مامانا سلام امشب داشتیم خاطرات دوران بارداری و زمانی که نمیدونستم باردارم با خودم مرور میکردم یه چی یادم افتاد گفتم به عنوان یه تجربه بگم
من کیست داشتم و ذخیره تخمکک هم پایین بود و دکتر میگفت احتمال بارداری نیس و قرصم واسه کیست میخوردم ک احتمال بارداری دیگ صفر بود پریودم ک نمیشدم
یهو معده دردای وحشتناک گرفتم هر روز دکتر و بیمارستان و سرم و آمپول و هر قرصی میدادن نمیتونستم بخورم بدتر میشدم آندوسکپی شدم و چیزی نبود
تا یکی بهمون پیشنهاد کرد گفت شما ک اینقدر دکتر رفتین یبارم برین پیش دکترای طب سنتی ما هم یه معروف پیدا کردیم رفتیم این کلی ما رو دید و ضربان و زبون و شکم و در نهایت گفت این نافش افتاده و یه سری عرقیجات و کپسول داد ک تا هفته دیگ بخور بیا نافتو جا بندازم من اون شب اومدم خونه و طبق معمول معده درد داشتم رفتم بیمارستان دوباره سرم زدم و اومدم خونه ک بخابم و کلافه از این دردا گوگل سرچ میکردم و همه راهی رفته بودیم فقط دو تا احتمال مونده بود یا بارداری یا سرطان فرداش گفتم خدارا چه دیدی بزار یه تست بزنم تست زدم و مثبت شد باورم نمیشد رفتم آزمایش دادم جوابش اومد بتا خیلی بالا بود متوجه شدم باردارم
الان فک میکنم اگ به حرف اون طب سنتی گوش کرده بودم و رفته بودم نافم جا بندازه ممکن بود بچمو از دست بدم
میخام بگم به هیچ طب سنتی گوش نکنید همش چرررت و پررت

۳ پاسخ

حالا دوست من ده سال بچش نمیشد
ای وی اف کرد دوبار بچه نموند بعد رفت سراغ طب سنتی بعد دید جواب نیس قطع کرد بعد کمتراز یکسال باردار شد معلوم نبود از طب سنتی بود یا چی کیست داشت همسرشم لسپرمش ضعیف بود

چند وقتت بود ک فهمیدی؟

دقیقآااا

سوال های مرتبط

مامان آدریانا مامان آدریانا ۱ سالگی
سال ۹۸تصمیم گرفتیم بچه دار بشیم
سونو و ازمایشات لازم دادم
ازمایش که اوکی بود ولی سونو گفت یه کیست کوچیک مشاده میشه و کمی تخمدان ضعیف
نتایج بردم دکتر بهم گفت اقدام کن چون این کیست چسبندگی میاره
ماهم اطاعت کردیم
اما هرچقد گذشت خبری نشد
رفتم دکتر دیگه کلی دارو برا تقویت تخمدان داد اما هیچی به هیچی
همون تایم داداشم از دست دادم دیگه حال روحی نگم براتون
یکسال گذشت با طب سنتی هم پیش رفتم اما فقط سایز فولیکولهام خوب میشدن و هیچی خبری از بارداری نبود
تااینکه بار اخر دکتر گفت عکس رنگی بده
بماند که اسکار بدترین خاطره دوران نازاییم میرسه به همین عکس رنگی
ازدرد دستم گاز میگرفتم و اشک میریختم و مامانم صدا میزدم
حالا فکر کن اون وسط زن دایی شوهرم هم متصدی رادیولوژی بود و اومد بالا سرم که نترسم
فقط همین کم داشتم که فامیل شوهر بفهمن (که البته انقد باشخصیت بود که به هیچکس نگفت )
نتیجه عکس رنگی بردم پیش دکتر
ساعت۱۱شب بود و نفر اخر بودم
دکتر با لحن سرد گفت که هردو لوله دراثر آندومتریوز ازبین رفته و باید ای وی اف کنم
برگشتم خونه
شوهرم سعی داشتم ارومم کنه اما گفتم اجازه بده تنها باشم
نشستم رو پله های حیاط
یه سیگار روشن کردم(اون تایم انقد حال روحیم داغون بود رو به سیگار اورده بودم خداشکر که ترکش کردم)به اوستا کریم گفتم ببین دمت گرم که تیر اخر زدی
اون از بیماری مادر که من تک و تنها بارها توی راهروهای بیمارستان بردی و اوردی
اون ازداداش نازنینم
و به به اینم که دیگه خودم
جریان چیه خصومت شخصی داری باهام؟و اشک بود و اشک بود و اشک
ادامه اش بگم یا حوصله ندارین😆
مامان فندوق🩷 مامان فندوق🩷 ۱ سالگی
سلام عزیزان 🥺
من امروز رفتم دکتر به قدری شلوغ بود که نگو البته من نفر اول رفتم ولی خیلی بالا و پایین رفتم برای سونوگرافی شکم و لگن و ...
والا اونجا دوبار حال دخترم بد شد نفر ۳ بودم گفتن اولین نفر برو معاینه کرد دکتر و سوال پرسید منم جواب دادم گفت احتمال رفلاکس هست ولی یه سونو شکم و لگن بگیر ببینم در چه حد و سر مری یا معده یا همچین چیزی بازه که گاز میده بالا ماهم اومدیم سونو دادیم همون جا خانم دکتر گفت که رفلاکس شدید داره دهانه باز و اسید معده من میبینم برگشته به معده باز 😭💔
دیگه با توجه با دارو و اینایی که میخوره گفت اسپاسم شیرخوارگی داره دارو تشنج قطع نکن سرخود ولی با خوردن این داروها هم خیلی بهتر میشه یه قرص داد یه پودر و یه ویتامین بعد یکماه باز ببرم پیشش
تست آلرژی گفت بده ولی من ندادم
از فردا هم دارو ها می‌خوام شروع کنم
پر کل راضی بودم وقت زیادی گذاشت دکتر خیلی مهربان و با ادبی بود 🥰

