تجربه زایمان طبیعی
پارت 3 💌❕⭐

ازش پرسیدم چند سانتم؟ گفت ۳ و نیم
وقتی این رفت منو فاطی تنها شدیم ازم پرسید بچه اولته؟ منم گفتم آره.. گفت زایمان خیلییی سخته.. خیلییی سختههه🗣🚬 بعد گفت من بچه سوممه🗿 از ساعت ۱٠ شب اومدم تا الان ۳سانتم و بیشتر نمیشم🗣 منم گفتم اسم بچه هات چیه؟(برای این پرسیدم چون تنها دقدقه من اسم بود اخه بچم تا اون لحظه اسم نداشت🗿😂)
بعد گفت یکی محمدرضا یکیشم احمدرضا بعد من گفتم این یکی بچت دختره یا پسر؟؟ گفت دختره🥰 منم گفتم الحمدلله، بعد گفت شمارت چنده؟ منم گفتم حفظ نیستم🗿 اونم گفت منم همینطور🤡 حیحیحی
شماها نمیپرسید چطوری توی اون دردها ما داریم با هم گپ میزنیم و دوست شدیم؟🤣 اخع دوتامون ۳ سانت اینا بودیم و دردامون کم بود😂😂😂

پرستاره اومد یه امپول بهم زد🥺 درد نداشت🥲 بعدش گفت ضربان قلبت داره میاد پایین بعد یه امپول توی سُرم زد گفتم امپول فشاره؟؟؟ گفت نه این برای اینه که ضربان قلبت منظم بشه👁👄👁

اگه تا اینجا خوندی ری اکشن بزار ادامشو بزارم🤡💕✨

تصویر
۵ پاسخ

میگم کیدرامری؟😍🥹🤣

تند تر بزار🫠

یه سوال نمیشه یکم روغن زیتون باخودمون ببریم موقع معاینه دستشونو چرب کنن حداقل!؟ من خیلی میترسم😰

کدوم بیمارستان بودی؟

خب چرا تیکه تیکه میزاری😂

سوال های مرتبط

مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 4 💌❕⭐

و رفت منم دردام داشت شدیدتر میشد و به خودم میومدم... با خودم گفتم وااییی میخام برم پیش مامانم میخام برم خونه:) چطوری از اینجا فرار کنم؟؟ اصلا راهی هم هست؟ چطور با این دردااا وااییی.... بعد مامای فاطی بهم گفت بلند شو وزرش کن😡 بعد مامای من اومد گفت نههه نباید از جات بلند بشی اگه میتونی فقط روی تخت بشین ولی پایین نیا بعدش رفت...
منم سعی کردم گریه کنم متوجه شدم که این حرفایی که دارم با خودم میزنم هیچ معنی ندارن و روی منم هیچ تاثیری ندارن یعنی جوری شده بودم که حتی نمیتونستم خودمو بترسونم😂 فقط موقعیتمو پذیرفته بودم انگار روحم جسمم تمام وجودم میخاست زایمان کنه و بهش باور داشت:)
توی همین فکرا بودم یهو دیدم فاطی جیغ کشید و ماماشو صدا زد گفت نمیتووونمممم نمیتووونممم🗣
ماما گفت آروم باش
نفس بکش👁👄👁
بعد فاطی گفت نمتااانم🗣 بعد ماما معاینش کرد گفت نزدیکی فاطی هم گفت چقدررر؟؟ 🗣
ماما گفت حدود ۱٠/۲٠ دقیقه دیگه زایمان میکنی👁👄👁

یهو فاطی قاطی کرد شروع به دادو بیداد کرد و زور میزد
ماما هم اومد بالا سرش گفت زور بزن الان میاد👁👄👁
جوری که دارم تجربه زایمان فاطی رو میگم🤣🤡)

بعداز چند دقیقه بچ بدنیا اومد و ماما گفت پسرجونت بدنیا اومد👁👄👁
(درحالی که فاطی بهم گفته بود بچه سومش دختره🤡)
فاطی گفت. چِع؟ بعد بیهوش شد
یکم بعد اومدن بزور سر ویلچرش کردن و بردنش
منم داشتم این فیلم احساسی رو تماشا میکردم و دردامو میکشیدم🥰

