تجربه زایمان طبیعی
پارت 4 💌❕⭐

و رفت منم دردام داشت شدیدتر میشد و به خودم میومدم... با خودم گفتم وااییی میخام برم پیش مامانم میخام برم خونه:) چطوری از اینجا فرار کنم؟؟ اصلا راهی هم هست؟ چطور با این دردااا وااییی.... بعد مامای فاطی بهم گفت بلند شو وزرش کن😡 بعد مامای من اومد گفت نههه نباید از جات بلند بشی اگه میتونی فقط روی تخت بشین ولی پایین نیا بعدش رفت...
منم سعی کردم گریه کنم متوجه شدم که این حرفایی که دارم با خودم میزنم هیچ معنی ندارن و روی منم هیچ تاثیری ندارن یعنی جوری شده بودم که حتی نمیتونستم خودمو بترسونم😂 فقط موقعیتمو پذیرفته بودم انگار روحم جسمم تمام وجودم میخاست زایمان کنه و بهش باور داشت:)
توی همین فکرا بودم یهو دیدم فاطی جیغ کشید و ماماشو صدا زد گفت نمیتووونمممم نمیتووونممم🗣
ماما گفت آروم باش
نفس بکش👁👄👁
بعد فاطی گفت نمتااانم🗣 بعد ماما معاینش کرد گفت نزدیکی فاطی هم گفت چقدررر؟؟ 🗣
ماما گفت حدود ۱٠/۲٠ دقیقه دیگه زایمان میکنی👁👄👁

یهو فاطی قاطی کرد شروع به دادو بیداد کرد و زور میزد
ماما هم اومد بالا سرش گفت زور بزن الان میاد👁👄👁
جوری که دارم تجربه زایمان فاطی رو میگم🤣🤡)

بعداز چند دقیقه بچ بدنیا اومد و ماما گفت پسرجونت بدنیا اومد👁👄👁
(درحالی که فاطی بهم گفته بود بچه سومش دختره🤡)
فاطی گفت. چِع؟ بعد بیهوش شد
یکم بعد اومدن بزور سر ویلچرش کردن و بردنش
منم داشتم این فیلم احساسی رو تماشا میکردم و دردامو میکشیدم🥰

اگه تا اینجا خوندی ری اکشن بزار ادامشو بزارم🤡💕

تصویر
۱۸ پاسخ

وای چ باحال میگی

بخدا بیا بقیشو بگو من روزی صد بار میام نگاه میکنم که نکنه قسمت بعدی از دستم بره🙃

چرا دونفر تو یه اتاق زایمان میکنن؟ مگه میشه؟ من بچه اولم اتاق ها یه تخته بودن

اینقد که از زایمان فاطی گفتی از تجربه زایمان خودت نگفتی🤣🤣بنده خدا فاطی هرکی جاش بود ع هوش میرفت

🤣وای خیلی خوبی حالا فاطی چی شد اخر

بقیه اش چی پسسسسسسس

بقیه ش😰😰😰

😶😂بچشششش پسرررر بوود؟؟؟

واه کدوم شهری شما؟

😂😂😂😂😂🤣🤣🤣

پارت بعدشم بزاااار😍😍😍

انگار فیلم سینماییه😂😂

وای منم ان تی بهم گفت پسره ولی بعدش هرچی سونو رفتم گفت دختره ...نکنه دنیا بیاد پسر باشه 😬

بیچاره فتطی فک کرده بچه دختره😵‍💫😂😂

تند بقیشم بزار بعدش فاطی چیشد

مگه نمی‌برن اتاق زایمان؟کنارهم زاییدید؟🤣

واااای خدای منننن😂😂
بگو شوخی میکنیییی🥲😂

بچش پسر بود 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 2💌❕⭐
توی راهرو دنبال اتاقی میگشتم تا برم روی تختش..توی چندتا اتاق رفتم دیدم دارن جیغ میکشن و فحشی ناموصی میدن با خودم گفتم خداایا توبه🗿
یهو یه ماما اومد گفت بیا دنبالم
👁👄👁

