تجربه زایمان طبیعی
پارت 5 💌❕⭐

(مثل بقیه دادم بیداد نمیکردم)
حالا من تک و تنها بودم.. بدون هیچ پرستار... و بدون هیچ فاطی🥺🗿

بعد از مدتی درد کشیدن.. دردام خیلی شدید شد زور زدم و جیغ کشیدم.. جیغم خود به خود در میومد اصلا دست خودم نبود🥲 خیلی درد داشتممم
مامام اومد و معاینم کرد گفت زور بزن منم با تمام وجود زور زدم ولی هیچ به هیچ... ماماهه بلند شد رفت با چند تا پرستار و مامای دیگه برگشت و دورم کردن دیگه اینجا واقعا ترسیدم!*😿
گفتم یعنی میخان چیکار کنن..
ماماهه گفت این مریضمون بلد نیست زور بزنه اگه اینطوری پیش بره نمیتونه زایمان کنه👁👄👁

(بهم تهمت نابلد بودن در زور زدن.. زدن هیچی نگفتم🗿)
بعدش ضربان قلبمو چک کردن گفتن داره میره بالا.. با خودم گفتم خداکنه الان بگن قلبش نمیزنه باید ببریمش سزارین🤣🤣
ولی یه جورایی هم نمیخاستم سزارین بشم چون اینهمه درد تحمل کرده بودم بعد میرفتم سزارین دیگههههه.. ـ🤡💔
یهو یکیشون اومد توی سُرمم امپول فشار زد بعد رفتن فقط یکی از ماماها پیشم موند دیگه دردام خیلی شدید شد و اونطوری که باید زور زدم ماماهه هم گفت آفرین آفرین ادامه بده چیزی نموندههه👁👄👁
یهو شکممو فشار داد که من جیغ زدم گفتم نکننننن بخداا من میمیرم!!!😭😭 همش فکر میکردم که میمیرم! 😐💔

اگه پارت بعدیو میخای ری اکشن بزار🤡💕✨

بارداری زایمان

تصویر
۱ پاسخ

بعدی را بزار
میشه رمانش کرد
فاطی چی شد

سوال های مرتبط

مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 4 💌❕⭐

و رفت منم دردام داشت شدیدتر میشد و به خودم میومدم... با خودم گفتم وااییی میخام برم پیش مامانم میخام برم خونه:) چطوری از اینجا فرار کنم؟؟ اصلا راهی هم هست؟ چطور با این دردااا وااییی.... بعد مامای فاطی بهم گفت بلند شو وزرش کن😡 بعد مامای من اومد گفت نههه نباید از جات بلند بشی اگه میتونی فقط روی تخت بشین ولی پایین نیا بعدش رفت...
منم سعی کردم گریه کنم متوجه شدم که این حرفایی که دارم با خودم میزنم هیچ معنی ندارن و روی منم هیچ تاثیری ندارن یعنی جوری شده بودم که حتی نمیتونستم خودمو بترسونم😂 فقط موقعیتمو پذیرفته بودم انگار روحم جسمم تمام وجودم میخاست زایمان کنه و بهش باور داشت:)
توی همین فکرا بودم یهو دیدم فاطی جیغ کشید و ماماشو صدا زد گفت نمیتووونمممم نمیتووونممم🗣
ماما گفت آروم باش
نفس بکش👁👄👁
بعد فاطی گفت نمتااانم🗣 بعد ماما معاینش کرد گفت نزدیکی فاطی هم گفت چقدررر؟؟ 🗣
ماما گفت حدود ۱٠/۲٠ دقیقه دیگه زایمان میکنی👁👄👁

یهو فاطی قاطی کرد شروع به دادو بیداد کرد و زور میزد
ماما هم اومد بالا سرش گفت زور بزن الان میاد👁👄👁
جوری که دارم تجربه زایمان فاطی رو میگم🤣🤡)

بعداز چند دقیقه بچ بدنیا اومد و ماما گفت پسرجونت بدنیا اومد👁👄👁
(درحالی که فاطی بهم گفته بود بچه سومش دختره🤡)
فاطی گفت. چِع؟ بعد بیهوش شد
یکم بعد اومدن بزور سر ویلچرش کردن و بردنش
منم داشتم این فیلم احساسی رو تماشا میکردم و دردامو میکشیدم🥰

