۷ پاسخ

شاید دوست داره با باباش تنها بره
پسر منم یه وقتایی میگه مامان تو نیا من با بابایی بریم بیرون 😀😂

برعکس پسر من همش میچسبه ب من

دختر منم باباشو میبینه دیگه محل من نمیده همش جیغ و داد و گریه که تو نیا

فک کنم رفتارت رو در کل روز دوستت نداره
یجوری ازت فراریه چون مادرا برا خیر بچه هاشون رفتار میکنن و بچه ها متوجه این موضوع نیستن فکرمیکنن دوستشون نداریم

پسر من وقتی میره پیش مامان بزرگاش، ب من میگه تو نیا
همه ی کاراش و میده ب اونا
حتی دوس داره پیش اونا بخوابه☹️☹️

عزيزم به دل نگير بچه است هر روز فازسون عوض ميشه🩷 مطمئن باش خيلي دوست داره

منم پسرم تنها می‌ره تو طول هفته آخر هفته من میرم بیرون

سوال های مرتبط

مامان عروسکِ من مامان عروسکِ من ۴ سالگی
دخترا
دختر من یجوریه یا یجوری شده:
قبل عید رفتیم خونه مادرشوهرم و پسردایی شوهرم مجرده چهارشونه و هیکلی و قدبلند اونجا بود دخترم گریه کرد و تا اون یه روزی ک اون اونجا بود دخترم از اتاق بیرون نیومد. اگرم بزور میومد با بغض بود.
یا یروز دیگه یکی از خانم فامیل مادرشوهرم اونجا بود دخترم قشنگ باهاش اوکی بود و حرف و خنده و بازی اما بعد چن ماه ک همون خانم رو دید گریه کرد بحدیکه اونا رفتن از خونه مادرشوهر اگرم ساکت بشه از اتاق بیرون نمیاد. یا یروز دیگه دایی و زندایی شوهرم اومدن خونه مادرشوهر و اصرار داشتن ماهم بریم از قبل ب دخترم گفتم همش میگفت نه نمیام اما واس اینکه عادت نکنه با بدبختی بردیمش اولش بغض کرد بعدش ک دید اونا مهربون و باهاش بازی میکنن باهاشون خوب شد و موقع برگشت میگفت دایی و زندایی و دوس دارم اما چن هفته بعد گفتم بریم خونه مادرشوهرم دخترم میگفت اگه دایی زندایی اونجان نمیام و نریم.
یا چن روز پیش فرشامو نو دادیم قالیشویی کارگرا اومدن پشت در وایستاده بودن ک بیان فرشارو جمع کنن دخترم اونقد گریه کرد یعنی گریه کردا در بحدیکه کبود شد آخرش من با این کمرم با شوهرم تنها وسایل رو بلند کردیم و فرشارو جمع کردیم یعنی دخترم نذاشت اونا بیان داخل و کارشونو بکنن. یا تعمیرات داشتیم تو خونمون هرکاری کردیم دخترم از گریه کبود شد و اجازه نداد اوستا کار بیاد کار کنه مجبور شدم ببرمش بیرون تا اونا بیان کار کنن تو خونه. یا امروز ک قالی هامونو آوردن قبل اینکه بیان تماس گرفتن دخترم تا شنید یکی میخاد بیاد از گریه کبود شد و آخر بردمش بیرون و قالیها رو شوهرم تحویل گرفت هرچیم ازش دلیل میپرسم میگم چرا می‌ترسی گریه میکنی میگه آخه دوس ندارم هیچ دلیل قانع کننده ای نیست.
مامان عروسکِ من مامان عروسکِ من ۴ سالگی
خانوما من تا ب امروز ک دخترم 3سال و 8ماهشه در حد توانم هر چی ک دخترم خاست و اراده کرد رو براش خریدم. از خوراکی بگیر تا اسباب بازی و لباس.. ب قدری که تقریبا هر چن روز درمیون لباس جدید میپوشه میره بیرون یا پارک.. همیشه مرتب و تمیز.. بحدی ک وقتی میریم پارک چن تا از خانوما ک سلام علیک داریم ب دخترم میگن وای چه لباس قشنگی پوشیدی یا میگن چه حوصله ای داری لباس و با گیره مو و عینکش رو باهم ست میکنی اکثرا.. خلاصه خاستم بگم ر این حد رسیدگی دارم بهش حالا در کنار اینا اصلا آدم باج دهنده ای نیستم وقتایی شده دخترم چیزی خاسته و من میگفتم نه و این نه واقعا نه بود اگر گریه کنه بهش میگم با گریه تو من هیچ کاری برات نمیکنم هروقت گریه ت تموم شد باهم صحبت میکنیم.. خیلی وقتا خیلی چیزاشو خودم از رو ذوق خودم براش میگیرم... امروز دخترم و شوهرم باهم رفتن پارک یکی از دوستای دخترم هروقت دخترمو میبینه میگه بریم خوراکی بخریم( همراه مامانمون) امروزم ب دخترم گفت بریم مغازه؟ دخترم ب باباش گفت بریم مغازه و شوهر خنگ من از قضا کارتش رو نبرد و ب دخترم گفت بابا تو خونه کلی خوراکی داری( واقعانم داره هفته پیش رفتیم فروشگاه فقط شاید نزدیک ب یه تومن براش خوراکی های مختلف خریدیم بعد شوهرم از سرکارش نزدیک ب 500هزار براش اسنک خریده آورده) خلاصه شوهرم گفت کلی خوراکی داری یهو دخترم گفت وایسا برم از مامان دوستم بپرسم و دویید رفت گفت:
مامان فندوق مامان فندوق ۴ سالگی
خیلی دلگیرم . دارم سعی میکنم بخاطر بچه تو شکمم گریه نکنم ولی نمیشه . بخاطر این وضعم خیلی روحیم داغون شده😭 خونم ب هم ریختس اینقد کثیفه و ریختو پاش ک ک وقتی راه میرم همه چی زیر پام ریختس. بیشتر ریختو پاششم کار پسر ۳ سالمه یعنی هرچی تو اشپزخونه و اتاق خوابا هستو هر چی تو کشوها هستو هر چی تو کابینته رو خالی کرده بیرون .منم ک استراحت مطلقم نمیتونم جمع کنم 😭 هنر کنم بهش غذا بدم بخوره ک اونم خیلی بد غذاست غذا میدمش توفش میکنه کل فرشم شده برنجو غذا ک ریخته.شوهرم هم ک سرکاره موقه ای هم ک خونست در حدی ک ی غذا درست کنه و بره بخوابه از خستگی.حالا اینا جدا ناراحتی اصلیم سر تربیت این بچست اصلا نباید بهش بگم بالا چشمت ابرو باباش بهش برمیخوره .هر دفه سر سفره کل غذاها ی هممونو قاطی میکنه و پرت میکنه اگه بگمش نکن میزنه زیرگریع اونم ک گریه کنه شوهرم از سر سفره پا میشه قهر میکنه .یعنی هر روز همین بساطو من دارم. امروز دیگه من پاشدم از سر سفره دیگه طاقتم طاق شده .هورمونام ب هم ریخته نمیتونم گریه نکنم
مامان آراد 🫀🧒 مامان آراد 🫀🧒 ۳ سالگی
خانوما یه سوال شخصی ولی واسه من مشکل درست کرده گفتم بپرسم از شماها امارتون دستم باشه؟😅🤪
میگم شما چندبار در هفته رابطه دارید؟؟
ما دیگه داریم اذیت میشیم شوهرم همش غر میزنه.
بخاطر کارش یک شب درمیون خونه نیست. یعنی درماه ۱۵ روز و شبشو نیست.
۸روزم ک من پریودم.
باقیشم یا خودش دیر اومده خسته ست
یا بچه ها نمیخوابن تا ۱۲ شب بیدارن دیگه ماهم دوتایی بیهوش میشیم
یا من خودم خیلییی خسته میشم.
الان دودفعه ست میگم فقط زودتر کارتو بکن تموم شه. شوهرمم معاشقه طولانی دوست داره میگه ۱ ساعت طول بکشه ک من جون ندارم ساعت ۱ شب اصلا.
همش هم غر میزنه. دیشبم بهش گفتم زودتر انجام بده چون واقعا چشمامو بزور باز نگه داشته بودم. بهش یکم برخورد. دیگه سریع از اتاق اومدم گرفتم خوابیدم.
درصورتیکه همیشه بعداز رابطه تازه خوراکی میوردیم میخوردیم حزف میزدیم گوشی میچرخیدیم بعد میخوابیدیم. ولی اومدم گرفتم خوابیدم
شوهرمم تو همون وضع رو تخت دراز کشیده بود
نگو خوابش برده. میگه ۱ ساعت تو همون وضعیت خوابم برده رو تخت. بعد پریدم اومدم پذیرایی دیدم تو گرفتی خوابیدی. صبح میگه چرا دیشب اونطوری کردی؟؟ همش میگفتم ریحانه چش شده.
نزدیکی کردنمون کلا کنسل شده خیلی ناراحتم از این بابت