رفتم دنبالش.. منو برد توی اتاقی که یه زن دیگه هم اونجا بود درحالی که سرم وصلش بود کنار تختش بشین پاشو میکرد .. ماما گفت* برات دوست اوردم فاطی اونم لبخند زد بعد ماما گفت همین خوبه یا عوضش کنم؟👁👄👁
منم به اطراف اتاق نگاه میکردم انگار برام مهم نیست چی میخاد بگه...( ولی توی دلم دوست داشتم تو همین اتاق باشم🤡)
یهو گفت آره همین خوبه منم رفتم روی تخت.. یکم بعد یه پرستار اومد برای معاینم کرد و کیسه آبمو پاره کرد.. حس عجیب غریب و بدی داشت.. اینم بگم که اگه زایمانتون طبیعیه هیچ وقت مقاومت نکنید برای معاینه یا هرچی.. فقط باهاشون همکاری کنید اگه میخاهید باهاتون درست رفتار کنند:)

(همین عوضی که معاینم کرد من یکم نزاشتم صداشو برام بالا برد😭🥺💔)

اگه تا اینجا خوندی ری اکشن بزار پارت بعدیو بزارم ـ🤡💕✨

بارداری کودک پوشک نینی
مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 3 💌❕⭐

ازش پرسیدم چند سانتم؟ گفت ۳ و نیم
وقتی این رفت منو فاطی تنها شدیم ازم پرسید بچه اولته؟ منم گفتم آره.. گفت زایمان خیلییی سخته.. خیلییی سختههه🗣🚬 بعد گفت من بچه سوممه🗿 از ساعت ۱٠ شب اومدم تا الان ۳سانتم و بیشتر نمیشم🗣 منم گفتم اسم بچه هات چیه؟(برای این پرسیدم چون تنها دقدقه من اسم بود اخه بچم تا اون لحظه اسم نداشت🗿😂)
بعد گفت یکی محمدرضا یکیشم احمدرضا بعد من گفتم این یکی بچت دختره یا پسر؟؟ گفت دختره🥰 منم گفتم الحمدلله، بعد گفت شمارت چنده؟ منم گفتم حفظ نیستم🗿 اونم گفت منم همینطور🤡 حیحیحی
شماها نمیپرسید چطوری توی اون دردها ما داریم با هم گپ میزنیم و دوست شدیم؟🤣 اخع دوتامون ۳ سانت اینا بودیم و دردامون کم بود😂😂😂

پرستاره اومد یه امپول بهم زد🥺 درد نداشت🥲 بعدش گفت ضربان قلبت داره میاد پایین بعد یه امپول توی سُرم زد گفتم امپول فشاره؟؟؟ گفت نه این برای اینه که ضربان قلبت منظم بشه👁👄👁

اگه تا اینجا خوندی ری اکشن بزار ادامشو بزارم🤡💕✨
مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 5 💌❕⭐

(مثل بقیه دادم بیداد نمیکردم)
حالا من تک و تنها بودم.. بدون هیچ پرستار... و بدون هیچ فاطی🥺🗿

بعد از مدتی درد کشیدن.. دردام خیلی شدید شد زور زدم و جیغ کشیدم.. جیغم خود به خود در میومد اصلا دست خودم نبود🥲 خیلی درد داشتممم
مامام اومد و معاینم کرد گفت زور بزن منم با تمام وجود زور زدم ولی هیچ به هیچ... ماماهه بلند شد رفت با چند تا پرستار و مامای دیگه برگشت و دورم کردن دیگه اینجا واقعا ترسیدم!*😿
گفتم یعنی میخان چیکار کنن..
ماماهه گفت این مریضمون بلد نیست زور بزنه اگه اینطوری پیش بره نمیتونه زایمان کنه👁👄👁

(بهم تهمت نابلد بودن در زور زدن.. زدن هیچی نگفتم🗿)
بعدش ضربان قلبمو چک کردن گفتن داره میره بالا.. با خودم گفتم خداکنه الان بگن قلبش نمیزنه باید ببریمش سزارین🤣🤣
ولی یه جورایی هم نمیخاستم سزارین بشم چون اینهمه درد تحمل کرده بودم بعد میرفتم سزارین دیگههههه.. ـ🤡💔
یهو یکیشون اومد توی سُرمم امپول فشار زد بعد رفتن فقط یکی از ماماها پیشم موند دیگه دردام خیلی شدید شد و اونطوری که باید زور زدم ماماهه هم گفت آفرین آفرین ادامه بده چیزی نموندههه👁👄👁
یهو شکممو فشار داد که من جیغ زدم گفتم نکننننن بخداا من میمیرم!!!😭😭 همش فکر میکردم که میمیرم! 😐💔

