پارت اخر
ویلچر اوردن منو بردن اتاق زایمان گف برو رو تخت رفتم خوابیدم و اونجا ماما بهم کف هر موقع بهت گفتم زور بزن و لطفاً زورتو تو جیغ ت خالی نکن گف دردات شروع شد بگو دردام همون شروع شد و گفتم دردام اومد گف حالا زور بزن با تمام زور زدم گف زور نزن هر موقع گفتم دوباره بزن گفتم باشه بعد چند ثانیه گف زور بزن و زور زدم دیدم یع چیزی گرمی بیرون و اومد پسرم گریه کرد دیگه بعد یهو تمام بدنم شروع به لرزیدن شد خیلی دعا کردم خیلی برا همه نزدیکام و مامانم
پسرمو بغلم گذاشتن تموم بدنم می لرزید و خوشحال بودم از اینکه تموم شد بعدش دوستان بگم ماساژ شکمی خیلی وحشتناک بود اییی خدا همش وحشتناک بود از کدومش بگم حالا وقتی بخیه میزد اخراش بی حسی پرید بود و زنده بخیه می زد و اونجا واقعا فوشش دادم گفتم خودم کم درد کشیدم درد اینو هم بکشم
و خداروشکر پسرم سالم سلامت به دنیا اومد ساعت ۱۱ صبح با وزن ۳۸۰۰ 😁😬😬😬😬😬😬 همه گفتن ماشالله چطوری اینو به دنیا اوردی واقعا خودم در تعجبم چطوری ۳۸۰۰ به دنیا اوردم عجب شیر زنی بودم خودم خبر نداشتم😅😆💪💪💪💪خب دوستان ممنون تا اینجا خوندید دیگه اینم از تجربه ما ولی دیگه من با تمام اجدام گی بخورم طبیعی بیارم این از تجربه منه واقعا بدبخت شدم بعد از زایمان هم درد بخیه اینا منو زله کرد بلاخرع دوستان ممنون اگرم طبیعی میارین با امپول فشار نه سوالی چیزی دارین بپرسین جواب بدم

۱۰ پاسخ

خدا نکشتت بااین خاطره گفتنت 😂🤣

😭😭😭😭😭واااای منم طبیعیم …تصورشم نمیتونم بکنم

من دوتا بچم هر دو با سرم فشار بود😟😟😟

چند هفته بودی و علائم خاصی داشتی ک رفتی بیمارستان؟؟

خود بیمارستان دولتی ماما همراه داره چون من نمیخوام ماما همراه بگیرم

بالاخره راحت شدی خدا پسرت برات نگه داره خیلی اذیت شدی من که هیچ وقت توانایی طبیعی ندارم

