۱۲ پاسخ

خدا قوت مامان قوی 💔نگران نباش خوب خوب میشی یکیرو میشناسم فلج بلز صورت گرفت فیزوتراپی اینا رفت کاملا خوب شد ومثل قبل برگرد

خدا قوت گلم
ولی من ب نتیجه رسیدم هر چی از بقیه کمک بگیری استفاده کنی ناله کنی عزیزتری
هیچکس نمیگه دستت درد نکنه فلان چیز نخریدی درک کردی فلان کارو کردی خیلی ممنون
فقط باید از بقیه کمک بخای خودتو ب فنا ندی🥲❤️

وای عزیز دلم 😔 انشالله که زودتر خوب بشی،،خیلی سخته حق داری و ما زنا چه قدر غم انگیزه که مجبوریم قوی باشیم

خدا عافیت بده عزیزم

خدا قوت عزیزدلم♥️
منم دقیقا عین توئم تا پسر دومیم بدنیا بیاد پسر اولیم هنوز یسالو نیمشه🥲خیلی از چشم و نظر و این جور چیزا میترسم چون سر پسرم خیلی اذیت شدم
همسرمم پارسال ماشین گرفته بود همزمان ۳ تا ماشین عوض کرده بودیم دیگه بحث ماشین شوهرمو نیوردیم،الان دیگه کم کم داریم صحبتشو میکنیم و همه فهمیدن تقریبا🥴خدا خودش حافظ بچه هامون و شوهرامون باشه..

واقعا اگه من جات بودم میفهمیدم دوباره باردارم حتی اگه گناه کبیره هم میکردم باز سقط میکردم چون من در خودم اصلا نمیبینم … خیلی کار میکنی واقعا خدا قوت خیلی سخته کارت

ایشالا به زودی خبر خوب شدن تو بیای بزاری 😍🫂

عزیزممممم کمکی نداری؟ان شاالله زود سلامتیتو ب دست میاری

دلیلشونگفت؟؟
البته چشم زخم هم بی تاثیرنیس
به چشم دیدم واسه خودم وبچه هام حرزامام جوادگرفتم.بازم تابلوحرزشوخریدم گذاشتم خونه
صدقه همیشه میدم

انشاالله عزیزم بهتر بشی گلم

عزیزم خدا قوت
نگران نباش خوب میشه اروم باشو استرس نگیر

از بی خوابی اینجور شدی؟

سوال های مرتبط

مامان امیرعباس👶🏻🌻 مامان امیرعباس👶🏻🌻 ۱ ماهگی
تجربه سزارین اورژانسی:
پارت۱
من از هفته ۳۴ شروع کردم به ورزش و پیگیری برای زایمان طبیعیم
و در طول بارداری هم کاملا فعالیت همیشگیمو داشتم و همه ی کارامو میکردم
حتی یه تایمی جفتم پایین بود بازم خودم کارامو میکردم و فکر میکردم خیلی خوبه این فعالیتام...
خلاصه ورزش میرفتم بعد ماماهمراهم اوکی کردم پیاده روی های طولانی میرفتم
از هفته ۳۷ آبزن استفاده کردم، ماساژ پرینه، گاهی رابطه بدون جلوگیری، دمنوش و ورزش
اینا رو داشتم و ذهنیتم خیلی مثبت بود
با اینکه هیچکس تو خانوادم تجربه زایمان طبیعی نداشت و من اولین نفر بودم..
هفته ۳۸ ب طرز عجیبی آنفولانزای شدید گرفتم و فوق العاده حالم بد بود و رفتم بیمارستان ضربان بچه افت داشت بعدش اوکی شد و یک روز اونجا بودم و مرخص شدم..
هفته۳۹ هنوز خوب نشده بودم و کاملا سرفه هام بود و بی جون بودم و بی اشتها...
چون دیگه از درد ها و انتظار خسته شده بودم و آنچنان علائم زایمان نداشتم ۳۹ و ۱ روز رفتم کلاس ورزش و طب فشاری و همون شب معاینه تحریکی هم رفتم( هرسه تو یک شب) خیلی خسته بودم اونشب فک نمیکردم زایمانی بشم حالا حالا ها
ماما گفت ۲ سانتی و دهانه رحمت خیلی نرمه و لگنتم واقعا خوبه ولی معلوم نیست کی زایمان کنی تو این چند روز...
من اونشب اومدم خونه و رابطه داشتم و بعدش ی دوش آب داغ گرفتم و شربت خاکشیر و تخم شربتی خوردم
و بطرز عجیبی یهو ساعت ۱۲ شب دردام شروع شد
مامان مهراد مامان مهراد ۱۵ ماهگی