اگه تا اینجا خوندی ری اکشن بزار ادامشو بزارم🤡💕
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۹
همینجا بچرو میگیریم سریع گان پوشید پرده هارو کشیدن چند نفر ملافه و ست زایمان آوردن تو این مدت به من گفت زور نزنی تا آماده کنم اینارو خیلی سخت بود زور نزدن ولی هر جور سعیمو کردم همه آماده شدن و گفتن حالا هر وقت درد و انقباض اومد پاهاتو جمع کن تو شکمت و زور بزن یهو دردم شروع شد با تمام توان زور میزدم حس سوزش شدید داشتم داد هایی که میزدم دست خودم نبود هم از سر درد بود هم اینکه حس میکردم با داد زدن بهتر میتونم زور بزنم درد تموم شد نفس میگرفتم تا درد بعدی شروع کردم به زور زدن ماما گفت خیلی محکم زور میزنی آروم تر نفس بگیر ولی واقعا زور زدنام دست خودم نبود درد تموم شد گفتم دیگه نمیتونم گفت قول میدم با زور بعدی بباد چیزی نمونده درد شروع شد با تمام توان زور زدم و جیغ کشیدم حس سوزش خیلییی شدیدی داشتم و بهو احساس سبک شدن و پایان دردها ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه عصر نی نی به دنیا اومد یکم دیرتر گریه کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت نترس گریه هم میکنه همون موقع صدای گریه ش اومد بلندش کرد و بهم نشونش داد یه موجود کوچولو که چیز زیادی از صورتش دیده نمیشد 🥰 بردنش یه جا دیگه که تمیزش کنن
مامان آدرین مامان آدرین ۵ ماهگی
مامان مانیار 💙 مامان مانیار 💙 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 3......
بعد دوباره اومدن نگاه کردن پنج سانت شده بودم گفته بودن پنج سانت شدی آمپول ایپدرادول میزنم که هعی لف میدادن منم دگ واقعا دردام خیلی زیاد شده بود میگفتم تروخدا بیارید امپولو دارم میمیرم اوردن امپولو زدن زدن از کمرم دردامون کامل از بین نبرد ولی 50 درصد از دردشو خوب کرد که واقعا جون گرفتم دگ دردش عین پریودی دردناک بود بعد اومدن معاینه کردن هعی میگفتن زور بزن سر بچه بیاد پایین تر منم محکم زور میزدم داد نمیزدم زور میزدم بعد چند بار زدم مدفوع کردم ینی آبروم رفت بعد گفتم ببخشید گفتن اشکال نداره تو زور بزن بعد شدم 7 سانت بعد فشار آمپول فشار رو بیشتر کردن رفتن ی ساعت دگ اومدن شدم 10 سانت بعد دوباره بهم گفتن زور بزن سه تا زور محکم زدم دگ بچه داشت میومد من درد نداشتم اصن فقط حس زور به اونجام میومد انگار ی چیزی داشت در میومد اونجوری سریع منو رو ویلچر گذاشتن بردن اتاق زایمان خوابوندنم اونجا 3 تا زور محکم زدم بچه اومد و بعد کل دردام رفت بچه رو گذاشتن رو شکمم خیلی خوب بود حس سبکی
مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
پارت اخر
ویلچر اوردن منو بردن اتاق زایمان گف برو رو تخت رفتم خوابیدم و اونجا ماما بهم کف هر موقع بهت گفتم زور بزن و لطفاً زورتو تو جیغ ت خالی نکن گف دردات شروع شد بگو دردام همون شروع شد و گفتم دردام اومد گف حالا زور بزن با تمام زور زدم گف زور نزن هر موقع گفتم دوباره بزن گفتم باشه بعد چند ثانیه گف زور بزن و زور زدم دیدم یع چیزی گرمی بیرون و اومد پسرم گریه کرد دیگه بعد یهو تمام بدنم شروع به لرزیدن شد خیلی دعا کردم خیلی برا همه نزدیکام و مامانم
پسرمو بغلم گذاشتن تموم بدنم می لرزید و خوشحال بودم از اینکه تموم شد بعدش دوستان بگم ماساژ شکمی خیلی وحشتناک بود اییی خدا همش وحشتناک بود از کدومش بگم حالا وقتی بخیه میزد اخراش بی حسی پرید بود و زنده بخیه می زد و اونجا واقعا فوشش دادم گفتم خودم کم درد کشیدم درد اینو هم بکشم
و خداروشکر پسرم سالم سلامت به دنیا اومد ساعت ۱۱ صبح با وزن ۳۸۰۰ 😁😬😬😬😬😬😬 همه گفتن ماشالله چطوری اینو به دنیا اوردی واقعا خودم در تعجبم چطوری ۳۸۰۰ به دنیا اوردم عجب شیر زنی بودم خودم خبر نداشتم😅😆💪💪💪💪خب دوستان ممنون تا اینجا خوندید دیگه اینم از تجربه ما ولی دیگه من با تمام اجدام گی بخورم طبیعی بیارم این از تجربه منه واقعا بدبخت شدم بعد از زایمان هم درد بخیه اینا منو زله کرد بلاخرع دوستان ممنون اگرم طبیعی میارین با امپول فشار نه سوالی چیزی دارین بپرسین جواب بدم
مامان آیهان💙💙💙 مامان آیهان💙💙💙 ۹ ماهگی
تجربه زایمان پارت هفت

