام ۵ثانیه ای می‌شد تا بچه یکم پایین تر میومد من دردم دوباره می‌رفت بچه دوباره می‌رفت بالا اخرش پرینه رو برش زدن و با فشار های زیاد سر بچه اومد بیرون و دخترم به دنیا اومد دردم کلا رفت ولی بعدش بخیه هام خیلی درد میکرد و اینکه فشار دادن شکم بعد زایمان خیلی درد داره من نمیخوام از زایمان طبیعی بترسونمتون ولی اگه طاقت درد زیاد قبل زایمان ندارین حتما برید برای سزارین البته ک اونم درد های خودشو بعد زایمان داره ولی من درد خیلی بدی داشتم قبل زایمان هربار یادم میاد تنم میلرزه ولی بازم همین که دخترم صحیح و سالمه خداروشکر♥️
مامان آرشا🩵 مامان آرشا🩵 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم تجربه زایمان
بستری شدم منتظر دردام شدم که معاینه کردن دوسانت بودم تا ساعت دو دردام قابل تحمل بود اذیت نمی‌شدم مدام ورزش میکردم توپ میزدم که از ساعت سه به بعد دردام شدت گرفت و بازم می‌تونستم تحمل کنم اصلا صدام در نمیومد فقط تو دلم می‌گفتم من قوی بخاطر بچم باید تحمل کنم معاینه کردن 4سانت بودم بعد یکساعت دوباره توپ زدم دوباره معاینه کردن شیش سانت بودم ولی هربار معاینه من میمردم خیلی درد داشت سر بچه داخل داخل کانال قرار نمی‌گرفت همین کارو سخت میکرد دوباره ورزشارو شروع کردم دیگه دردا شدید بود ولی بازم من به جای داد نفس عمیق می‌کشیدم اصلا سر بچه نمیکند پایین دهانه رحمم به هفت هشت سانت رسیدم شکمم رو فشار میدادم که بچه تکون بخوره یکم سر بخوره پایین تر من همچنان درد شدید داشتم فقط معاینه میکردن نمی‌تونستم تحمل کنم فقط بلند یا فاطمه زهرامیگفتم معاینه خیلی بد بود دیگه خیلی فشار بودم ساعت پنج نیم شد من همچنان درد و ورزش میکردم و دهانه رحمم نه بود دیگه اومدن یکم دیگه فشار دادن یکم خودم زور زدم فول شدم رفتم اتاق زایمان خیلی درد داشتم اونجا ساعت پنج 45بود یه ربع طول کشید فقط پورسه زور زدم و فشار دادن پرستارابود ک دیگه واقعا داشتم از حال میرفتم همش خدا خدا میکردم که زودتر دنیا بیاد که شیش تمام بود که دنیا اومد بچم سیاه کبود شده بود اینقدر فشار روش بود و وقتی وزن کردن پسرم 4کیلو بود و سرشم بزرگ بود برای همین اینقدر اذیت شدم و هم بچه دیر اومد یعنی این سومین زایمانم بود فکر میکردم که خیلی راحت دنیا میاد ولی خیلی سخت بود چون هر بچه ای باهم فرق داره شاید اگه وزنش کمتر بود راحت تر دنیا نیومده خلاصه پسر کوچولو خوشگل منم بغل کردم از دیدنش لذت بردم 🥰
مامان فندوق مامان فندوق ۵ ماهگی
پارت آخر تجربه زایمانم
متاسفانه دست پسرم حین زایمان آسیب دیده بود و اینو هیچکس تو بیمارستان متوجه نشد و نگفت ، چون دکتر اطفال خیلی سر سری معاینه کرده بود ، اول بردیمش اژفال عکس گرفتن و گفتن شکستگی یا در رفتگی نیست باید بری ارتوپد ، بردیم ارتوپد گفت بله احتمالا بچه عصب دستش آسیب دیده حین زایمان ، و اون لحظه برام بدترین حس دنیا بود کارم سده بود گریه تازه فهمیدم درد زایمان و بخیه و همورپئید در برابر ناراحتی بچم هییچه ، واقعا حاضرم برگردم عقلچب همه اون دردارو بکشم و ده بار سز بشم ولی دست بچم طوریش نشه ، اصلا شوکه بودم چرا اینطوری شده ، البته خداروشکر دکتر گفت آسیبش خفیفه چون حرکت داره ولی خب دستشو نمیتونه بیاره بالا سمت دهانش ، فعلا دستشو بستیم تا استراحت کنه یکماهگی مجدد باید ویزیت بشه ، خلاصه که تجربه زایمان برای من خیلی تلخ بود ،امبدوارم برای هبچکس اتفاق نیوفته ، ولی بازم خداروشکر اتفاق های خیلی بدتری نیوفتاد برای بچم ، اگر برمی گشتم عقب بیشتر پیاده روی میکردم و عجله نمیکردم و میذاشتم بچه هر موقع که براش بهتره به دنیا بیاد ، واقعا توصیه میکنم عجله نکنید ، اتفاقی که برای پسرم افتاد از هر 1000 زایمان ممکنه برای یکی اتفاق بیوفته پس اصلا بهش فکر نکنید