اگه پارت بعدیو میخای ری اکشن بزار🤡💕✨

بارداری زایمان
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۱ ماهگی
مامان هیراد🥺✨ مامان هیراد🥺✨ ۱ ماهگی
پارت سوم

منم با تموم وجودم زور میزدم و هعی ب خودم میگفتم الان تموم میشه تو میتونی ت خیلی قوی ماما هی کمکم میکرد و بعد گفت بلند شد و حالا سجده برو و باسنتو تموم بده تا بچه راحت بیاد پایین
من از بس درد داشتم گیج خواب بودم هعی وسط انجام حرکت خوابم میبرد ماما یدونه داد میزد باز انجام میدادم
اینقدر این حرکت خوب بود که توی نیم ساعت من چند سانت دیگه باز شدم و رفتم توی زایمان
بعد ک انقباضات بیشتر شد ماما میگفت بیشتر زور بزن و منم بیشتر زور زدم و که بعد چند دقیقه گفت دارم سرشو میبینم زور بزن و منم همینطوری فقط زور میزدم
احساس کردم با قیچی یکم پاره کرد و بعد بچه بدنیا اومد
مامام گفت دور گردن بچه یدور بنده ناف پیچیده بوده بخاطر همین نوار قلب ها اشتباه میزدن
پسرمو گذاشت روی شکمم که شروع کرد ب گریه کردن انگار تمام دردامو خدا با همون گریه ها برد
بعد ماما گفت همکاری کن جفت و در بیارم و چک کنم که اضافی نمونده باشه
خدایی این قسمت خیلی درد داشت بعد از اون یه ماساژ شکمی انجام داد و باز دوباره یه دکتر دیگه اومد و ماساژ انجام داد
بعد مامانم اومد کمکم کرد لباس بپوشم میخواستم برم روی ویلچر بشینم سرم گیج رفت و چشمام سیاهی افتادم باز اومدن و بلندم کردن و سوار ویلچر بردنم بخش
مامان کیارش مامان کیارش ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت۴
با عوض شدن شیفتا ماما جدید اومد و منو تحویل گرفت اول معاینه کرد گفت خوبه بزار دکتر بیاد نظر بده بعدم زد کیسه ابمو پاره کرد دکترم ‌که اومد منو معاینه کرد گفت روندش خوبه نیاز به امپول فشار نداره التماس میکردم یه چیزی بزنن که دردام کمتر بشه به ماما اسم یه امپول و گفت که بهم تزریق کردن تاثیر انچنانی نداشت ولی به خودم تلقین کردم که مسکن زدن دردات کمتر شده 😅دستگاه ان اس تی بهم وصل بود یه جایی ماما اومد گفت فقط توی انقباضاتت زور بزن ولی بیصدا منم که همکاری کردم و واقعا بیصدا پیش رفتم خود ماما تعجب کرده بود و کلی ازم تعریف کرد کلاسای قبل زایمان خیلی کمکم کرده بود میدونستم چجوری و کجا زور بزنم خلاصه که همش زور میزدم تا وقتی که ماما اومدو گفت وقتشه با ویلچر رفتیم توی اتاق زایمان روی صندلی زایمان جاگیر شدم و همچنان به زور زدنام ادامه دادم نمیدونم چرا و چه شکلی بخاطر دعاهای پشت در مامانم بود بخاطر التماسای خودم بود انگار هیچ دردی نداشتم فقط زور میزدم دردام تموم شده بودن چشمام بسته بودمو هرجا ماما میگفت اینکارو بکن همکاری میکردم که یهو صدای گریه شنیدم چشمامو باز کردم گفتم به دنیا اومد ماما گفت اره اینم گل پسرت🥰🥰😍😍
مامان پسرسوم مامان پسرسوم ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی #شش