خلاصه با ماما درگیر این بودیم که بزاره برم دستشویی منم هی التماس میکردم اخر ماما کلافه شد پاشو بریم ولی خودمم باهات میام و اینطور شد با ماما رفتیم داخل دستشویی من رفتم رو توالت فرنگی نشستم بدون اینکه خودم زور بزنم داشت بالام فشار میومد ماما بیچاره هم هی میگفت دیدی مدفوع نداری پاشو بریم رو تخت هنینجور که داشتم با قیافه جمع شده نگاش میکردم گفتم روتونو بکنید اونور داره پی پیم میاد که دیدم خود به خود ازم مدفوع اومد ماما سریع گفت حالا پاشو بریم خالی شدی دیگه هم نزاشت خودمو بشورم اومد بلتدم کرد برد رو تخت هنینجور که رو تخت دراز کشیده بودم انقباضاتم دیگه ثاتیه ای شده بود هی پشت سرهم میگرفت ماما معاینم کرد گفت فولی سر بچرو حس میکنم هر وقت درد داشتی زور بزن با اولین درد یه زور زدم که ماما گفت آفرین موهاشو دارم میبینم سرش داره میاد یه زور دیگه بده توی اون لحظه با اینکه دردا خیلی شدید بود ولی من فقط تمرکزم روی زور زدنام بود جوری که حتی جیغ هم نمیزدم چون فقط میخواستم بیاد بیرون دومین زورو که زدم گفت ایولا یه زور دیگه بزنی سرش میاد بیرون یه نفس گرفتم زور سومو با تمام قدرت زدم که سرش کامل اومد بیرون و مثل ماهی بقیه بدنشم سر خورد اومد سریع گذاشتنش رو سینم که نافشو بزنن وای که اگه بخوام از اون لحظه بگم واقعا قایل توصیف نیستش با دیدن بچم تمام دردام رفت با خودم گفتم یعنی من از پسش بر اومدم بالاخره تموم شد اون لحظه اینقدر محو دیدن بچم شده بودم که حتی نفهمیدم کی جفتم اومد بیرون😂😂😂
مامان ماهلین مامان ماهلین ۴ ماهگی
#پارت ۴ تجربه زایمان طبیعی