اگه تا اینجا خوندی ری اکشن بزار ادامشو بزارم🤡💕
مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، پارت ۱
تجربه من از زایمان طبیعی
۲۶ اردیبهشت شنبه ساعت ۵ بود شوهرم از سر کار آمد بهش گفتم بریم بیمارستا معاینه بشم ببینم چند سانتم شوهرم گفت ول کن بعدا میریم با اسرار خودم رفتیم رفتم داخل گفت برو یه چیز شیرین بخور بیا ان اس تی بگیرم بعد خودم گفتم معاینه کن گفت درد داری الکی گفتم آره ، بعد رفتم آمدم ان اس تی کرد گفت ۲ دقیقه یه بار انقباض داری و معاینه کرد گفت ۲ سانت بازی با اینکه اصلا درد نداشتم معاینه زیاد درد نداشت قابل تحمل بود بعد زنگ زد دکتر گفت خطرناکه درد داره نگه دار بستری شه منم استرس گرفتم گفتم نه میرم فردا بیام درد ندارم گفت نه خطرناکه گفتم شب میام گفت نه انقباض داری میری رضایت بده برو هرچی خدای نکرده شد پای خودت ، شوهرم گفت بریم ولی اونجوری گفت من ترسیدم گفتم باشه میمونم شوهرم فرستادن بره وسایل بستری را بخره بیاد منم شدیدا استرس گرفتم زنگ زدم مامانم آماده شو شوهرم بیاد دنبالت منو نگه داشتن ، بعد شوهرم رفت آمدن،
بقیه اش تایپک بعد🌹
مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 2💌❕⭐
توی راهرو دنبال اتاقی میگشتم تا برم روی تختش..توی چندتا اتاق رفتم دیدم دارن جیغ میکشن و فحشی ناموصی میدن با خودم گفتم خداایا توبه🗿
یهو یه ماما اومد گفت بیا دنبالم
👁👄👁

رفتم دنبالش.. منو برد توی اتاقی که یه زن دیگه هم اونجا بود درحالی که سرم وصلش بود کنار تختش بشین پاشو میکرد .. ماما گفت* برات دوست اوردم فاطی اونم لبخند زد بعد ماما گفت همین خوبه یا عوضش کنم؟👁👄👁
منم به اطراف اتاق نگاه میکردم انگار برام مهم نیست چی میخاد بگه...( ولی توی دلم دوست داشتم تو همین اتاق باشم🤡)
یهو گفت آره همین خوبه منم رفتم روی تخت.. یکم بعد یه پرستار اومد برای معاینم کرد و کیسه آبمو پاره کرد.. حس عجیب غریب و بدی داشت.. اینم بگم که اگه زایمانتون طبیعیه هیچ وقت مقاومت نکنید برای معاینه یا هرچی.. فقط باهاشون همکاری کنید اگه میخاهید باهاتون درست رفتار کنند:)

(همین عوضی که معاینم کرد من یکم نزاشتم صداشو برام بالا برد😭🥺💔)