خلاصه یه مامای دیگه اومد گفت عزیزم اگه بی دردی میخوای بهم بگو همینجاست برات میذارم. یکم فکر کردم گفتم نه نمیخوام. بعد رفت پیش سرپرستارش انگاری بهش گفت ببین شاهد باش تخت ۶ گفتم بیدردی میخوای گفت نه. سرپرستاره ازم پرسید عزیزم اگه میخوای اسپاینال برات بزنیم از کمر. گفتم نه نه اصلا نمیخوام. با اینکه گفته بود اینجا بی دردی رایگانه. مامای مسئول خودم اومد با دانشجوها فشارمو گرفتن ضربان قلبو چک کردن و ماما معاینه کرد گفت هر وقت فشار اومد به مقعدت خبرم کن (دیگه توی این دردای شدید معاینه ها واقعا دردناک بود، منم میدونستم بیشتر دهانه رحمو تحریک میکنه که زودتر زایمان کنم)
این وسط هم به دانشجوها میگفت هرطور شده قبل ۱۲ اینو بزائونین وگرنه من زایمانشو براتون نمیگیرم.(که اینام ببینن یادبگیرن) دیگه باز دانشجوها آمدن حسابی ماساژ و ورزش دادن همونطوری گهواره میرفتم. که توی اخرین درد دیدم داره فشار میاد به مقعدم. به دانشجو ها گفتم. ماما اومد معاینه کرد گفت بخواب هروقت درد داشتی یه زور خوب بده که بعدش بریم روی تخت زایمان. دردم که شروع شد بهش گفتم. اونم گفت یه زور بده. دستشم برد داخل منم زور دادم حس کردم سر جنین یکم اومد جلو تر.
مامان آیلین مامان آیلین ۸ ماهگی
مامان علی رضا مامان علی رضا ۵ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان تیارا مامان تیارا ۴ ماهگی
پارت ۳
دیگه تا منو پذیرش کردن همش میگفتم هیوسین بهم بزنین گفتن باید پذیرش بشی دیگه که پذیرش شدم همون ماما مرکز اومد برام هیوسین وصل کرد ی مقدار دردا را کاهش میداد ولی خیلی اثر نداشت البته من چون شب قبل نخوابیده بودم خیلی گیج بودم و خواب داشتم بیشتر روی تخت خواب بود ماما اومد بهم گفت من ساعت ۸ شیفتم تموم میشه میام کلا پیش تو و گفت هر وقت دردت گرفت روی توپ برو بشین و واقعا هم اثر داشت ولی وقتی دردا بیشتر می‌شد دیگه اثرش کمتر میشد بیشتر راه رفتن و دراز کشیدن اثر داشت دکتر شیفت هم اومد منو معاینه کرد و گفت ۳ سانتی و دوتا امپول هیوسین دیگه با یک مسکن برام نوشت یدونه توی سرم برا زد یک هم از امپول های هیوسین با مسکن هم توی پا به من همش میگفت سجده برو که سر بچه قشنگ بچرخه منم خواب بودم ی مقدار سجده میرفتم دوباره میخوابیدم اومد منو معاینه کرد گفت ۴ سانتی بعد نمیدونم چقد طول کشید که من همونجور سجده بودم هی حس مدفوع و فشار داشتم گفت بخواب معاینه کنم گفت ۷ سانتی دیگه همراهیم هام را بیرون کردن خودشون اومدن وسیله هاشون را آماده کردن دکتر اومد و ماما همراه خودم با چند تا ماما دیگه دکتر و ماما بهم میگفتن الکی زور نزن وقتی حس فشار داشتی زور بزن با گلوت هم زور نزن من هم همینطوری بودم با تمام توانم سعی می‌کردم زور بزنم که تموم شه تقریبا از وقتی بهم گفتن الکی زور نزن با ۵ . ۶ تا زور نی نی بدنیا اومد
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
ماما شیفت. ماما. بد اخلاق اومد. پیشم گفت ت تا فردا هم زایمان نمیکنی اصلا قیافت نمیخوره درد داشته باشی اشتباه گفتن ت 6سانتی. گفتم یا ابوالفضل. بااین من چه جوری بگذرونم. نا امید شدم بود که دیدم ماما همراه اومد گفت عوض کردم. چه. شانسی داری. ماما شیفت دوستم هست همه اتاق ها چند نفره بود. ولی ما رفتیم توی اتاق. کسی جز ما نبود سرم وصل کرد آمپول فشار زد نوار قلب وصل کرد. اونا داشتن با هم حرف میزدن منم. توی خودم همش ذکر میگفتم ساعت 4بود ما ما همراه به ما ما شیفت گفت بنظرت تا یک ساعت دیگه زایمان می‌کنه. ماما شیفت گفت اره ماشاالله خیلی دختر صبور با تحملی هست. ماما همراه برام نوک سینه هام ماساژ میداد ماما شیفت گفت من میرم. برای معاینه هم خودت انجام بده کسی پرسید میگم خودم انجام دادم بعد چند دقیقه ماما همراه در بست اومد معاینه کرد گفت 7سانتی میخای بیای پایین ورزش کنی گفتم آره رفتم اسکات زدم. موقع درد کمر ماساژ میداد که عالی بود. بعد 20دقیقه گفت دراز بکش معاینه کنم تا رفت دست کش بپوشه حس ادرار داشتم حس باد معده داشتم خیلی میترسم که بگوزم گفتم دست شویی دارم میخام برم دست شویی گفت مدفوع یا ادرار گفتم ادرار گفت همین جا ادرار کن عیب نداره. ولی ادارم نمیومد. معاینه کرد 8سانت بودم. کیسه آب پاره کرد انگار یه سطل آب داغ ریختن وسط پام بعد چند دقیقه گفت بیا پایین که ورزش کنیم هر چی پرسید بگو ماما شیفت کیسه آب پاره کرده نگی من کردم گفتم گفت چون ممنوع. هست گفتم. باشه. دردام شدید شده بود گفت موقع درد زور بده به پایین. از ترس گوزیدن زور نمیزدم آخر گفتم میشه برم توی دست شویی بشینم زور بزنم. رفتم. خبر نه از ادار بود نه مدفوع نه چیز دیگه.
مامان آیهان💙💙💙 مامان آیهان💙💙💙 ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت هفت