وقتی پرونده دخترم میدید گفت باریکه الله به شما که از هیچ تلاشی برای دخترتون کم نداشتین اونجا یه ذره خیال من و شوهرم راحت شد 🌱چون همش عذاب وجدان دارم بابت بچم 🥺




فرزند پروری کولیک نوزاد مادر بچه کودک
مامان هانا مامان هانا ۱ سالگی
سلام #تجربه_اگزما_کودکی
قبلا هم گفتم دخترم اگزما پوستی داشته از دوماهگی یعنی تا زردیش رفع شد اگزماش شروع شد
اوایل که که هنوز به غذاخوردن نیوفتاده بود خیلی سطحی و کم بود و به کرم مرطوب کننده ... رفع میشد از وقتی کم کم به غذا خوردن افتاد بیشتر و عمیق تر شدخیلی دکتر بردمش هرکدوم یه پماد و کرم میدادن هرکدوم هم میپرسیدم از چیه نمیدونستن فقط یه جور دیگه از مرطوب کننده رو میدادن
اخرین بار پیش یه دکتر توی داروخونه معروف بردم که کرم های دست ساز درست میکرد اوم براش یه کرم درست کرد که از وازلین بچه چرب تر خیلی خیلی بهتر شد یعنی دخترم این اخرینا دور از جونش از کمر به پایین عین سوختگی شده بود پوستش
خیلی اون کرم بهترش کرد و فقط یه زخم خیلی عمیق روی سطح پاهاش موند که اونم خیلی کمررنگ اما همونم یه روز ناپدید بود یه روز پیدا پیدا واقعا نمیفهمیدم چی بدترش میکنه
تا امروز قسمت شد رفتیم دکتر طب اسلامی فهمیدم از شکر سفید میاد اگزماش و گفت به هیچ عنوان نباید بستنی و چیزهایی که شکر سفید داره بخوره دور از جونش مثل سم میمونه و خیلی چیزهای دیگه رو هم گفت باید ها و نباید ها که باید تا ۸ .۹ ماه انجام بدم تا رفع بشه وگرنه هرچی بزرگتر بشه و بدتر میشه و به اندام های داخلیش اسیب میزنه یه خانمی هم بود گفت خواهرزاده من الان زده به لوزالمعده اش و اوضاعش خیلی خرابه
همه باید نباید ها رو اگر دقت کنم و انجام بدم تموم میشه تا یه سال دیگه اما شکر سفید و بستنی رو فعلا تا بزرگسالی باید نخوره