اگه تا اینجا خوندی ری اکشن بزار پارت بعدیو بزارم ـ🤡💕✨

بارداری کودک پوشک نینی
مامان الین مامان الین روزهای ابتدایی تولد
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۳ ماهگی
پارت ۵
زایمان طبیعی(بچه دوم)
ماما مهربون متعجب نگام کرد چیزی نگفت من گفتم من الان انقباض هام شده ۱ و ۲ چطور قراره دهانه رحمم باز بشه گفت باز میشه گفتم بدون انقباض؟گفت درد داری گفتم نه اصلا گفت پس چیکار داری بدون درد دهانه رحمت داره باز میشه گفتم مگه بودن انقباض دهانه رحم باز میشه ؟من الان هیچ انقباضی ندارم پس دهانه رحمم باز نمیشه دوباره متعجب نگام کرد گفت تو دانشجویی گفتم آره گفت دانشجوی مامایی؟گفتم نه ولی رشته ام مرتبطه اینا رو میدونم ماما متعجب نگام کرد منم گفتم این آمپول باید ۶ سانت میزدین شما زایمانم طولانی کردین چرا واسم آمپول فشار نمیزنین☹️فقط نگاه کرد گفت الان میرم برات آمپول میارم خلاصه رفت آمپول آورد زد توی سرم بهم وصل کرد گفتم الان چیکار کنم من انقباض ندارم گفت سر بچه هنوز وارد کانال نشده بالاست توکه الان بی دردی هرموقع انقباض حس کردی خودت هم زور بزن بزار سربچه بیار پایین اینو گفت رفت منم که هیچ انقباضی نداشتم دستگاه جلوم بود یکم خودم زور زدم دیدم انقباض ۲۰ و ۳۰ نشون داد بیشتر زور زدم شد ۵۰ دیدم بچه خودشو سفت می کنه زیر دستم برجسته میومد انگار پشتش بود خلاصه دستم گذاشتم بالای شکمم که خالی بود هرموقع بچه سفت می‌شد منم فشار میدادم بالای شکمم رو و زور میزدم چندبار که اینکارو کردم حس کردم یه چیزی اومد پایین احساس دفع بهم دست داد داد،زدم که من احساس دفع دارم بچم اومد ماما تختم داشت با ماما مهربون صحبت می‌کرد مامامهربون گفت بزار معاینه کنم معاینه کرد و به ماماتختم که در اصل اون باید بهم رسیدگی می کرد ولی بی خیال بود و کلا جوابمو نمی‌داد گفت از ۵ شد ۱۰ چیکار کردی گفتم شکمم فشاردادن زور، زدم گفت کی گفت شکمتو فشار بدی زود رفتن ویلچر آوردن
مامان تُپُلَک مامان تُپُلَک ۱۰ ماهگی
خیلی خوب بود توی اتاق زایمان بعد متخصص زنان که داشت سال اول میخوند بالا سرم بود بعد یه دکتر سال دومی اومد معاینه کرد که خیلی درد داشت گفت ۲ سانتی بعد رفت دکتر سال اولی بالا سرم موند فامیلیش صفایی بود بعد ان اس تی گرفتن و فشار و قند و همه چی چک کردن یکی تز سونو هارو توی اورژانس تاریخشو ننوشته بود هی دنبال اون میگشتن بعد من به حاطر درد معاینه نمیخاستم که طبیعی بیارم با یکی از سال اولی های دیگه صحبت کردم گفت میتونی به استادمون بگی با ۳۰ میلیون سرارین میکنه اختیاری
بعد دیگه ۱ ساعت بعد دکتر اومد گفت اکپول ریه اونایی که دیابت دارن بعد ۳۴ هفته نمیخاد بزنن و گفت بیارین دو ساعت دیگه من سونوگرافی کنم اگر آب دور بچه بیشتر از ۲ بود من یه هفته نگه میدارم به منم گفت راضی گفتم اره
دیگه دو ساعت ان اس تی وصل بود مامانم مدارکمو اورد پیشم موند وقتی هم که میخاستم برم سونو خرما با خودم بردم رفتم
دکتر سونو کرد گفت ۲۷۰۰ هست اب دور بچه هم خیلی کمه نمیتونم نگه دارم باید خاتمه بدیم بعد گفتم میشه سزارین کنیم گفت چرا گفتم اخه خیلی معاینه میکنن و خیلی درد داره گفت اگر به خاطر کعاینه و درد میگی من میگم هر موقع لازم بود معاینه کنن برات میتونم زایمان بدون دردم هم هماهنگ کنم منم چون ورزش اینارو دوس داشتم و دوس داشتم امتحان کنم گفتم پس بگین توپم بهم بدن گفت باشه من مینویسم
مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 مامان ا𝅥͠ريـــان🍼🫧 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 5 💌❕⭐

(مثل بقیه دادم بیداد نمیکردم)
حالا من تک و تنها بودم.. بدون هیچ پرستار... و بدون هیچ فاطی🥺🗿