عزیزم اولی طبیعی باشه 10تای بعدی هم بخوای بزای باید طبیعی دنیا بیاری.😂😂😂😂

عزیزم ب سلامتی خیلی برای مام دعا کن

ایشالا بسلامتی دلخوش❤️

از کی ورزش کردی؟

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۱ ماهگی
#پارت ۴ تجربه زایمان
خلاصه دکتر اومد پاهامو گذاشتم رو پایه های صندلی تا پامو باز کردم با قیچی برش زد گف زور بزن همون نیم ساعت ک منتظر مونده بودم بچه کاملا اومده بود پایین و وقتش بود
گف سرتو بگیر بالا و زور بزن دوتا زور زدم نیومد دردم تموم شد گف زور بزن آفرین گفتم بزار درد بعدیم بیاد گف باشه دست نگه داد تا درد بعدیم شروع شد گفتم شروشد گف زور بزن ی زور زدم گف یکی دیگه بزنی تمومه آفرین ی زور دیگه زدم صدا گریه بچه اومد بچه رو گذاشتن رو شکمم و بردنش
چقد بچه دوم شیرینه همه چیو حس میکنی بچه اول استرس داری و تجربه نداری هیچی نمیفهمی
خلاصه گفتم وای وقت بخیه شد گفتم دکتر چقد دیگه تمومه گف بیس دقه دیگه جفت مونده اون در بیاد بخیه ۵ دقه اس
منو میگی😐با خودم گفتم مگه جفت نیومد خلاصه دلمو فشار داد و با دست جفتو کشید بیرون درد زیادی نداشتم ولی حس می‌کنی ی چیزی میاد دلت خالی میشه
خلاصه رفت دستاشو شست و اومد از رو حوصله بخیه بزنه
انقد گفتم درد دارم چن بار بی حسی زد اخراش دیگه رد سوزنو حس نمیکردم
می‌گفتم دکتر قشنگ بدوزی ب سر صدای من توجه نکن😅😂
خلاصه دوخت و اون لحظه خوشحال ترینی باورم نمیشد تموم شده
از صندلی اوردنم پایین و با ویلچر بردن اتاق ریکاوری ک دوساعت باید اونجا باشی بچه رو اوردن شیر دادم و خرما و آبمیوه ک اورده بودم اوردن خوردم و بعد
ادامه پارت بعدی...
مامان تیام 🩵 مامان تیام 🩵 ۶ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت ۵_ ادامه یه ماما خوش اخلاق اومد دید گریه میکنم گف بیا معاینت کنم ببینم چقد مونده به زایمانت اونم معاینه کرد گف تا عصر بچت بغلته گریه نکن تحمل کن منم ک دردام شدید بود نمیتونستم حرف بزنم گفتم بیا نوار قلب اینا رو باز کن برم دسشویی باز کرد رفتم دسشویی زور میومد فک میکردم مدفوع دارم به اون ماما گفتم گف هر وقت زور اومد زور بزن به خودم ابگرم میریخدم یکم دردام بهتر میشد گف بیا بیرون پروندمو نگاه کرد فامیلیمو دید گف تو فلانی رو میشناسی گفتم اره پسر عمویه بابامه گفتم چطور پسر عمویه بابام هم کارمند بود گف همکار بابامه گفتم چه بهتر توروخدا تو بمون پیشم گف تو برو زیر دوش ابگرم من برم به جای خودم یه ماما بزارم و گف ک وقتی درد داشتی زیر اب پاهاتو بالا پایین ببر فک کن ک لباس میشوری گفتم باشه رفت اونم منم اصلا نمیتونستم بکنم دردام شدید بودم نشسته بودم زمین جیغ زدم اومد گف بیا رو تخت و وسایل زایمان اینارو اماده کرده بودن گف دراز بکش بازم معاینت کنم کرد گف ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و دستشو کرد تو گف هر وقت دردت اومد بهم بگو اون که دستشو تو کرده بود دردام کم میشد ولی هر وقت دردم میومو میگفتم دیدم با دستش پارم میکنه اون ماما اینا بالا سرم بود به اونا چشم زد که فولش کردم یعنی منم دیدم یه ماما گف بزا منم معاینش کنم گف ۸ سانته بابا چطور این کارو کردی گف کردم دیگ بهم گفت تو دسشوی چطور میشینی همینجور بشین وقتی درد داشتی زور بزن منم زور میزدم گفتن دراز بکش پاهاتو بالا ببر زور بزن گفتن سر بچرو میبینیم زود بی حسی اینا زدن و برش زدن اینا سر بچه اومد گف محکم زور بزن با ۳ تا زور محکم پسرم به دنیا اومد دردام کلا رف و جفت تو بود گف ۲ تا سرفه کن اونم با سرفه و زور اومد
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۹
همینجا بچرو میگیریم سریع گان پوشید پرده هارو کشیدن چند نفر ملافه و ست زایمان آوردن تو این مدت به من گفت زور نزنی تا آماده کنم اینارو خیلی سخت بود زور نزدن ولی هر جور سعیمو کردم همه آماده شدن و گفتن حالا هر وقت درد و انقباض اومد پاهاتو جمع کن تو شکمت و زور بزن یهو دردم شروع شد با تمام توان زور میزدم حس سوزش شدید داشتم داد هایی که میزدم دست خودم نبود هم از سر درد بود هم اینکه حس میکردم با داد زدن بهتر میتونم زور بزنم درد تموم شد نفس میگرفتم تا درد بعدی شروع کردم به زور زدن ماما گفت خیلی محکم زور میزنی آروم تر نفس بگیر ولی واقعا زور زدنام دست خودم نبود درد تموم شد گفتم دیگه نمیتونم گفت قول میدم با زور بعدی بباد چیزی نمونده درد شروع شد با تمام توان زور زدم و جیغ کشیدم حس سوزش خیلییی شدیدی داشتم و بهو احساس سبک شدن و پایان دردها ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه عصر نی نی به دنیا اومد یکم دیرتر گریه کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت نترس گریه هم میکنه همون موقع صدای گریه ش اومد بلندش کرد و بهم نشونش داد یه موجود کوچولو که چیز زیادی از صورتش دیده نمیشد 🥰 بردنش یه جا دیگه که تمیزش کنن
مامان آدرین مامان آدرین ۴ ماهگی
مامان جوجه 🩷 مامان جوجه 🩷 ۱ ماهگی
پارت ۳
تجربه زایمان در خانه
صبح شد زنگ زد شوهر به ماما
ماما گفت بیایید پیشم رفتیم پیشش سر راه آب کله پاچه گرفتیم چون ماما گفته بود باید بخورم حسابی هم تواین دست انداز ها شوهرم تند میرفت تا بچه بیاد پایین
خلاصه رفتیم پیش ماما معاینم کرد گف ۶ سانتی برو خونه ورزش کن میام پیشت
رفتیم خونه اسفند دود دادم روش ایستادم