ماما میگفت کمتر جیغ بزن بیشتر نفس بگیر تکون هم نخور چون خون ریزی داری ولی نمیشود من خودم شوهرم همه رو لعنت میکردم درد هام هی بیشتر میشود دیگه گریم بند امده بود فقط ناله میکردم گفتم برام گاز بی دردی بیارین دیگه اوردن زدم ولی بیشتر سرم گیج رفت ماما گفت بهت نمیسازه استفاده نکن چون استفراغ کرده بودم فشار هم افتاده بود تمام بدنم میلرزید دست خودم نبود مامانم هر کاری میکرد پاهام نگهداره نمیشود دیگه ب خودم تخت ضربه زده بودم خسته شده بودم یهویی ی حس فشار خیلی بدی ب هم دست داد گفتم میخوام برم دستشویی ماما گفت ن بزار معاینت کنم وقتی معاینه کرد گفت ۸ سانت شودی افرین از الان هر وقت درد داشتی زور بزن پاهات جمع کن توی شکمت زور بزن دیگه ماما رفت دکتر صدا کرد وسایل امد کرد مامانم بیرون کردن وقتی داشت میرفت التماس میکردم برام دعا کن وقتی دردم میگرفت زور میزدم قشنگ حس میکردم بدنم داره از هم میپاشه میگفتم من میمیرم مراقب دخترم باشید واقعا حس بدی بودی دیگه امد دوباره معاینه کرد گفت فول شودی حالا زور بزن منم زور میزدم دکتر میگفت افرین بیشتر دارم موهاشو میبینم منم بیشتر زور میزدم ماما هم امد کمکم از بالا شکم فشار میداد پایین دیگع امپول بیحسی ب پام زدن ک قیچی بزنن ولی من بی حس نزدم تا قیچی زد چنان جیغی زدم ک دکتر گفت چیشد مگه بیحس نشودی گفتم نن گفت زور بزن داره میاد اینقدر زور زدم تا اینکه یهویی انداختش رو شکم یهویی حس کردم ی چیزی زیر پام خالی شد تا دخترم دیدم زدم زیر گریه 🥹
مامان طاهاو پارسا 💙 مامان طاهاو پارسا 💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
6مهر‌40هفته و سه روز بودم و به حساب انتی تاریخ زایمانم بود ولی هیچ دردی نداشتم به اسرار شوهرم رفتیم زایشگاه خیلی استرس داشتم که قراره چی‌بشه.رفتم اورژانس مامایی گفت بخواب معاینت کنم معاینه کرد گفت نزدیک سه سانتی باید بستری شی دهانه رحمت خیلی نرم بود فکر کردم ده سانتی تا غروب زایمان می‌کنی ساعت یازده رفته بودم. خلاصه به شوهرم گفتم کارای بستری رو انجام داد ماما اومد منو برد اتاقم بعد معاینه ریز ریز درد داشتم که بلافاصله بعد بستری سرم فشار وصل کردن و من دردام شروع شد از ساعت یک دیگه فاصله دردام پنج دقیقه یکبار بود تا ساعت سه همون‌جوری خودم تو اتاق درد کشیدم ماما هم نیومد بالا سرم ساعت سه به بعد دیگه دردام شدید شد ماما اومد معاینه کرد گفت بزار کمکت کنم زایمان کن از اینجا به بعد دیگه خیییلی اذیت شدم مامای کثافت اصلا منو نبرد رو صندلی زایمان ‌بخاطر همون موقعی که دردم میومد به خودم میپیچیدم نمی‌تونستم پاهامو کامل باز کنم بچه دو باره بر می‌گشت ماما هم می‌گفت زور بزن زور بزن دیگه جونی برام نمونده بود فقط داشتم می‌لرزیدم انقد زور زده بودم خودشم ترسیده بود گفت بچه تو کاناله سزارین هم نمیتونی بری ضربانش داره افت می‌کنه زود باش زور بزن. دیگه همه زور مو زدم دیدم صدای گریه اش‌دازه میاد ‌یه زور دیگه هم زدم. بدنیا اومد گذاشتن رو سینم ولی من حتی جون نداشتم دست بزنم بهش کل بدنم بی حس شده بود همین که دیدم سالمه دردامو فراموش کردم ولی زایمان اولم راحتتر از این بود
مامان الی مامان الی ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو:
ابمو پاره کرد واااای یهو ی آبی ازم خارج شد وای ازون ب بعد دردام ده برابر بیشتر شد هی زور میومد هی ول میکرد مامایی که برای من اومده بود واقعا مهربون بود و کار بلد چندین بار زور اومد و زور زدم اومد معاینه کرد گف10سانتی ولی هرررر چی زور میزدم بچه نمیومد بیرون فقط ماما میگف خیلی عالی زور میزنی دارم موهاشو میبینم ولی هیچ خبری نبود و نمیومد بیرون
انقد زور اومد که حالم بهم خورد بالا آوردم خییلی بیحالم شده بودم ولی اصلا کم نیاوردم و هر وقت زور میومد جلو دهنمو میبستمو فقط زور میزدم
ولی بچه سرش نمیومد
آخر دیگ ماما همکاراسو صدا کردو گفت این مامان خیلی همکاری کرد واقعا داره اذیت میشه اومد بیحسی و زدو برش زد ولی من اصلا نفهمیدم و هیچ حسی نکردم بعد اون یکی بالا سرم اومده بود میگف هر وقت زور اومد زور بزن
زور اومد و یکی محکم با تمام وزنش شکموو فشاااااار میداد داشتم میکردم فقط
سه بار همچین حرکتو زدیمو بچه ب دنیا اومد خداروشکر
تمام دردام اون لحظه تمام شد و اصلا متوجه هیچی نمی‌شدم فقط بچمو نگاه میکردم
من فکر میکردم نی نیم مو نداره کچله وای موهای بلند مشکی داشت ماشاالله🥹🧿
وزنشو گرفتن 3800بود عشق مامان🥹😂❤️خیلی با اذیت اوردمش ولی می‌ارزید ب تمام اون اذیتا🧿❤️🙂