بچه ها چی میشه که مادر پدر بین فرزندان این همه فرق میذارن من از اول بچه کم توقعی بودم خواهرم ازدواج کرد انقدر جهیزه براش خریدن بچش به دنیا اومد 40 روز موند خونه مادرم
ولی من چون فقط خودم همسرم رو انتخاب کردم همیشه تنها بودم همسرم نه سیگاری نه الکلی سر به زیره صبح تا شب سره کاره مثل داماد بزرگه زیاد پولدار نیست معمولی هست پدر مادرم برا من حنا نگرفتن ، یادمه وام گرفتیم یکم وسایل برا من بگیرن
یه لباس شویی و چند تا وسایل برقی میخواستم بگیرم
مادرم خودشو زد به پا درد و کمر درد بابام رو مجبور کرد که برا اونم برداره لباس شویی چند تا خرده ریزه از اینور اونور جمع کردن دادن
بچه اولم به دنیا اومد یه روزم پیشم نیومد اومدن بیمارستان سر هیچ دعوا راه انداخت مامانم من تو بخش زایمان بودم گذاشته بود رفته بود
الان هم سر اسن زایمانم دارن کم کم بهونه هاشون رو شروع میکنن که داداشت امتحان ترم داره اون موقع شاید نیام منم تهرانم غریبم دست تنها
نمیدونم از چی هست شانس ندارم از همه بیشتر غصه شون رو میخورم ولی همیشه دست تنهام میزارن
همسرم هم میگه اینسری هم مامانت نیاد دیگه نمیزارم باهاشون حرف بزنی

۱۱ پاسخ

عزیزم درکت میکنم پدر مادرها همیشه خوب نیستن گلم
اوناهم اگه بتونن از ادم سواستفاده میکنن محبت و توجه از تو دریافت میکنن ،بعد توجه بعد میدنش به بچه بعدی
تو وابستگی اجتنابی داری بخاطر همین اونا اینجوری رفتار میکنن
میدونن قرار نیست ناراحت بشی
ناراحتم بشی قرار نیست قهر کنی داد بزنی و اینا خیالشون راحت هرجوری رفتار میکنن‌
منم دقیقا همینم
تو باید کم کم بزاریشون کنار اول از تو ذهنت بعد رفتارات بعد عادت هات
نبودن نباشی براشون که کمتر اذیت بشی
الانم بخودت بگو اوکی مهم نیست بچه اولم خودم جمعش کردم از پس اینم بر میام
ولی … دیگه اینجا بازی تموم قرار نیست دختر خوبتون باشم 😏
منم نسبت به شما از امروز بی تفاوت میشم بدون جنگ و خونریزی
با بهونه اوردن کم رنگ میشم

همسرت برا خودت نگه دار بهتر از خانوادت بدردت میخوره
و دیگه هم ناراحت نباش تو قوی هستی که تا اینجا اوندی

سلام نمیدونم چی بگم فقط اینو میدونم الان ک بارداری حال روحی و شرایط درستی نداری بخاطر اینکه هورمون هاتم ریخته بهم و غربت هم زندگی میکنی میکنی
از من بهت نصحیت
سعی کن ب هیشکی غیر خودت تکیه نکنی و توقع نداشته باشی
من خودمم غریبم و. میفهمم چی میگط
شرایطتتم درک میکنم خودم کشیدم
خواهرانه میگم خودت برا خودت باش و شوهرت باید کنارت باشه ن کس دیگه
مطمن باش اون لحظه شوهرت کنارت باشه زودتر خوب میشی هم روحی هم جسمی
نذار منت کسی بالا سرت باشه
خدات بزرگه

قصه نخور به نظر من مهم ترین کس آدم شوهرشه اونا نمیمونن برات براشون هم غصه نخور بجاش شوهرت همه جوره پشتت باشه بسته