رفتم حمام تو تشت آب گرم نشستم دردام دیگه پشت هم شدم ماما اومد
معاینه کرد گف سر کاملا اومده پایین ولی دهانه رحم یکم سفت شده منم خیلی درد داشتم گف برو وضو بگیر بیا نمازتا بخون وضو گرفتم یک رکعت خوندم رکعت بعدی درد نگذاشت بخونم پاشدم گفتم نمیتونم
رفتم خوابیدم به پهلوراستم وقتی خوابیدم اینقدر دردام شدید شد فشار وزور اومد سراغم که به ماما که‌ گفتم اومد صدای قلبشا چک کرد البته مدام صدای قلبشا چک میکرد واوکی بود معاینه کرد گف سر بچه را دارم میبینم
هر وقت گفتم زور بزن
هروقت کفتم نزن
انقباض اولی را گف زور بزن
انقباض دومی گف زور نزن
داشت روغن مالی میکرد سر بچه را انقباض سومی را گفت زور بزن .بچه به. دنیا اومد
بدوووون بخیه وپارگی
وتامام همه چی عالی پیش رفت خدا رو شکر
مامان تو دلیم💙 مامان تو دلیم💙 ۸ ماهگی
🥰 تجربه زایمان طبیعی 🥰
پارت ۳
خلاصه که چن باری رفتم سرویس آب گرم گرفتم به خودم یکم راه رفتم بار آخر دیدم هم دردم شدت گرفته هم فشار میاد بهم اومدن معاینه کردن ماما گف هر وقت دردت گرف محکم زور بزن وقتی دردت رفت استراحت کن تا انرژی زور زدن داشته باشی تو هر درد گرفتنام ۳،۴ تا زور محکم میزدم ماما میگف هرچی بیشتر زور بزنی زودتر بچه میاد خیلی محکم زور میزدم طوریکه از زور زدن صدام میرف رو هوا درسته تو دردهام سعی می‌کردم جیغ نزنم ولی موقع زور زدن دست خودم نبود و جیغ زدن باعث می‌شد سفت و سخت تر زور بزنم موقع زور زدن سرمو می‌آوردم رو سینه ام و زور میزدم وقتی ماما برش زد متوجه شدم ولی اصلاا درد نداشت چون هم بی حسی زده بود و هم دردم اونقدر زیاد بود که درد اونو شاید متوجه نشدم بعدش دیدم بچه رو کشید بیرون وقتی بیرون آورد انگار بدنم سبک شد راحت شد خیلی حس خوبی بود حس مادر شدن بچه رو گذاشتن رو سینه ام با دوتا دستام بغلش کردم بعد بچه رو بردن اونور ماما گف زور بزن جفتت خارج شه ولی من حال نداشتم چن باری خواستم زور بزنم نشد بی‌حال شده بودم گفتم نمیتونم گف یکم سعی کن ولی عجله نکن اگه نمیتونی چن تا زور یواش زدم جفتمم خارج شد بعد موقع زدن بخیه یکم درد داشتم ولی قابل تحمل بود ولی بدنم کلا میلرزید فک کنم نیم ساعتی بدنم مخصوصا پاهام لرزید که اونم بخاطر زایمان بود بعدش دوساعتی استراحت کردم سردم بود پتو رو کشیدم روم تا چونه ام یکم آبمیوه و کیک خوردم دو ساعت تموم شد اومدن حاضر شدم بردنم به بخش به راحتی بلند شدم و راه رفتم دردی نداشتم اونجا به همه کسانی که دلشون بچه میخواد دعا کردم دامنشون سبز بشه و همه باردارا بسلامتی فارغ بشن🌹❤
مامان panah🧿❤ مامان panah🧿❤ ۶ ماهگی
پارت 3زایمان طبیعی
ولی از شانس من بدنم واکنشی ب دارو نشون نمیداد و بی دردی کلا 30دقیقه منو بی درد کرد بعد اون دردام با شدت بیشتر شروع شد داشتم میمردم دردش اصلا قابل توضیح نیس البته نترسین چون بدن من واکنش عکس میداد اینقدر اذیت شدم ساعت 8 تقریبا شدم 9سانت گفتن هر موقع دردات گرفت زور بزن من همین کارا کردم ولی سرش گیر کرده بود میگفت یع لایه هست نمیزارع بیاد زور بزن تا رد شه سر بچه من زور زدم ولی یهو بین دردا اکسیژن بدنم کم شد در حالت نیم هوش بودم هر چی میگفتن متوجه نمیشدم تا اکسیژن وصل کردن گفت زور بزن بچت دارع خفه میشع ولی من جونی نداشتم تو بدنم گفتم سزاریم کنین با رضایت خودم پرستارع خندید گفت تو فولی سر بچه تقریبا پیداست زور بزن مگ ن اکسیژن بچه افت میکنه خطرناکه دیک خلاصه زور زدم سرش رد شد نزذیک 9بردن اتاق زایمان گفت چند تا زور بزن بچه بیاد تقریبا 4تا زور زدم هر زور مساوی با مرگ بود خداروشکر بچم دنیا امد ساعت 9:۱٠ دقیقه و گذاشتن روی سینم بچم اینقدر منتظر دیدار بود ب محض اینکه گذاشتن دسشویی کرد🤦🏻‍♀️😅
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۴ ماهگی
پارت ۶
زایمان طبیعی (بچه دوم )منم ناخودآگاه افتادم روی دور زور زدن می گفتن زور نزن پاهاتو ببند بریم اتاق زایمان منو به سختی بلند کردن بردن روی تخت چون
گفتن هرموقع گفتیم زور بزن من زور میزدم نفس کم می آوردم می گفتن نفس بکش نفس بگیر زور نزن ولی دست خودم نبود منکه اصلا سرو صدایی نداشتم نه ناله ایی نه جیغی با تمام توان جیغ میزدم و زور اثر اپیدورال رفته بود و سرم فشار همچنان توی دستم بود بهم میگفتن چرا جیغ میزنی توکه بی حسی ولی بی حس نبودم و وحشتناک درد داشتم میگفتن زور بزن زور میزدم میگفتن بسه نمی خوایم پاره بشی زور نزن ولی اون لحظه اینقدر تحت فشار بودم زور میزدم که فقط بچه بیاد تموم شه اصلا پارگی اینا مهم نبود خلاصه زور زدم و بچه اومد معاینه کردن گفتن پارگی از پایین نداری از بالا یکم پاره شدی (فکر کنین به سمت مجاری ادراری و کلیتوریس🥲)
ماما تختم گفت بخیه نمی خوری ببین چقدر زایمان فوق العاده ایی داشتی من بعد اون همه فشار میگفتم چرا بخیه نمیکنین می گفت نمی خواد یکمه می گفتم بخیه بزن همون یکم و زود جمع شه می گفت نیازی نیست خلاصه ماما مهربون وارد شد و گفت من خودم کاراشو می کنم شما برین از بالا برام بخیه زد یه دونه بدون آمپول بی حسی چون همچنان فکر می کردن تأثیر اپیدورالم هست با اینکه رفته بود درد داشت ولی نسبت به دردایی که چندلحظه قبل تحمل کرده بودم خیلی قابل تحمل بود بچه رو گذاشتن روی سینه ام صدای اذان مغرب بلند شد و
مامان 🍯نورا🩷 مامان 🍯نورا🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی بیمارستان آریا
پارت ۶

