۸ پاسخ

مادر شوهرم تماس تصویری میگیره، همش ب دخترم میگه: مامان جون مامان جون بگو: باااا باااااا.باااا باااا...دخترم اصلا نگاه گوشی هم نمیکنه و چیزی نمیگه.بعد یهو مادرشوهرم میگه اینکه اصلا محل ما هم‌نمیده و قطع میکنه.ولی بجاش با مادره خودم رفیقه خیلی، چون هواشو داره و بهش میرسه

من فکر میکردم خانواده شوهره من فقط اینجوری هستن اما گویا واسه بقیه هم اینجورین.مادرشوهره من حتی ب کار کردن شکم دخترم کار داره، میگه چرا چندین بار در روز کار میکنه؟؟؟اینقد‌ گیرهای الکی میده ک ی بار رفتم دکتر و بهش گفتم ک شکمش شاید روزی ۶بار هم کار کنه، یعنی مشکلی داره؟؟؟گفت نه تو سن دختره شما تا ۱۰بار در روز هم مشکلی نداره و...خانواده همسرم ی شهره دیگه زندگی میکنن پارسال تو ۴ماهگی دخترم رفتیم پیششون و مدام خواهر شوهرم بوسش میکرد، دیگه شوهره خودش بهش گفت: خانوم بچه هنوز کوچیکه پشت دستشو ببوس ولی صورتشو نه، ک خانوم بهش برخورد و گفت بچه داداش خودمه، میخوام ببوسمش. دخترم الان ک بزرگتر شده اصلا پیششون نمیمونه و بغلشون نمیره و گریه میکنه

من انقدر از اول جدی برخورد کردم هییییچ کدومشون جرات ندارن چیزی بگن .اگه سرما خورده هم باشن تا یک هفته به هیچ عنوان نمیتونن نیکی رو ببینن ...نمیدونم چرا میخوان تو همه چی دخالت کنن

عزیزم زیاد
حساس نباش.توبیشترحساس بشی.اوناهم بیشتر گیرمیدن

برا منم اینجورین مریض میشن میان پیش پسرم عرچی بهشون میگم سمتش نیان از رو نمیرن باهاشونم بحث میکنم یکی دو روز قهرن فرداش دوباره میان

عزيزم دست زدن ب كابينت و اين چيزا فقط خونه خودت يا خونه مامانت ديگه جاي ديگه اجازه نده
واسه بوسيدن هم والا من دوتا بچه دارم حريفشون نشدم نبوسن مريضن ميبوسن حتي تو دهنش رو بارها هم بهشون گفتم ولي…
خوراكي و اينچيزا هم نبايد بذاريش پيششون كه پنهاني بهش بدن خودت بايد هميشه كنارش باشي من كه اصلا نميذارم كسي تو تغذيه بچم دخالت كنه
بچه هم زمين ميخوره خودت تصميم ميگيري چيكار كني لازم نيست واسشون توضيح بدي
من پيش مشاور رفتم گفت رفت و امدت رو كم كن
و واقعا تاثير داره هم خودت چند وقتي يكبار كه ميري تحملت بيشتره هم بچت كمتر تحت تاثير كاراي اونا قرار ميگيره

چه پرو🙃

تجربه ثابت کرده هرچی حساس تر باشی بقیه بدتر میکنن

سوال های مرتبط

مامان nika مامان nika ۱۱ ماهگی
امروز عصر گلفروشی بودیم دخترم تو کالسکه ش بود
یه پسر بچه ۳ساله هم با مامانش اونجا بود
این پسر هی کالسکه دخترمو هل میداد میگف دست به گلا نزن در حالیکه دخترم فقط داشت نگاه می‌کرد
یکی دوبار بهش تند گفتم نکن نکن
دیدم ول نمیکنه گفتم این گل مال تو اینم برا دخترم
میگفت نه مال اون نیست دست نزن
منم از قصد گل رو نزدیک دخترم کردم که دست بزنه بدتر شد منم داشت بدم میومد از اون بچه پررو
بعد مامانش اومد کشید بردش گفت چیکار داری
دوباره اومد با اخممم به دخترم میگف به مامان من نگاه نکن هی تکرار می‌کرد
مامانش دوباره اومد بردش گفت مامان تورو نگاه نمیکنه
دوباره موقع رفتن یه ضربه پشت دست دخترم زد زهرشو ریخت رفت محکم نبود ک دخترم گریه کنه مامانش تندی اومد کلی دست دخترمو بوسید معذرت خواهی از دخترم کرد منم نگاه کردم :(
بعدا که اومدم خونه و فکر میکردم بهش دلم به مظلومیت بچه م سوخت که فقط نگاه می‌کرد
بنظرتون باید چیکار میکردم
ناراحتم یه جوری ام حس میکنم از بچه م دفاع نکردم