ناراحت نباش تو تنها نیستی منم اینجوریم بابا مامانم انقد اذیتم کردن خودمم تنهایی کل سیسمونیمو خریدم به همه گفتم مامان بابام خریدن هفت ساله ازدواج کردم در خونه امو باز نکردن بیان تو هیچ وقتم دعوتم نکردن هر وقتم من دعوتشون کردم نیومدن منم دیگه کلا باهاشون قطع رابطه کردم چون اعصابم خورد میشه استرس میگیرم به بچه ام هم منتقل میشه دیگه همچین پدر مادری بود و نبودشون فرقی نداره ...فقط از خدا میخام هیچ وقت منو محتاج اونا نکنه اونا رو هم محتاج من نکنه چون ما فقط دوتا خواهریم منم بزرگه ام ....امیدوارم خودم بتونم برای بچه ام بهترین مادر باشم و اشتباهات پدر مادرمو برا اون انجام ندم

الان هیچکسو نداری واسه زایمان بیاد پیشت .به خانواده شوهرت بگو . من سر دخترم مامانم مریض بود مادرشوهرم اومد بیمارستان ۱۰ روزم موند خونمون بعد رفت

اصلا بهشون هیچی از زایمانت و تاریخش نگو
اگرم خواست بیاد بگو خودم از پس کارام بر میام
یه مدت کمرنگ شو

موقعی که بابام داشت خرید ظرف ظروف واسه من می‌کرد یبار مامانم اومد باهامون هر چی من میخواستم بردارم به بابام میگفت ما هم نداریم بخر برام دیگه بابام نیوردش بامون

غصه نخور بابا
من همیشه میگم اگ آدمی ارج نداره مقصر صد خودشه ن بقیه
مثل خودم من سر اینکه باردار بشم خیلی خرج کردم در طول بارداریم همین طور کمه کم 300میلیون خرجم شد الان یکم دستمون خالی شده و استراحت مطلقم بابام کشاورزه قبل برداشتش دستشون خالی بود حدودا 7 8تومن من همینجوری وسایل خریدم براشونو قرض دادم بهشون
الان که اومدم وضعش الان اوکیه ی بار اسم نون خامه ای آوردم کارتمو گرفت برد ی بارم ی چیزی همینجوری گفتم گفت ب شوهرت بگو بخره بیاره
خیلی دلم شکسته ولی خب تقصیر خودمه الانم مجبورم بمونم بزنم تو دلم کسی نفهمه

خودتو ناراحت نکن خدا بزرگه تا اونموقع اگه مامانت نیومد قبل اینکه شوهرت چیزی بگه. خودت پا پیش بزار ناراحتیتو بگو بهش

قشنگ حالت رو میفهمم ...خودم زخم خورده ام اما نمیشه کاری کرد ..🥲🥲🥲 تازه بعد ازدواج خیلی فرق نمیزارن اما وقتی که هممون مجرد بودیم من قشنگ تفاوت رو تو رفتار پدرم میدیدم😭

عزیزم غصه چیزی نخور اون تفلک ت شکمت گناه داره هرچی خدا بخاد همون میشه شاید تقدیری هست

