تجربه زایمان طبیعی
پارت 2💌❕⭐
توی راهرو دنبال اتاقی میگشتم تا برم روی تختش..توی چندتا اتاق رفتم دیدم دارن جیغ میکشن و فحشی ناموصی میدن با خودم گفتم خداایا توبه🗿
یهو یه ماما اومد گفت بیا دنبالم
👁👄👁

رفتم دنبالش.. منو برد توی اتاقی که یه زن دیگه هم اونجا بود درحالی که سرم وصلش بود کنار تختش بشین پاشو میکرد .. ماما گفت* برات دوست اوردم فاطی اونم لبخند زد بعد ماما گفت همین خوبه یا عوضش کنم؟👁👄👁
منم به اطراف اتاق نگاه میکردم انگار برام مهم نیست چی میخاد بگه...( ولی توی دلم دوست داشتم تو همین اتاق باشم🤡)
یهو گفت آره همین خوبه منم رفتم روی تخت.. یکم بعد یه پرستار اومد برای معاینم کرد و کیسه آبمو پاره کرد.. حس عجیب غریب و بدی داشت.. اینم بگم که اگه زایمانتون طبیعیه هیچ وقت مقاومت نکنید برای معاینه یا هرچی.. فقط باهاشون همکاری کنید اگه میخاهید باهاتون درست رفتار کنند:)

(همین عوضی که معاینم کرد من یکم نزاشتم صداشو برام بالا برد😭🥺💔)

اگه تا اینجا خوندی ری اکشن بزار پارت بعدیو بزارم ـ🤡💕✨

بارداری کودک پوشک نینی

تصویر
۴ پاسخ

فحش نامو ... ؟ 😂😂😂😂

پارت بعدی👌👌

رفتی بیمارستان دولتی

پارت بعدی

سوال های مرتبط

مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 4 💌❕⭐

و رفت منم دردام داشت شدیدتر میشد و به خودم میومدم... با خودم گفتم وااییی میخام برم پیش مامانم میخام برم خونه:) چطوری از اینجا فرار کنم؟؟ اصلا راهی هم هست؟ چطور با این دردااا وااییی.... بعد مامای فاطی بهم گفت بلند شو وزرش کن😡 بعد مامای من اومد گفت نههه نباید از جات بلند بشی اگه میتونی فقط روی تخت بشین ولی پایین نیا بعدش رفت...
منم سعی کردم گریه کنم متوجه شدم که این حرفایی که دارم با خودم میزنم هیچ معنی ندارن و روی منم هیچ تاثیری ندارن یعنی جوری شده بودم که حتی نمیتونستم خودمو بترسونم😂 فقط موقعیتمو پذیرفته بودم انگار روحم جسمم تمام وجودم میخاست زایمان کنه و بهش باور داشت:)
توی همین فکرا بودم یهو دیدم فاطی جیغ کشید و ماماشو صدا زد گفت نمیتووونمممم نمیتووونممم🗣
ماما گفت آروم باش
نفس بکش👁👄👁
بعد فاطی گفت نمتااانم🗣 بعد ماما معاینش کرد گفت نزدیکی فاطی هم گفت چقدررر؟؟ 🗣
ماما گفت حدود ۱٠/۲٠ دقیقه دیگه زایمان میکنی👁👄👁

یهو فاطی قاطی کرد شروع به دادو بیداد کرد و زور میزد
ماما هم اومد بالا سرش گفت زور بزن الان میاد👁👄👁
جوری که دارم تجربه زایمان فاطی رو میگم🤣🤡)

بعداز چند دقیقه بچ بدنیا اومد و ماما گفت پسرجونت بدنیا اومد👁👄👁
(درحالی که فاطی بهم گفته بود بچه سومش دختره🤡)
فاطی گفت. چِع؟ بعد بیهوش شد
یکم بعد اومدن بزور سر ویلچرش کردن و بردنش
منم داشتم این فیلم احساسی رو تماشا میکردم و دردامو میکشیدم🥰

