۲ پاسخ

خیلی دیگ شوهرت ببخشید تو مخ بگو تو دردسر افتادی تصادف کردی بازم وظبفه ماست ببریم دکتر بچهای دیگش کجان والا

شوهر منم خخخ
همش تو تصادفاته
ی بار از کوه پرت شده پایین
۵ بار با موتور شاخ به شاخ زدن
با اتوبوس
چون کلا راننده ماشین سنگینه
فقط تا الان خدا خاسته برامون نگهش داشته

سوال های مرتبط

مامان بهراد مامان بهراد ۶ سالگی
فرزندپروری سرماخوردگی استامینوفن تب
به قدری حالم بده اول صبح اومدم اینجا درد دل کنم دیشب می‌خواستیم بخوابیم مهمون داشتم پسرم همش گوشی میخواست حتی تو تاریکی ازونور چندتا از مهمونا داشتن میومدن میخواستم برا جاریم لوکیشن بفرستم گذاشتم پسرم بخوابه نخوابید باباشم هی دعواش کرد شوهرم روشو کرد اونطرف گفتم پسرم تا بی حرکته گوشیو بردارم لوکیشن بفرستم تو این حین شوهرم برگشت به پسرم چیزی بگه من گوشی خاموش کردم یهو ترسیدم پسرم ببینه باز بهونه بیاره گوشی بخواد شوهرم عصبانی شد به کی داشتی پیام مبدادی خیلی حالم بد شد گفتم بیا ببین اومدم رمزو باز میکنم میگه بدش حذفش نکن😭همه رو نگا کرد گفت پ مرض داری قایمش میکنی گفتم خودت دیدی بچه گوشی میخواست ازونورم میخواستم آدرس بفرستم بخاطر اینکه نخواد خاموشس کردم بخدا چندروزه پدرشوهرم بیمارستانه حالش بده همش خونه من اومدن یه روز از صبح تا بعدازظهر تو سرمت رفتم بیمارستان دنبال کارای بستری پدرشوهرم با بچه از دیشب همه دارن میان خونه خواهرشوهرام برادرشوهرام که برن بیمارستان چندروزخ سرپاعم انقد ناراحت شدم امروز فقط ۲۰ نفر برا ناهار میان من دست تنها با بچه شیطون همه رفتن بیمارستان حالا صبح بیدار شده آقا قهرم کرده خیلیی ناراحتم منی که حتی فکر این کارا هم به سرم نزده واقعا نمیدونم باید چه رفتاری داشته باشم باهاش
فرزندپروری سرماخوردگی تب فرزندپروری
فرزندپروری
ف
مامان زهرا💖 مامان زهرا💖 ۶ سالگی
مامانا زهرا دیروز از پیش دبستانی که اومد عصبانی گفت من دیگه نمیرم من با دوستم به سرویس گفتیم دنبالمون نیا
گفتم چرا گفت مدیر مهد میخواد بیاد سر کلاسمون بجای خانم
گفتم خب حتما یه کاری کردید اذیت نکنید تا تنبیه نشید
امروز عصر دیدم داره گریه میکنه که شنبه هم اون میاد من دیگه نمیخوام برم چند بار گریه افتاد
میگه امروز بهمون میگه نمیخواد برید مداد بتراشید توی جامدادی بریزید
یا من مدادم قرض دادم به دوستم دعوام کرد
من الان زنگ زدم به خانمشون گفتم چی شد گفت اون هر چند ماه یکبار میاد ارزیابی
گفتم آخه چرا انقدر جدی میگه لازمه برای سال دیگه باید همکاری کنن من یه شاگرد داشتم همکاری نکردن گفتار درمان نبردن الان بچه باید سوم باشه اوله
گفتم آخه اینا ۶ سالشونه
از لحاظ مشق نوشتن همکاری همه چیز از زهرا راضی بود میگفت چندتا بچه ها هستن نه می‌نويسن بقیه را اذیت میکنن برگه شکن پاره میکنن
میگفت بعضی بچه ها از وسایل خودشون استفاده نمیکنن از بقیه را میگیره برا همین گفته مداد نده
الان قرار شد زنگ بزنم خودش با زهرا حرف بزنه آرومش کنه.
شوهرم نیاز به مدیر زنگ بزنه
بنظر شما رفتارهاش بد نیس
تو جلسه یه مادرا بهش گفت کمتر تولد بگیرید بعضیا نمیتونن پرید بهش باید از الان یاد بگیرن نمیتونید نخوان اونم بنده خدا هیچی نگفت