سوال های مرتبط

مامان زینب و پسری مامان زینب و پسری هفته سی‌وششم بارداری
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت پنجم
نذاشتن برم خونه چون گفتن شرایط بستری رو داری منم تماس گرفتم با همسرم که بیرون بود (جیگرمم براش کباب شد دو ساعتی بود بیرون تو سرما وایساده بود همینجوری راه می‌رفت و استرس داشت هر چقدر بهش گفتم بیا تو اتاق انتظار گفت اینجوری تو هوای آزاد حالم بهتره)
بهش گفتم بره وسایل رو از خونه بیاره مادرمم بیاره که قراره بستری بشم
تو این مدت منم پیاده روی میکردم با اینکه دردام بیشتر شده بود اما چون من پریودی های دردناکی داشتم برام قابل تحمل بود.مادرم که اومد باز صدا زدن اتاق معاینه و معاینه شدم اما تغییر نکرده بودم همون سه بودم . اما دیگه پرونده برام باز کردن و بستری شدم. لباس مخصوص رو مادرم از همسرم گرفت و آورد پوشیدم . لباس هامم گذاشتم تو پاکت تا موقع برگشت از بیمارستان همونارو بپوشم رفتم یه چند دقیقه ای نشستم تا خدمات بیاد و منو ببره . تو این حین مادرم یه عکس ازم گفت با لباس زشت صورتی بیمارستان و قیافه ای داغون و مچاله شده از درد😁 قشنگ تو عکس انگار مفصل کتک خوردم.😂 نگهش داشتم بعدها به دخترم نشون بدم روز زایمان چه حالی داشتم🥲. خدمات اومد یه شنل بهم دادن پوشیدم و نشستم رو ویلچر تا برم بخش زایمان. دم آسانسور خانواده همسرم و همسرم هم اومدن دیدنم و کلی قوت قلب دادن و پدر شوهرم از قبل کلی رفته بود سفارش من رو به هر کی تو بیمارستان تونسته بود کرده بود (خدا حفظش کنه همیشه دعاگوشم) همسرم که هیچی نمی گفت فقط غمگین نگام میکرد و معلوم بود استرسش ده برابر منه رنگشم پریده بود. خودش و خانوادش سابقه بستری شدن تو بیمارستان رو داشتن به خاطر دلایل مختلف برای همین می‌گفت از فضای بیمارستان و اون حال و هواش و بوش دیگه بدم میاد.
مامان زینب و پسری مامان زینب و پسری هفته سی‌وششم بارداری
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت دهم
(توی پرانتز این رو بگم که بعد از دنیا اومدن دخترم من به شدت پاهام شروع کرد لرزیدن و هیچی در این باره نشنیده بودم ! بعد ها خوندم به خاطر فشار زیادی که از روی اعصاب لگن برداشته میشه همچین اتفاقی میوفته) بعد اومدن از دستشویی دراز کشیدم و پتو برام آوردن ماما از تو خوراکی هام دو تا خرما گذاشت دهنم (همون مامایی که کارای دخترم رو میکرد). دخترم رو هم که برده بودن برای معاینه اولیه ، آوردن برای شیر دادن. مامانم هم اجازه دادن با پوشیدن لباس مخصوص و کاور کفش بیاد داخل اتاق پیشم یه لحظه من رو ببینه . با اینکه اجازه بردن گوشی داشتم یادم رفته بود گوشی ببرم! شوهرم انقدر به مادرم زنگ زده بود که مادرم تا اومد تو اتاق زنگ زد شوهرم گفت بیا باهاش حرف بزن ده بار زنگ زده حالت رو پرسیده (اقایون همون بیرون میموندن و فقط همراه های خانم اجازه داشتن توی اتاق انتظاره قبل اتاق های لیبر بمونن تا بعد زایمان یا با اجازه ماما تا موقع قبل زایمان برن پیش زائو هاشون) بعد از حرف زدن با هم و کلی لوس بازی ، از اون تشکر از من نه کاری نکردم خواهش میکنم 😂😂عکس از بچه گرفتیم برای شوهرم فرستادیم و در این حین فسقلی کلی شیر خورد و واقعا برام تجربه اول شگفت انگیز بود .چون بخش شلوغ بود تا خالی شدن تخت ها دیگه تقریبا ده بود رفتیم توی بخش با نی نی و داستان دو ساله ما شروع شد 😍🌹
مامان 🌹گل پسری🩵 مامان 🌹گل پسری🩵 هفته سی‌وهشتم بارداری
مامانا با این شرایط شما ترجیحتون چه زایمانیه؟
من بعد زایمانم، همسرم نهایت ۲ ۳ روز مرخصی باشه سرکارش هم از صبح تا ۹ ۱۰ شبه