خلاصه با ماما درگیر این بودیم که بزاره برم دستشویی منم هی التماس میکردم اخر ماما کلافه شد پاشو بریم ولی خودمم باهات میام و اینطور شد با ماما رفتیم داخل دستشویی من رفتم رو توالت فرنگی نشستم بدون اینکه خودم زور بزنم داشت بالام فشار میومد ماما بیچاره هم هی میگفت دیدی مدفوع نداری پاشو بریم رو تخت هنینجور که داشتم با قیافه جمع شده نگاش میکردم گفتم روتونو بکنید اونور داره پی پیم میاد که دیدم خود به خود ازم مدفوع اومد ماما سریع گفت حالا پاشو بریم خالی شدی دیگه هم نزاشت خودمو بشورم اومد بلتدم کرد برد رو تخت هنینجور که رو تخت دراز کشیده بودم انقباضاتم دیگه ثاتیه ای شده بود هی پشت سرهم میگرفت ماما معاینم کرد گفت فولی سر بچرو حس میکنم هر وقت درد داشتی زور بزن با اولین درد یه زور زدم که ماما گفت آفرین موهاشو دارم میبینم سرش داره میاد یه زور دیگه بده توی اون لحظه با اینکه دردا خیلی شدید بود ولی من فقط تمرکزم روی زور زدنام بود جوری که حتی جیغ هم نمیزدم چون فقط میخواستم بیاد بیرون دومین زورو که زدم گفت ایولا یه زور دیگه بزنی سرش میاد بیرون یه نفس گرفتم زور سومو با تمام قدرت زدم که سرش کامل اومد بیرون و مثل ماهی بقیه بدنشم سر خورد اومد سریع گذاشتنش رو سینم که نافشو بزنن وای که اگه بخوام از اون لحظه بگم واقعا قایل توصیف نیستش با دیدن بچم تمام دردام رفت با خودم گفتم یعنی من از پسش بر اومدم بالاخره تموم شد اون لحظه اینقدر محو دیدن بچم شده بودم که حتی نفهمیدم کی جفتم اومد بیرون😂😂😂