بعد از مدتی درد کشیدن.. دردام خیلی شدید شد زور زدم و جیغ کشیدم.. جیغم خود به خود در میومد اصلا دست خودم نبود🥲 خیلی درد داشتممم
مامام اومد و معاینم کرد گفت زور بزن منم با تمام وجود زور زدم ولی هیچ به هیچ... ماماهه بلند شد رفت با چند تا پرستار و مامای دیگه برگشت و دورم کردن دیگه اینجا واقعا ترسیدم!*😿
گفتم یعنی میخان چیکار کنن..
ماماهه گفت این مریضمون بلد نیست زور بزنه اگه اینطوری پیش بره نمیتونه زایمان کنه👁👄👁

(بهم تهمت نابلد بودن در زور زدن.. زدن هیچی نگفتم🗿)
بعدش ضربان قلبمو چک کردن گفتن داره میره بالا.. با خودم گفتم خداکنه الان بگن قلبش نمیزنه باید ببریمش سزارین🤣🤣
ولی یه جورایی هم نمیخاستم سزارین بشم چون اینهمه درد تحمل کرده بودم بعد میرفتم سزارین دیگههههه.. ـ🤡💔
یهو یکیشون اومد توی سُرمم امپول فشار زد بعد رفتن فقط یکی از ماماها پیشم موند دیگه دردام خیلی شدید شد و اونطوری که باید زور زدم ماماهه هم گفت آفرین آفرین ادامه بده چیزی نموندههه👁👄👁
یهو شکممو فشار داد که من جیغ زدم گفتم نکننننن بخداا من میمیرم!!!😭😭 همش فکر میکردم که میمیرم! 😐💔

اگه پارت بعدیو میخای ری اکشن بزار🤡💕✨

بارداری زایمان
مامان مهرو کوچولو‌🎀 مامان مهرو کوچولو‌🎀 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت چهار
خلاصه من تا ساعت ۸ منتظر وایسادم تا اینکه دیدم یه دکتر به همراه دو تا اینترن اومد تو. دکتر گفت من دستیار دکترتم( همون که منو بستری کرد)
گفت اون دکتر هنور نیومده من شرح حالت رو بهش منتقل میکنم. خودت میخوای چیکار کنی؟ طبیعی با آمپول یا سزارین؟
گفتم خانم دکتر من تمام طول بارداری خودم رو برای طبیعی آماده کردم اما از آمپول خوشم‌ نمیاد. هر بار معاینه شدم‌هر کی یه چیز گفت. یکی گفت لگنت خوبه یکی گفت معمولیه یکی گفت افتضاحه
سر بچه من حتی وارد لگن هم نشده تو این مدت. اگر آمپول بزنید و سرش پایین نیاد چی؟ اگر کج پایین بیاد چی؟
گفتم خاله من سال ۹۶ اینجا زایمان کرد. حالا اون با درد طبیعی زایمان کرد نه با آمپول. اونم مثل من چاقه. بچه اش تو کانال زایمان گیر کرد. با دستگاه بچه رو کشیدن بیرو. عصب دستش پاره شد و الان که بچه ۸ سالشه دستش کجه فقط به خاطر اینکه اصرار به طبیعی داشت. میدونم سزارین برای من خطرناکه ولی طبیعی الان برای من ریسک داره. یه عمر پشیمونی برام میمونه
د‌کتر خیلی خوش اخلاق بود گفت من صحبت هات رو به دکتر منتقل میکنم. پرسید آخرین بار چی خوردی و چه تایمی بوده؟ من چون خیلی احتمال به سزارین می‌دادم از ساعت ۱۰ صبح به بعد فقط هر وقت تشنه ام میشد آب میخوردم. گفتم ساعت ۶ یه کم آب خوردم. گفت خب پس دیگ همون آب هم نخور تا بیام پیشت. رفت و یک ساعت دیگ اومد گفت اگر میخوای سزارین شی با ما همکاری کن و برای کسی توضیحی نده. گفتم باشه. خلاصه ساعت ۱۰ شب اومدن گفتن لباستو عوض کن بریم اتاق عمل
منم سریع لباس عوض کردم رفتم رو برانکارد خوابیدم و رفتم تو اتاق عمل