۵ پاسخ

خیلی وقته اعصاب هیچی رو ندارم دلم ب حال بچه هام میسوزه ک نمیتونم این مدلی باهاشون رفتار کنم
پسر دومیم دو سال و سه ماهشع همش چهار کلمه میگه خیلی کلافم خیلی

آفرین بهتون
منم بعد از یک عذاب وجدان شدید
همچین تصمیمی گرفتم.
صدامو بالا نبردم . همدلی کردم . و تایم کیفی داشتیم
و واقعا رفتار پسرم صدپله عوض شد

من از اول برای بچه دومم با حوصله بودم تا حالا حتی اخمم بهش نکردم برعکس اولیم
و چقد تفاوته بین ارومیشون رفتار من

عالیه عزیزم
مرسی مامان مهربون👏

سلام چ عالی
منم این روزا خیلی عصبانی و بیحوصله ام

سوال های مرتبط

مامان کیاشا و نی نی مامان کیاشا و نی نی هفته بیست‌وسوم بارداری
تجربه من از مشاور بردن پسرم


من پسرم رو از ۱۸ماهگی مشاور بردم برای تاخیر گفتارش و ی سری مسائل
بماند که هزار تا مشکل دراوردن
کاردرمانی و گفتار بردم
ی خانومی هم اومد خونه هفته ای ی بار باهاش بازی میکرد
با هزینش مشکلی نداشتم
پسرمم خداروشکر خیلی پبشرفت کرد خیلی
و الان از نظر خودم خوبه
چون اونموقع خودم حس میکردم یکم لازم داره
بعد الان بعد دوسال که گفته بود بیار بردم
مشاوره میبره تو اتاق با صدای خیلیییی اروم باهاش بازی میکنه انقد اروم بود که پسرم یک کلمه هم تو اتاق حرف نزد پیششش
بعد باید ی سری دیگه پول بدی تا نتیجه رو بگه بهت
زنگ زدم میگه حرف نزدنش منو نگران کرد گفتم نه خوب حرف میزنه شاید یکم واضح نباشه ولی جمله چند کلمه ای میگع
با ی لحنی میگههه الان خوببه وضعیتش بد نیست
مگه قراره بچه دوسال چیکارکنه ؟
باخودش بازی میکنه با من بازی میکنه بیرون میزه با بچه ها ارتباط میگیره از بچه ای که خوشش بیاد
واقعااا نمیدونم من باردارم عصابم بهم ریخته یا رفتارشون زشته چه انتظاری از بچه ذوسال دارن که به مادر استرس میدن
مامان امیرعلی و آریا مامان امیرعلی و آریا ۳ سالگی
سلام و یک خسته نباشید برای همه مانایی که از صبح تاالان با یک یا دوتا کوچولو کلی چالش پشت سر گذاشتن خسته نباشید دلاور خسته نباشید قهرمان

خواستم راجع به تاپیک قبلی چندتا نکته بگم البته ببخشید دیگه من تاخیر زیادی دارم توی تاپیک گذاشتن

من رفتم پیش مشاور دیدم تاپیک قبلی بعضی بخاطر هزینه یا نبود مشاور خوب نمیتونم بایه مشاور ارتباط بگیرن

خواستم هر نکته ای که بدرد همه مامانا میخوره رو اینجا بگم هر چند که درست نیست یه نسخه رو برای همه پیچید در کل چیزای کلی رو میگم

مثلا اینکه باید هرروز نیم تا چهل و پنج دقیقه هرروز برای هر کدوم از بچه ها جداگانه بصورت اختصاصی وقت بذارید بازی کنید بازی که اونا کارگردان باشن شما فقط بازیگر هرکاری که میگه انجام بدی هر بازی که میخواد بدو بدو توپ بازی هرجور که اونا می‌خوان


من واقعا تاثیر اینو خیلی زیاد دیدم و امیرعلی و اریا هر کدوم وقت بازی جداگانه دارن و اینجوری خیلی خوشحال حس بهتری دارن کمتر اذیت میکنن چونکه توجه کافی رو دریافت کردن
مامان 🐥هانا🐥 مامان 🐥هانا🐥 ۲ سالگی
بعد از چند روز سخت ترک پوشک و دندون درآوردن که البته هنوز ادامه داره و منو به مرز جنون هم رسونده امروز فرصت شد این بازی رو سروسامون بدم تکمیل بشه تا هروقت اخلاق دختر خانم روبراه شد شروع کنیم
این بازی برای آموزش احساسات هست چیزی که خیلی مهمه یعنی اگر کودک احساسات خودش رو بشناسه کل مسیر زندگیش رو بهتر میتونه پیش ببره درواقع خیلی از ما بدون اینکه متوجه بشیم خیلی از سردرگمی هامون توی این روزامون اینه که احساساتمون رو نمیشناسیم و از اول درست و بجا برامون تفهیم نشده،بگذریم...
روند این بازی به این صورت هست که شما باید احساسات رو حتما در غالب داستان و شخصیت پردازی جلو ببرید نباید ب این صورت باشه که از بچه بخواید خب این شکلک بگو چه احساسی داره یا اینکه بگید این شکلک عصبانیه این روش غلطه
اول شخصیت پردازی میکنید مثلا میگید نی نی با مامانش رفته پارک تاب بازی کرده خوشحال شده ببین داره میخنده چقدر خوشحاله چشماش قلبی شده خودتون هم همون حالت هارو با صورتتون اجرا کنید برای هر شکلک داستانی همینجوری تعریف کنید سعی کنید از علایق،موضوعاتی که بچه شما رو عصبانی میکنه خوشحال میکنه میترسونه استفاده کنید که ب خوبی براش تفهیم بشه
گام بعدی این بازی هم اینه که دسته بندی انجام بدید و هر شکلک داخل خونه خودش بره

پوشک‌پوشک فرزند پروری فرزند پروری واکسن واکسن
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!
مامان وروجک مامان وروجک ۲ سالگی
سلام خانوما...چقدر سینه هام رو میبینم ناراحت میشم 🥲🥲 خیلی خوب بودن خدایی بالا و سفت الان شل شده و افتاده عین پیرزن ها...چند ماه قبل بود خم شدم پسرم رو بشورم یه لحظه چشمم خورد بهشون انقدر داغون شدم دیگه سعی کردم هیچ وقت نبینیم شون 🥲 فکر نمی‌کردم اینجوری شده باشه دیگه...الان هم رفتم حموم دولا شدم باز چشمم خورد بهشون🥲 راهی نداره درست بشه؟؟ و اینکه شیر دادن باعث میشه؟ اونایی که شیر خشک دادن بیان بگن سینه هاشون در چه حاله😂 به نظرم خود بارداری یعنی زمانی که شیر توش پر بشه اینجوری میشه بعدش...ولی کلا میدونستم سینه ها خراب میشه با این حال دوست داشتم شیر بدم و الآنم پشیمون نیستم چون به این فکر میکنم شیر مادر خب خیلی بهتره دیگه..یادمه اون موقع اصلا دوست نداشتم شیر خشک بدم به بچه میترسیدم سینه رو ول کنه خیلی پافشاری میکردم که شیر خودم رو حتما بدم...البته یه سری مادرها دوست دارن شیر خودشون رو بدن ولی خب یا ندارن یا کم دارن یا سرکار میرن و...ناراحت میشم براشون واقعا😓البته بعضی ها هم میشناسم به خاطر همین خراب شدن سینه هاشون بیخیال شیر دادن میشن...