۴ پاسخ

سلام خخخخ خیلی باحال بود 🤣🤣

خب وقتی خودش پرسیده توجواب سرراست ندادی گفتی نمیدونم میخوای ببریابذاربمونه خب دیگه

خب گلم تو این مواقع وقتی میاد پیشت مستقیم بهش بگو چی میخای
مردارو هرکار کنی مث ما زنا نیستن ک از یه حرف و یه نگاه منظورمونو بفهمن

خخخخخ شاید خیلی خسته بوده

سوال های مرتبط

مامان مامان تیام 🩵 مامان مامان تیام 🩵 ۳ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت ۵_ ادامه یه ماما خوش اخلاق اومد دید گریه میکنم گف بیا معاینت کنم ببینم چقد مونده به زایمانت اونم معاینه کرد گف تا عصر بچت بغلته گریه نکن تحمل کن منم ک دردام شدید بود نمیتونستم حرف بزنم گفتم بیا نوار قلب اینا رو باز کن برم دسشویی باز کرد رفتم دسشویی زور میومد فک میکردم مدفوع دارم به اون ماما گفتم گف هر وقت زور اومد زور بزن به خودم ابگرم میریخدم یکم دردام بهتر میشد گف بیا بیرون پروندمو نگاه کرد فامیلیمو دید گف تو فلانی رو میشناسی گفتم اره پسر عمویه بابامه گفتم چطور پسر عمویه بابام هم کارمند بود گف همکار بابامه گفتم چه بهتر توروخدا تو بمون پیشم گف تو برو زیر دوش ابگرم من برم به جای خودم یه ماما بزارم و گف ک وقتی درد داشتی زیر اب پاهاتو بالا پایین ببر فک کن ک لباس میشوری گفتم باشه رفت اونم منم اصلا نمیتونستم بکنم دردام شدید بودم نشسته بودم زمین جیغ زدم اومد گف بیا رو تخت و وسایل زایمان اینارو اماده کرده بودن گف دراز بکش بازم معاینت کنم کرد گف ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و دستشو کرد تو گف هر وقت دردت اومد بهم بگو اون که دستشو تو کرده بود دردام کم میشد ولی هر وقت دردم میومو میگفتم دیدم با دستش پارم میکنه اون ماما اینا بالا سرم بود به اونا چشم زد که فولش کردم یعنی منم دیدم یه ماما گف بزا منم معاینش کنم گف ۸ سانته بابا چطور این کارو کردی گف کردم دیگ بهم گفت تو دسشوی چطور میشینی همینجور بشین وقتی درد داشتی زور بزن منم زور میزدم گفتن دراز بکش پاهاتو بالا ببر زور بزن گفتن سر بچرو میبینیم زود بی حسی اینا زدن و برش زدن اینا سر بچه اومد گف محکم زور بزن با ۳ تا زور محکم پسرم به دنیا اومد دردام کلا رف و جفت تو بود گف ۲ تا سرفه کن اونم با سرفه و زور اومد
مامان 👑شاه پسر مامان 👑شاه پسر ۸ ماهگی
پارت سوم زایمان:
رفتن گفتن خواهر شوهرم اومد یکم باهام حرف زد بهم آب داد گفت بیا پایین یکم ورزش کن بزار زایمان کنی گفتم نمیتونم برو بگو داداشت بیاد منو ببرین بیمارستان بوعلی ماما گفت ببرش زیر اب گرم خواهرشوهرم گفت بزار برم برات حوله بیارم از تو ساک اون رفت منم رفتم زیر آب گرم که دیدم خواهرم اومد گفتم چجوری اومدی داخل گفت با داد و بیداد اومدم بعدش ماما اومد گفت بخواب معاینه ات کنم معاینه کرد گفت ۴ سانتی به خواهرم گفت تو بمون پیشش کمکش کن ورزش کنه ساعت نزدیکه ۱۱ بود خواهرم اومد پیشم دیگه بهم آبمیوه و خرما اینا داد باهام ورزش کرد تا ساعت ۱۲ دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی برو روی تخت سجده بخواب تو دردات نفس عمیق بکش هر چقدر گفتم نمیتونم سجده برم خیلی درد دارم گفت گوش‌ندی خواهرت رو بیرون میکنی تو از صبح هرچی میگیم‌گوش نمیدی دیگه خواهرم کمک کرد و رفتم رو تخت ولی واقعا غیر قابل تحمل بود درداش ،یکم دیگه ماما اومد معاینه کرد گفت سر بچت معلومه سجده رو انجام بده و هر وقت حس مدفوع داشتی صدام بزن تا ساعت ی ربع به ۲ سجده و نفس های عمیق انجام دادم که ی دفعه انگار مدفوع داشتم به خواهرم گفتم برو بگو بیاد دارم حس میکنم داره میاد ماما اومد نگاه کرد گفت اره دیگه وقت زایمانته بیا پایین تا بریم اتاق زایمان به خواهرم گفت برو بیرون پیش بقیه به دنیا اومد خبر میدیم بهتون ✨️
مامان لیام ♥️ مامان لیام ♥️ ۱ ماهگی
پارت پنجم .
اونم نامردی کرد بیتربیت یدونه محکم زد پشتم و گفت میخوای بچه ت عقب مونده بشه ؟ به من چه بزار بشه (دور از جونش🥲) انقدرررر جیغ بزن تا بشه الان میرم به شوهرتم میگم تو میخوای بچه تون عقب مونده بشه منم حوصله حرف زدن نداشتم ولی خب اینجوری بودم که چه ربطی دازه 🫤😂 خودمو زدم به سلیطه بازی گفتم برو بگو برو به هررررکی دوست داری بگو برو بهش بگو من میخوام سزارین بشم .
دیگه اون رفت و منم از حال رفتم 🫤 دوباره اومد برام اب اورد و دستمو گرفت و گفت فقط نفس بکش معاینه کرد گفت ۵ رو به ۶ شدی خلاصه با هر بدبختییی که بود من دیگه جیغ نزدم و گفتم من همکاری کنم بهم اب میدین ؟ اونم میگفت اره و اینا ابو داد خوردم و منم واقعا گوش کردم به حرفش و جیغ نزدم اصلا ولی دسته های تختو خیلی فشار داده بودم تمام کف دستام جای ناخنام مونده بود ولی واقعا هم تاثیر داشت و من اصلا ۶و۷ سانت و ندیدم دوباره که اومد معاینه کرد گفت ۸ سانت شدی عالیه تند تند نوار قلب میگرفت و میگفت سعی کن کنترل کنی زودتر فول بشی ضربان بچه افت نکنه هرچی گفت انجام دادم فکر کنم ی ۲۰ دیقه بعدش اومد گفت فول شدی