۲۴ پاسخ

ننه هایی بغض می کنند که ی بچه دارن
نه ماهایی که درگیریم فقط می گیم برن خخخخ

زنده باشه برات عزیزم ❤️
منم بغض نکردم 😀
ولی جرا یادم رفت باهاش عکس بگیرم

سلام گلم خدا حفظش کنه ب سلامتی دانشگاه رفتنش ❤️❤️

آخی عزیزم خدا حفظش کنه 💙💙💙💙 واقعا همش سرمون تو گوشی بود ،،، ولی من کلا برا رفتن به مدرسه نمیدونم چرا بغضم نمیگیره 😂😂😂

خداحفظش کنه عزیزم ❤ اره واقعا و بچه های ما توی دوره بدی بودن همه چی دیدن و همراه ما توی لحظه های که ترسیدم و نگران بودم با ما ترسیدن امیدوارم آینده های درخشان و زیبای رو سپری کنن

مامان مهدیار قصد نداری بچه سوم بیاری؟

ای جانم عزیزم انشاالله جشن موفقیت هاش

مبارک باشه انشالا موفق باشه‌

مهدیار و ننش چه تیپی زدن😁

ننه مهدیار جووون بر تو 🤤🤭

مبارکه، به سلامتی ،انشالله دانشکاه رفتنشو ببینین ❤

نه خدایی منم روز جشن ک فیلم سرود خوندم سال قبلی هارو گذاشتن ی ان گقتم سال دیکه فیلم طاها رو میذارن انقددددددرررررر گریه کردم ک نگو خود بهخود اشکام میومد

چ‌ننه خوشگلی هزار ماشاا...

عزیزدلمممم چه مامان و پسره قشنگ و دوس داشتنی🥰🥰🥰 😘😘
انشالله ک همه ی بچه های سرزمین همیشه سالم وسلامت باشن همشون موفق و سعادتمند باشن الهی 🙏🙏

ماشالله به مهدیار و ننش

خداحفظش کنه عزیزم

زنده وعاقبت بخیر بشن

آخی عزیزدلم 🥲😍
رفیق خوشگلم ماشاالله به جفتتون 😇تبریک تبریک مادر داماد😍😍😍😍😍

بسلامتی موفق باشه 😍 فکر کنم فقط مدرسه ی دختره منه هیچ خبری ازشون نیست 😂

خداحفظش کنه عزیزم موفقیتشو ببینید😍🌺

سلام عزیزم
ان شاءالله موفقیتاش جنش بگیری😍♥
پسرمن هنوز نرفته. مدیر پیش دبستانی گفت هفته سوم مهر شروع میشه

سلام عزیزم بسلامتی انشالله دانشگاه رفتنش🌹

عزیزدلم مهربون حمیده جان.موفقیتاشو جشن بگیری ...آقامهدیارگل پسر

بسلامتی. آره واقعا درگیر کرونا سیل زلزله. جنگ م گوشی بودیم. در کنار سختی ها بزرگ شدن ...😂😂

سوال های مرتبط

مامان موچول مامان موچول ۵ سالگی
پسرم یه حرفایی میزنه میترسم بلوغ زودرس بگیره... البته یکم رمانتیک هستا مثلاً من لباس جدید بپوشم میگه واای مامان چقدر خوشگل شدی
تو این یک سالی که میرفت پیش۱ اونجا از یه دختری به اسم هانا خیلی خوشش میاد بقول خودمون کراش زده بود روش ولی در حدی که می‌شوند می‌گفت هانا دختر خوبیه حرف منو گوش میده هانا فقط دوست منه . این حرفا
جدیدا برادرم نامزد کرده یه عقد و یه پاگشا پدرم اینا فعلا برای گرفتن
امشب پسرم نشسته میگه منو هانا بزرگ شدیم با هم عروسی میکنیم ماشین مونو گل میزینیم فلانی تو عروسیمون هست بهمانی ام بزرگ شده اونم هست .بعد تو و بابا برامون مهمونی میگیرین بعد ما تو مهمونی میرقصیم تو عروسیمون ماشین گل می‌زنیم
شوهرم میگه تقصیر توئه تو خیلی بهش عشقم عزیزم دوست دارم عاشقتم میگی اینم اینجوری میشه میگم بچمه هالک که تربیت نمیکنم .به نظرتون چیکارش کنم پسرمو یکم این خیالات نگرانم کرده هم زوده واسه سنش هم به نسبت پسر بودنش اصلا این افکار عادی نیست

فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری پوشک پوشک پوشک