۱۴ پاسخ

پسرمنم دوسال ونیمشه اینجوری ریسه میره فوری فوت میکنم محکم تو صورتش خوب میشه دکتر بهش شربت منتافد داد تلخ بود نخورد

مال كمبود اهنه

آره درست می فرمایید ممنون از شما 😘😘

عزیزم بچه آشناهای منم همینطور بود دیگه بیچاره ها متخصص مغز اعصاب متخصص قلب کلی دکتر بردن آخر گفتن چیزی نیست بعدشم خود به خود خوب شد

عزیزم یه اکو قلب ازش بگیر

منم اجیم اینطور میشه هق هق شدید و لرزش دست و .... بردم دکتر گفت اذیت نشه و به قرص آرامبخش داده که من ندادمش

کمی خونی نداره؟

چند وقتشه از کم خونیم میشه

پسر منم از نوزادی همین بود دقیقا..الان یکم بهتر شد ولی هنوزم اگه دردش بیاد زمین بخوره همینه🥲

عزیزم
خاله ی منم بچش اینجوری بود خیلی بد بود اصلا ادم میدید میگفت دور از جونش این دیگه میمیره
بعد دکتر بهش گفته بود یه ویتامینی تو بدنش کمه یه شربت بهش داده بود مرتب استفاده میکرد حالا یه مدته میگه خیلی خوب شده دیگه ریسه نمیره

سلام عزیزم
نگران نباش، من وخواهروبرادرهام بچه بودیم دقیقا همینجوری بودیم، تا گریه میکردیم ریسه میرفتبم، جوری که انگار بیهوش میشدیم، یه چیزی شبیه حالت سرع داشتیم ولی به مرور که بزرگتر شدیم تو سن هفت هشت سالگی کاملا برطرف شد والان هیچ مشکلی نداریم، علتش کمبود آهن بدن هست واگر تو اون حالت کف از دهنش نمیاد فکر نمیکنم خطرناک باشه، بچه های دهه شصت وپنجاه بیشترشون این حالت رو داشتن وکسی پیگیر نمیشد وخطرناک نبود

آوین منم بچه بود اونجوری میشد
سیاه میشد گردنش میوفتاد بیجون
میگفتم دور از جونش از دستم رفت دیگه
انقد خودمو کتک میزدم خیلی وحشتناکه بعد از سرش افتاد
باید خیلی باهاش مدارا کنی
اصلا لج نندازش
دیدی داره به گریه میوفته سریع حواسشو پرت کن بزار گریه ش تموم شه
واقعا سخته

چن سالشه؟

عزیزم ببر متخصص مغز اعصاب براش نوارمفز بنویسه

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۵ سالگی
مامان دخترا🥺😍 مامان دخترا🥺😍 ۴ سالگی
خانوما اونایی که زایمان سوم طبیعی داشتن میشه یه لحظه بیایین ؟
من باردارم سومی رو از الان استرس روز زایمانم رو دارم 😓😓😓
میشه اونایی که تجربه کردین بیاین تعریف کنید یه ذره بهم امید بدین همش میگم من سر این زایمانم میمیرم 😓😓😑 در این حد وحشت دارم
زایمان اولم خوب بود ها دومی هم خیلی بهتر از اولی بود ولی سر دومی موقعی که گفت سرفه کن جفت در بیاد همین که سرفه کردم عین شیر آب خون می‌ریخت یه هویی گفت نکن نکن بسه همه ریختن سرم گفتن رحمت پاره شده باید ببریم اتاق عمل بخیه بزنیم
بعدش نمیدونم چی شد یه دکتر اومد نمیدونم چیکار میکرد ولی می‌گفت تحمل کن به نظرم دستش داخل رحمم فشار میداد چون خیلی دردم می‌گرفت چند بار این کارو کرد و تموم بعدش گفت اگه دوباره خون ریزی کردی زیاد می‌بریم اتاق عمل
دیگه خون ریزیم طبیعی بود و اینا بردنم بخش و شبش مرخص کردن
حالا از همون موقع اس که من وحشت دارم کابوس شده برام 😭😭😭😭😭
الان سه سال از زایمانم گذشته الان ۷ هفته باردارم
شما تا حالا اینطور شدید ؟ یا کسی اطرافیان اینطور بوده که بعد این مشکلات زایمان کرده باشه چطور بوده زایمانش ؟؟؟
مامان هلسا مامان هلسا ۴ سالگی
مامانا یه لحظه میاین ببینید من دوست دارم شوهرم پیشم باشه کمکم کنه با خودم میگم دنیا مگه چند روزه که بخوایم دور از هم زندگی کنیم سه سال رفتم شهر نزدیک محل کار شوهرم برام خوب بود اصلا ندونستم این سه سال چجوری گذشت سر یه چیز الکی که خودم راه انداختم باز هم اومدم داخل روستا که داخل خونه خودم باشم پسرم چهارده سالشه پرخاشگری میکنه اذیت میکنه.منم دائم شکایتش به پدرش میکنم دیشب ساعت دوازده بود گفت گرسنمه ما هم رفته بودیم خونه مادرشوهرم نون محلی درست کرده بود برای پسرم هم آوردم گفت گرسنمه منم آوردم براش گفت شکر میخوام منم نداشتم گفتم نیست پدرش هم خواب بود یهو بلند شد محکم با پاش زد داخل زانوم.منم سه و صدا.شوهرم بلند شد یه سیلی بهش زد‌در کل پسرم بی ادبه شب تا صبح پای گوشیه عصبیه منم گفتم به شوهرم هر روز برو وبیا.گفت نمیشه هوا گرمه خسته ام ماشین خراب میشه دیر میرسم سر کار.بهش گفتم لااقل یه بار پیش تو باشه یه بار پیش من.گفت باشه تا برم یه کم جمع و جورش کنم سری بعد بیام ببرمش.دو روز اونجاست روز سوم بعد از کارش،میاد خونه.فردا صبحش هم باز میره سر کار.در کل مرخصی نداره زیاد.الان دو ساله اومدم روستا.هی بهش میگم ببرش پیش خودت تا یه‌کم ادب بشه قدر بفهمه بهانه میاره تا دیشب که جلو چشمش بود ولی در کل اصلا این مسائل براش اهمیت نداره آخه آدم مهمتر از بچه اش هم مگه داره یا دخترمو دائم میبره پیش دختر خواهر شوهرم در صورتیکه اون یک بار هم تا به حال خونه ما نمیاد و وقتی با دختر برادرشوهرم با هم باشن اصلا به دخترم اهمیت نمیده تازه به گریه هم میندازتش.ولی اصلا باز هم قبول نمیکنه که خونشون دیگه نبرش.فرزندپروری پوشک پمپرز شیر خشک