مامان مرسانا مامان مرسانا ۹ ماهگی
دومین متن
بعد از ترکیدن آماده شدیم رفتیم بیمارستان بدون کوچکترین دردی که واقعا خودم میترسیدم هی دعا دعا میکردم که درد بیاد ولی اصلا انگار نه انگار تو طول مسیر ازم چند باری آب به اندازه زیاد ریخت تا برسم بیمارستان رسیدیم و بستریم کردن بیمارستان بهارلو تهران یه اتاق بردن که فقط خودم بودم آوردن بهم سرم وصل کردن و یه آمپول هم از کنار پام زدن و چند تا آمپول هم به سرم ساعت ۱۲:۳۰ بستری شدم تا ساعت ۱:۳۰ تو اتاق تنها حوصلم سر رفت هیچ دردی هم هنوز نیومده بود به ماما گفتم میشه مادرم بیاد حوصلم سر رفت رفت گفت مامانم اومد با آبمیوه و خرما که از قبل گفته بودم بگیرن بعد آروم آروم دردام شروع شد چون مادرم کنارم بود دیگه ماما نموند پیشم می‌رفت چند دقیقه یه بار میومد سر میزد بودن مامانم خیلی خوب بود تا دردام شدید شد ماما گفت برو به شکم و کمرت آب بگیر که این کار خیلی خوب بود درد رو کمتر میکرد با زیادشدن دردام چون از قبل درخواست اپیدورال کرده بودم معاینه کرد گفت فعلا ۳ سانتی باید تا ۵ برسی تا بگم دکتر بیاد بزنه با سختی و تحمل درد زیاد به ۵ رسیدم گفتم بگو بیاد دکتر بزنه که گفتن دکتر تو اتاق عمله گفتیم بیاد دوباره یک ساعت درد افتضاح کشیدم تا دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی دیگه نمی‌زنم خون ریزی داری شدید وضعیت بچه هم خوب نیست حالا بچه هم نیومده بود جلو هی موقع دردام گفتن زور بزن تا بچه رو بکشیم بیاریم جلو سخت بود ولی خدا کمک کرد از پسش بربیام حدود نیم ساعت تلاش کردن تا بچه رو بیارن جلو بعدش بچه اومد بیرون خدا رو شکر بعد از اومدن بچه تمام دردا تموم شد چون از زایمان قبلیم تا الان ۱۰ سال گذشته بود سر اون خیلی سخت شد و
مامان لناخانوم مامان لناخانوم روزهای ابتدایی تولد
پارت (۵)زایمان طبیعی
خب بقیه پارت قبلی اونقدر دردو فشار روم زیاد بود که خدا خدا میکردم فقط دکتر بیاد
تا دکترم اومد با همون لباس بیرونی سریع آماده شد و گفت خیلی خوب داره پیش می‌ره هر وقت گفتم زور بزن سرتو‌ خم کن پاهاتو بگیر زور بزن منم از خدا خواسته سریع گفتم باشه باشه
ولی خب موقع درد و زور هی یادم می‌رفت نفس عمیق بکشم و جیغ میزدم بابت همین از داخل بخیه بخورم بعدش دیگه هر وقت احساس زور میومد سریع نفس می‌گرفتم و زور میزدم و با چهارمین زور دختر قشنگم و گزاشتن روی شکمم ولی با اومدنش کللل درد ها رفت همسرم‌ بند ناف رو برید و ولی من نتونستم بغلش کنم صحبت کنم باهاش چون سریع بی هوش شدم متوجه صدا میشدم ولی نه‌میتونستم تکون بخورم نه اینکه چشام و وا کنم ولی بنده خدا همسرم کلی ترسیده بود هی صدام میکرد من می‌شنیدم ولی نمیتونستم جوابش رو بدم نگران بود تا اینکه دکتر گفت عادیع نگران نباش
بعد یکی دو دقیقه درست شدم و دیدم دخترم و کنارم روی تخت کوچولو دارن لباسشو میپوشونن و اینکه موقع بخیه زدن متوجه نمیشدم مثل کار دندون پزشکی بود میفهمی ولی هیچ دردی نداری