اگه تا اینجا خوندی ری اکشن بزار ادامشو بزارم🤡💕
مامان کیارش مامان کیارش ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت۴
با عوض شدن شیفتا ماما جدید اومد و منو تحویل گرفت اول معاینه کرد گفت خوبه بزار دکتر بیاد نظر بده بعدم زد کیسه ابمو پاره کرد دکترم ‌که اومد منو معاینه کرد گفت روندش خوبه نیاز به امپول فشار نداره التماس میکردم یه چیزی بزنن که دردام کمتر بشه به ماما اسم یه امپول و گفت که بهم تزریق کردن تاثیر انچنانی نداشت ولی به خودم تلقین کردم که مسکن زدن دردات کمتر شده 😅دستگاه ان اس تی بهم وصل بود یه جایی ماما اومد گفت فقط توی انقباضاتت زور بزن ولی بیصدا منم که همکاری کردم و واقعا بیصدا پیش رفتم خود ماما تعجب کرده بود و کلی ازم تعریف کرد کلاسای قبل زایمان خیلی کمکم کرده بود میدونستم چجوری و کجا زور بزنم خلاصه که همش زور میزدم تا وقتی که ماما اومدو گفت وقتشه با ویلچر رفتیم توی اتاق زایمان روی صندلی زایمان جاگیر شدم و همچنان به زور زدنام ادامه دادم نمیدونم چرا و چه شکلی بخاطر دعاهای پشت در مامانم بود بخاطر التماسای خودم بود انگار هیچ دردی نداشتم فقط زور میزدم دردام تموم شده بودن چشمام بسته بودمو هرجا ماما میگفت اینکارو بکن همکاری میکردم که یهو صدای گریه شنیدم چشمامو باز کردم گفتم به دنیا اومد ماما گفت اره اینم گل پسرت🥰🥰😍😍
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
ماما شیفت. ماما. بد اخلاق اومد. پیشم گفت ت تا فردا هم زایمان نمیکنی اصلا قیافت نمیخوره درد داشته باشی اشتباه گفتن ت 6سانتی. گفتم یا ابوالفضل. بااین من چه جوری بگذرونم. نا امید شدم بود که دیدم ماما همراه اومد گفت عوض کردم. چه. شانسی داری. ماما شیفت دوستم هست همه اتاق ها چند نفره بود. ولی ما رفتیم توی اتاق. کسی جز ما نبود سرم وصل کرد آمپول فشار زد نوار قلب وصل کرد. اونا داشتن با هم حرف میزدن منم. توی خودم همش ذکر میگفتم ساعت 4بود ما ما همراه به ما ما شیفت گفت بنظرت تا یک ساعت دیگه زایمان می‌کنه. ماما شیفت گفت اره ماشاالله خیلی دختر صبور با تحملی هست. ماما همراه برام نوک سینه هام ماساژ میداد ماما شیفت گفت من میرم. برای معاینه هم خودت انجام بده کسی پرسید میگم خودم انجام دادم بعد چند دقیقه ماما همراه در بست اومد معاینه کرد گفت 7سانتی میخای بیای پایین ورزش کنی گفتم آره رفتم اسکات زدم. موقع درد کمر ماساژ میداد که عالی بود. بعد 20دقیقه گفت دراز بکش معاینه کنم تا رفت دست کش بپوشه حس ادرار داشتم حس باد معده داشتم خیلی میترسم که بگوزم گفتم دست شویی دارم میخام برم دست شویی گفت مدفوع یا ادرار گفتم ادرار گفت همین جا ادرار کن عیب نداره. ولی ادارم نمیومد. معاینه کرد 8سانت بودم. کیسه آب پاره کرد انگار یه سطل آب داغ ریختن وسط پام بعد چند دقیقه گفت بیا پایین که ورزش کنیم هر چی پرسید بگو ماما شیفت کیسه آب پاره کرده نگی من کردم گفتم گفت چون ممنوع. هست گفتم. باشه. دردام شدید شده بود گفت موقع درد زور بده به پایین. از ترس گوزیدن زور نمیزدم آخر گفتم میشه برم توی دست شویی بشینم زور بزنم. رفتم. خبر نه از ادار بود نه مدفوع نه چیز دیگه.
مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 3 💌❕⭐