ساعت ۱۲ بود اومد معاینه کرد ماما بیمارستان
گفت شدی ۱۰ سانت باید سریع به دکترت بگم
پاشو بریم اتاق زایمان
ماما همراه کمکم کرد با پرستار رفتیم اتاق زایمان
ماماعه اومد گف چون پیشرفتت خوبه دکتر گف تا برسم بچه ارو بدنیا بیارید مریضم اذیت نشه
سریع رفتم رو تخت بهم گف زمانی انقباضت گرف زور بده منم هیچ صدایی ازم در نیومد زور صدامو میدادم پایین زور زدم نشد
دفه بعد گف دارم موهاشو میبینم زور بزن
یکی از پرستارا اومد گف میخوام کمکت کنم به شرطی ک همکاری کنی زور اساسی بدی

از ۹ سانت به بعد درد نبود فقط زور بود احساس میکردم مدفوع شدید دارم
بعد ک انقباضم شروع شد زووووور شدید زدم و پرستار از بالا شکممو فشار میداد هی فشار و فشار
ماما همرام تند تند ماساژم میداد دستمو گرفته بود منم هرچی زور داشتم دادم پایین و دختر راس ۱۲ و ۲۰ دقیقه با وزن ۳۵۰۰ بدنیا اومد 😍💋 بهترین دقیقه عمرم بود محکم بغلش کرده بودم بدنش داغ بود دختر نازم اول کار هم چشماش باز بود به من نگاه میکرد قربونش برم😘
۴ تا بخیه خوردم بخیه داخلی رو ماما زد دکترمم برا بخیه های بیرون رسید و بخیه زد

همه پرستارا و ماما ها بهم میگفتن این بچه کجا بود تو شکمت اصلا معلوم نبود ماشالله