۴ پاسخ

من چیزی میشکونه دعواش نمیکنم فقط میگم از جات تکون نخور پات رو میبره از جاش تکون نمیخوره دو روز پیش چند تا کاسه ماست خوری از کابینت برداشت آورد ریخت رو هم گفتم دخترم اینجوری رو هم مرت نکن میشکنه همون لحظه یکی را شکوند فقط گفتم دیدی باز حرف منو گوش نکردی گفت وای شکوندمش گفتم فدای سرت ولی دیگه فهمیدی باید حرف مامان را گوش کنی گفت آره مامان نگین ببخشید شکوندم و اومد بغلم دیگه هم نمیره از کابینت برشون داره میگه میشکنم

آره منم میدونم مقصر ما بزرگترا هستیم کلی هم کتاب خوندم برا اصلاح رفتارهای خودمون ولی واقعا سخته اجرا کردن چیزایی که تو کتاب میگه.ولی من دارم تلاشمو میکنم.من الآن صبرم خیلی بیشتر شده نسبت به قبل.همسرم از من بدتر بود اونم الان داره رو خودش کار میکنه.

من خیلی محدودش کردم قبلا بهتربودم بازی میکردم یه ساعت اموزشی کار میکردم باهاش
الان اصلا حوصله هیچی ندارم فقط صب تا شب تلوزیون ودعوا ودادزدن
دلم از خودم گرفته مامان بدی هستم قرار نبود این طوری شه ..‌‌‌

من میزارم .بچه ام هر کاری کنی ..همه ی این کارا انجام داده.... خط قرمزم گاز ..دخترم بره سمت گاز من قاطی می کنم .... دائم میخواد بره سر قابلم

سوال های مرتبط

مامان دوتا گل دختر😍 مامان دوتا گل دختر😍 ۳ سالگی
مامان اُکتای 👦🏻 مامان اُکتای 👦🏻 ۳ سالگی
پدرم انقد اکتای رو لوسش کرده که حد نداره
هر هفته میریم خونه بابام من یه تذکر بخوام به اکتای بدم بابام فورا میگه با بچم کاریت نباشه
هر شب موقع برگشتن میگه تو بمون خونه ی ما اکتای هم چند وقتیه همش میگه من با شما نمیام و اینجا میمونم منم مجبور میشم با دعوا و گریه زاری به زور سوار ماشین کنم 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️ امروزم از صبح هممممششش لجبازی میکرد خونه بابام بودیم از صبح
نه صبحونه خورده بود نه ناهار
همش بهونه های الکی و گریه و لجبازی
آخر شبم جیغ و گریه که من نمیام با شما
از صبح داشتم تحمل میکردم لجبازیاشو آخر سر موقع برگشت خودشو میکوبید زمین لباساشو تنش نمیکرد انقد حرصم داد چندتا زدم قسمت رون پاهاش که بپوش بریم 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
بابامم میگه چرا زدیش جلوی من بچه رو نزن طاقت ندارم ببینم 😐
میگی من چیکار کنم؟؟؟ از طرفیم همسرم میگه بابات خیلی بد کاری میکنه مارو پیش بچه خراب میکنه انگار ما دوسش نداریم یا دشمنشیم فقط بابات دوسش داره
خب حق میدم راس میگه واقعا همچین حسی میده بابام به اکتای!!!!
به بابام چند باری گفتم که لطفا از اینکارا نکن ولی گوش نمیده😩🤦🏻‍♀️
مامان مهرسام مامان مهرسام ۳ سالگی
سلام صبح بخیر، یه چیزی خیلی ذهنمو درگیر کرده، ما با یه خانواده ای رفت و آمد داریم، یعنی اینجوری بگم که اونا خیلی میان خونه ما، مثلا شاید اونا ۱۰بار بیان یه بار ما بریم، بعد یه پسری دارن نوجوانه به شدت مودب و آروم. اینا هفته ی پیش اومدن خونمون و مدت زمان طولانی هم موندن، یه سری اسباب بازی های کوچیک مهرسامو من دقیقا همون شب یادمه که آوردن و داشتن بازی میکردن ولی بعد رفتنشون چنتا تیکه از اسباب بازی هاش نیست، خونه رو زیر و رو کردم، اتاقشو زیر و رو کردیم ولی نیست که نیست، بعد اینا هم اولین بار نیست که میان خونمون ولی اولین باره وسیله از خونم کم شده، وسایل ها هم چیز قیمتی ای نیستا ولی همین که بی اجازه از خونم کم شده بهم حس نا امنی میده، بعد از اونا هم هیچ کس دیگه ای نیومده خونمون، نمیدونم شک من بهش درسته یا نه ولی اینقدر ذهنمو درگیر کرده که آخه چرا باید مثلا پسر تو اون سن همچین چیزای چرتی رو برداره، اینم بگم موقع تعویض لباس تو اتاق مهرسام بود بعد یه ساک ورزشی بزرگ هم دستش بود یعنی اگه میخواست راحت میتونست وسایل برداره، اینقدرم من این بچه رو دوست داشتم و واسش ارزش و احترام قائل بودم به خاطر مودب بودنش که اصلا نمیخوام قبول کنم که شک بهش کار درستیه، پدرمادرشم مثلا همون روز یه اسباب بازی کوچیک برای مهرسام آوردن من حس میکنم شاید حسادت کرده و برداشته، شما اگه جای من همچین شکی بکنین رفت و آمدتونو ادامه میدین؟ با این حال که اونا بیشتر بیان و شما کمتر برین؟