ازش پرسیدم چند سانتم؟ گفت ۳ و نیم
وقتی این رفت منو فاطی تنها شدیم ازم پرسید بچه اولته؟ منم گفتم آره.. گفت زایمان خیلییی سخته.. خیلییی سختههه🗣🚬 بعد گفت من بچه سوممه🗿 از ساعت ۱٠ شب اومدم تا الان ۳سانتم و بیشتر نمیشم🗣 منم گفتم اسم بچه هات چیه؟(برای این پرسیدم چون تنها دقدقه من اسم بود اخه بچم تا اون لحظه اسم نداشت🗿😂)
بعد گفت یکی محمدرضا یکیشم احمدرضا بعد من گفتم این یکی بچت دختره یا پسر؟؟ گفت دختره🥰 منم گفتم الحمدلله، بعد گفت شمارت چنده؟ منم گفتم حفظ نیستم🗿 اونم گفت منم همینطور🤡 حیحیحی
شماها نمیپرسید چطوری توی اون دردها ما داریم با هم گپ میزنیم و دوست شدیم؟🤣 اخع دوتامون ۳ سانت اینا بودیم و دردامون کم بود😂😂😂

پرستاره اومد یه امپول بهم زد🥺 درد نداشت🥲 بعدش گفت ضربان قلبت داره میاد پایین بعد یه امپول توی سُرم زد گفتم امپول فشاره؟؟؟ گفت نه این برای اینه که ضربان قلبت منظم بشه👁👄👁

اگه تا اینجا خوندی ری اکشن بزار ادامشو بزارم🤡💕✨
مامان 🩵۴۰۲&۴۰۵🩷 مامان 🩵۴۰۲&۴۰۵🩷 ۴ ماهگی
سلام
اومدم از تجربه هایم بگم:
ساعت۱۰صبح بودداشتیم صبحونه میخوردیم یهو اب ازم میومد بعدش وقتیکه به همسرجانم گفتم گفت بریم دکتر منم گفتم بزار حموم کنیم بریم بعد وقتیکه میخواستم از جام بلند بشم یهو کیسه اب ریزش پیدا کردم کلی اب اومد ازم شوهرم دوید بره ماشین بگیره گرفت و اومد منو برد بیمارستان اتاق معاینه تا رفتم ماما معاینم کرد گفت ۶سانت بازهستی بستری میشی بعدش نوار قلب و اینا گرفت و منو فرستاد اتاق زایمان رفتم و بستری شدم درد زایمانی هم نداشتم فقط یکوچولو شکمم سفت میشد وقتیکه رفتم اتاق زایمان لباس پوشیدمو اتاق نشونم دادن رفتم رو تخت یدونه سرم زدن یکم دردم گرفت بعدش وقتیکه سرمم تموم شد باز دردی نداشتم ماما باز اومد گفت درد داری گفتم ن بازم سرم زد وقتیکه سرمو کلا باز کرده بود افت فشار کردم نفسم بالا نمیومد درد داشتم ماما دوید و اومد اون سرمو قط کرد اکسیژن گذاشتن برام بعدش خلاصه تایه ساعتی علاف شدم بعدش دیدم که درد زایمان دارم و کلی عرق میکنم بهم گفت پاشو بگرد تا زودزایمان کنی رفتم چنددوری تو اتاق زدم و اومدم رو تخت باز معاینم کرد گفت خوب پیش میری باز بگرد بار اخر دیگ نتونستم راه برم اومدم رو تخت باز معاینه کرد گفت زود بلند بشو بریم رو تخت تا بچت نیفتاده منو همراهی کردن رو اون یکی تخت بعدش ساعت۳و۵۰دقیقه ظهر پرنسس من بدنیا اومد و یه روزم بخاطر افت فشار بستری بودم و دیروز مرخص شدم اومدم خونم
مامان نی نی🥺🫂💎 مامان نی نی🥺🫂💎 ۶ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲🫂💎

