۱۸ پاسخ

واقعا چی شد که تو این سن ازدواج کردی؟من خیلی خیلی برات ناراحتم،چجوری خانوادت قبول کردن دختر بچه تو این سن رو بفرستن مشهد زندگی کنه؟!! خیلی نامردیه بخدا

ببخشید قرصی چیزی نخوردید

آخی عزیزممممم
توییی
تو هم نی نی دار شدی
به سلامتی باشه
خدا حفظشون کنه برات 😍
عزیزدلم کمکی داری ؟

عزیزم اول مبارک باشه قدمشون بسازه
دوم بهش بگو کمکی برات بگیره تو این سن از پا نیفتی در ضمن باهاش صحبت کن ک دیگه تمامه و آخرین بارداری هست

کمک نداری ؟
الهی نگران نباش قطعا میتونی ولی تازه فهمیدم چه کوچولویی

چقدر زود ازدواج کردی

بالاخره شوهرت به ارزوش رسید

دیگه مدت هفته ت زیاده پس خداروشکر کن و به فکر سلامتی خودت باش،مبارکه عزیزم

نگران نباش بزرگ میشن همتون سلامت باشین میگذره

خدا بهت صبر بدهههههه خیلی سخته خیییییلی حتی فکرشم دیوونم میکنه

فقط خوندن قران میتونه آرومت کنه
خدا توی قرآن میگه به هرکس بخوایم فرزند میدیم به هرکسی نخوایم نمیدیم

خیلی سخته عزیزم
ان شا الله که خدا کمکت کنه
من اصلا تا سه چهار سال امادگی بارداری به هیچ وجه ندارم

توکلت به خدا باشه من دوقلو دارم و میدونم چه سختیایی داره اما درکنارش شیرینی خودشم داره
اگه کسی باشه کمکت کنه ماه های اول اصلا سخت نیست فقط بیشتر مراقب خودت باش تا بسلامتی بگذرونی ماه ها رو عزیزم

واقعا ۱۵ سالته؟؟

الهی عزیزم درسته سخته انشالاه خدا توانشو میده

الان دو قلو باردارید ؟

شکر گزاری کن خدا حتما بهت توانایی میده توکل بر خدا عزیزم نگران نباش

چند وقتته ؟

مبارک باشه عزیزم خدا کمک میکنه

سوال های مرتبط

مامان اسما مامان اسما ۱۲ ماهگی
ادامه تایپیک قبلی..
هی همه اینا رو با صدای خیلی بلند می گفت اسما ترسیده بود شروع کرد گریه کنه اینم گفت ببین به خاطر تنبلی و بی فکری توعه که این بچه حالا باید اینجوری بترسه و گریه کنه 😑 گفت ارومش کن بغلش کردم بردمش تو اتاق یکم باهاش حرف زدم که بابا داره شوخی می کنه فلان اومدیم بیرون دوباره گفت پس کو این غذات؟ گفتم یکم آروم تر می بینی که بچه می ترسه گفت خیلی هم برای تو مهمه 😐 منم اعصابم خورد شد گفتم فعلا که تو برات مهم نیس اینقدر بالا سرش داد می زنی اسما رو گذاشتم رو زمین که برم برنجارو بیارم دوباره شروع کرد گریه کنه اینم اومد شروع کرد مشت و لگد بزنه که داد زدی بچه نرسیده و فلان
به خدا خودم هیچی اصن بزنه منو بکشه ولی دلم برای اسما می سوزه من الان خودم خیلی عذاب وجدان گرفتم که چرا اونموقع داد زدم جلو اسما ولی نمیدونم چرا این ذره ای واسش مهم نیس و فقط هم دنبال اینه که ببینه من چکار می کنم بگه بچه. رو اذیتش کردی 😭
همیشه همینه هی چیز میگه هی داد و بی داد می کنه و منتظره من یک کلمه چیز بگم یا کلا از همون اول یه چیزی پیش اومده باشه که من مقصر باشم شروع می کنه به مشت و لگد زدن 💔😑