مادرشوهرم، از الان طی کرده که فقط از مهمونا پذیرایی میکنه و نمیتونه نوزاد تازه متولد شده رو بهش رسیدگی کنه.(بچه های خودش ۲ سال اول کلا پیش مادرش بزرگ شدن)
مادرمم شاغله میگه نهایت یه روز درمیان بتونم بیام یه سر بزنم چندساعت و برم.شب هم نمیتونه پیشم بمونه برای شب بیداریا و ... کمکم باشه
خواهرمم انقد مشغول کار و مدرسه بچه هاشه فوقش یه پنجشنبه یا جمعه بیاد یه سر بزنه بره
برای پانسمان و نگهداری از بخیه هم نه همسرم و نه مادرشوهرم هیچ کدوم دل دیدن زخم ندارن هردوشون زخم میبینن فشارشون میفته حالشون بد میشه🤦🏻‍♀️ فقط مادرم کمی دل داره که متأسفانه همیشه پیشم نیست
خودم با این شرایط میگم طبیعی بیارم حداقل بتونم به بچم برسم
به نظرتون به دکترم این شرایط رو بگم قبول میکنه طبیعی بیارم چون اون هفته گفت بهتره تا قبل ۳۹ سزارین شی و بچه رو برداریم.
مامان پسر آسمونی من مامان پسر آسمونی من ۳ ماهگی
مامانا خیلیا دیدم میپرسن برا بیمارستان نوزاد چند دست لباس ببریم،و اکثرا جواب میدن زیاد نبر خود بیمارستان میده!!!عزیزان لطفا قبل از رفتن به بیمارستان یه تماس بگیرین بپرسین که آیا بیمارستانی که قراره زایمان کنید واقعا لباس نوزاد میده یا نه!!حتی اگر بده هم مگه کل لباس بچه چقد جا میگیره باز شما اضافه تر ببرین با خودتون.ضرر نداره.دوستم چند روز پیش زایمان کرد از تو گهواره پرسیده بود چند نفر گفته بودن همه چی بیمارستان میده،اینم بنده خدا یکی دو دست بیشتر نبرده بود لباس بچه(باز خوبه یکی دو دست برده)خلاصه بیمارستان هیچی نداده و پوشک بچه هم نشتی داده از بعد از زایمان تا زمان مرخص شده ۴ دست لباس براش عوض کردن دیگه دیده کم داره زنگ زده از خونه براش اوردن.اینم در نظر بگیرین به حرف بقیه نرید.شهر به شهر و بیمارستان به بیمارستان امکاناتش متفاوته.امیدوارم مفید بوده باشه.به چیز دیگه.اگر قیمت براتون مهمه،از قبل از زایمان وسایل بهداشتی مورد نیازتون رو تهیه کنید چون بعضی داروخانه های بیمارستان چند برابر قیمت وسیله هایی که تو لیست بیمارستان هست رو میفروشن میدونن طرف مجبوره بخره.
مامان شاهان مامان شاهان هفته سی‌وپنجم بارداری
خیلی گرفته میخام یکم درد و دل کنم 🥲
من از اول بچه اروم و با درک خونه بودم از ۱۶سالگیم مستقل شدم و همه هزینه هامو خودم دادم جهیزیه خریدم حتی همه خریدای داماد اینا رو خودم کردم پدر‌ومادرم کار زیادی نکردن برام هیچ وقت هم گله نکردم براشون تا الان هم مهم نبود برام واقعا ولی نمیدونم از هو مون هاس یا چی این روزا خیلی خستم با اینکه بارداری سخت و ویار سختی داشتم حمایت نشدم از هیچ طرف فک میکردم ندارن یا همینجوریع اخلاقشون تا اینکه بعد من زنداداشمم باردار شد اون بچه دومش من بچه اول هر دو پسر الان یجوری برای اون محبت میکنن ارزش میدن چرا برا من نمیکنن پس بخدا منی که شبو روز کار میکردم الان کم اوردم خیلی ناراحتم احساس میکنم از با درک بودنم سو استفاده میکنن ولی اخه اون مادر خودمه و من تنها دخترشم😔مثلا برا من سیسمونی کم گرفتن در حد‌توانشون بخدا دور از چشم همسرم خیلیاشم‌خودم پولشو دادم اللن مامانم میگه برا بچه داداشمم میخان بگیرن اخه لامصب برا من خیلیاشو خودم گرفتم تو داری برا بچه دوم پسرت بازم میگیری بچه اول هم کلی خرید کردن براش چرا چون میگن برا تو خریدیم اون ناراحت میشه😂
یه ذره بیشتر فک کردم دقیقا مادرشوهرمم همین رفتارو بامن داره جاریم ۹ماه بارداری خونه مادرشوهرم خورد‌خوابید من از اول بارداریم تا الان ۵بار هم نهار یا شام دعوت نکرده حتی دریغ از یه کیلو میوه حتی باهم میریم باغ من جلوش خم راست میشم انگار اون حاملس واقعا از اینهمه قوی بودن و دم نزدن خیلی ناراحتم میخام یه تغییر اساسی تو رفتارام بدم تا حالا انقدر دقت نکرده بودم