یکشنبه چهل هفته و دو روز بودم شبش یکم کمر درد داشتم صبح رفتم بیمارستان بستریم کرد نوار قلب از بچه گرفت معاینه کرد گفت یه سانتی برام سرم وصل کرد نمیدونم سرم چی بود بعد چند ساعت اومد گفت هنوز یه سانتی برام سوند دهانه رحمی گذاشت همش احساس مدفوع داشتم میرفتم سرویس با اون سوند کار سختی بود یه بار خیلی ادرار داشتم رفتم تا روی توالت نشستم یهو یه چیزی ترکید مثل بادکنک شد جیغ کشیدم ماما اومد گفت چیشده گفتم یه چیزی ترکید گفت نترس سه سانت شدی دوباره نوار قلب چند ساعت گذشت درد داشتم ولی به روی خودم نمی آوردم پهلوهام تیر کشید رسیدم روی چهار سانت قرص گذاشت تو واژنم رسیدم به پنج سانت و چند ساعت رو همین موندم
بینش همش معاینه خیلی دردم میگرفت سعی میکردم جیغ نکشم انرژیم رو نگه دارم پهلو هام خیلی درد میکردن پسرم خودشو سفت میکرد تو اتاق دو تخته تنها بودم و خوشحال بودم که تنهام چون میتونستم راحت بچرخم تو اتاق راه میرفتم یکم دردام کم میشد کمرم درد گرفته بود بعد یه ساعت حدودا دوباره معاینه شدم پنج سانت بودم دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت تا فردا صبح زایمان نمیکنه ساعت نه ده شب بود خیلی ناامید شدم سرم برام وصل کردند با یه دستگاه تنظیمش کردند داشتم از درد پهلوهام می مردم یکم گذشت توی سرم برام آمپول زدند ساعت یازده بود احساس کردم یه آبی ازم میاد فکر کردم خونریزی دارم به ماما گفتم گفت صبر کن معاینه ت کنم
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۱ ماهگی
مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 5 💌❕⭐

(مثل بقیه دادم بیداد نمیکردم)
حالا من تک و تنها بودم.. بدون هیچ پرستار... و بدون هیچ فاطی🥺🗿

بعد از مدتی درد کشیدن.. دردام خیلی شدید شد زور زدم و جیغ کشیدم.. جیغم خود به خود در میومد اصلا دست خودم نبود🥲 خیلی درد داشتممم
مامام اومد و معاینم کرد گفت زور بزن منم با تمام وجود زور زدم ولی هیچ به هیچ... ماماهه بلند شد رفت با چند تا پرستار و مامای دیگه برگشت و دورم کردن دیگه اینجا واقعا ترسیدم!*😿
گفتم یعنی میخان چیکار کنن..
ماماهه گفت این مریضمون بلد نیست زور بزنه اگه اینطوری پیش بره نمیتونه زایمان کنه👁👄👁

(بهم تهمت نابلد بودن در زور زدن.. زدن هیچی نگفتم🗿)
بعدش ضربان قلبمو چک کردن گفتن داره میره بالا.. با خودم گفتم خداکنه الان بگن قلبش نمیزنه باید ببریمش سزارین🤣🤣
ولی یه جورایی هم نمیخاستم سزارین بشم چون اینهمه درد تحمل کرده بودم بعد میرفتم سزارین دیگههههه.. ـ🤡💔
یهو یکیشون اومد توی سُرمم امپول فشار زد بعد رفتن فقط یکی از ماماها پیشم موند دیگه دردام خیلی شدید شد و اونطوری که باید زور زدم ماماهه هم گفت آفرین آفرین ادامه بده چیزی نموندههه👁👄👁
یهو شکممو فشار داد که من جیغ زدم گفتم نکننننن بخداا من میمیرم!!!😭😭 همش فکر میکردم که میمیرم! 😐💔

اگه پارت بعدیو میخای ری اکشن بزار🤡💕✨

بارداری زایمان