۱۲ پاسخ

اای جان
ماشاالله به پهلون خونتون

ای جونم بچه نارس وکم وزن خیلی سخته منم جون دادم تو بیمارستان تنش همیشه سلامت باشه

😍😍😘🥰عزیزای دلم خدا حفظشون کنه هر دوتارو چقد قشنگ نوشتی

خدا نگهداره واست گلم

چه روزای سختی گذروندیید🥺🥺

خدا حفظش کنه گلم

خدا پشت و پناه گل پسراتون باشه

ای جانم خدا برات حفظش کنه

خداحفظشون کنه برات عزیزم الهی ک موفیقت هاشونو ببینی ♥️♥️😍😍

عزیزم.. خدا هر دو بچه‌تو حفظ کنه.
عزیزم تاپیک خودم ازتون سوال پرسیدم فکر کنم ندیدین.
گفتین بچه ها تلویزیون نگاه نمی کنن، کل روز چیکارا می کنن؟ خودتون زیاد باهاشون وقت میگذرونین؟

عزیزم . خدا حفظش کنه واستون 💕💕💕

خدا نگهدارش باشه

سوال های مرتبط

مامان فسقلی ها مامان فسقلی ها ۳ سالگی
مامانایی که ۲تا بچه دارین بیاین یهم دلداری بدین.پسر من از همون اول بارداری تو شکمم من بستری بودم تا دنیا اومد و الان کلا درحال اذیت کردن بود منظورم به شدت لجبار شبا تا صبح چون گریه میکرد روپام بود و غرغرو و واسه هرچیزی میتونه ساعتا بشینه گریه کنه ولی برعکس دختزم هم بارداری راحتی داشتم هم خیلی آرومه و نصف پسرم منو اذیت نکرده.حالا وقتی یجایی میرم و بقیه اخلاق بچه هامو میبینن این تفاوتو به روم میارن تا یکم پسرم گریه میکنه بهش میگن خب خاهرتم مث تو اینجاس چرا این گریه نمیکنه تو گریه میکنی یا اینکه تو لجبازی ولی خاهرت نه.من واقعا ناراحت میشم اینجوری بهش میگن یا بعضیا چندین بار بهم گفتن ببرش دکتر حتما ویتامینش کمه درحالی چندبار تاحالا آزمایش داده همه چیزش نرماله همش میگم بابا پسرم کلا اخلاقش اینجوریه از نوزدای اینجوری بوده ربطی نداره باز این تفاوتو به روم میارن.خیلی ناراحت میشم با اینکه مسرم کلی خصوصیتتای خوبم داره دورش بگردم.ولی وقتی جایی میرم میام میشینم ساعتا گریه میکنم که همش ایراد میگیرن ازش
مامان امیررضا مامان امیررضا ۳ سالگی
پسر نازنینم، عزیز دل مامان،..
سه سال گذشت… سه سالی که توی هر ثانیه‌ش بوی شیر و آغوش و خوابای نیمه‌شب بود. تو بودی و صدای گریه‌هات که قشنگ‌ترین موسیقی دنیا شده بودن، تو بودی و شیشه‌شیر و پوشک و اون تخت کوچولویی که تقریبا هزار شب توش برات قصه گفتم.بی خوابی هر لحظه مهمون چشم من و بابا بود🤭تا یک سالگی با صدای سشوار و مداحی میخوابیدیم،آخه اصلا ما اهل مداحی نبودیم اما فقط آرامش تو مهم بود😅تو اولین تجربه ی مادری من بودی و واسه کوچکترین اتفاق جدیدی کلی ذوق کردیم و کلی اشک ریختیم🥹چشم انتظاری هردومون وقتی سرکار بودم هیچی از احساسمون کم نکرد و این دوری چند ساعته ی هر روز شاید بهم نزدیکترمون کرد!
حالا وقتشه… وقتشه بعضی چیزها رو جمع کنم، نه برای اینکه فراموشت کنم،نه!! برای اینکه جا باز کنم… جا برای بزرگ شدنت، برای رویاهای تازه‌ات، برای لباسای مردونه‌تری که کم‌کم جاشون رو می‌گیرن.
شیشه شیرت، دیگه خیلی وقته خالی می‌مونه
پوشک‌هات، مهمون آخرین روزهاشن
و اون تخت کوچیکت، دیگه نمی‌تونه پاهای کشیده‌تو تو خودش جا بده.
ولی بدون پسرم… هیچ‌وقت اون لحظه‌هایی که با اون وسایل کوچولو، دنیامو پر از عشق کردی از خاطرم نمی‌ره. مامان همیشه همون مادریه که یه‌زمانی با دستای لرزون شیشه شیرت رو گرم می‌کرد و شب‌ها با یه ذره تکون دادن تختت،آرومت می‌کرد.
تو داری بزرگ می‌شی… و من با اشک و لبخند، ازت عقب‌تر قدم برمی‌دارم تا از پشت نگاهت کنم، تا همیشه هوات رو داشته باشم.
دوستت دارم پسرم، حالا و برای همیشه ❤️