زایمان من /پارت ۱

خب اول بگم من ۴۰ هفته و دوروزم بود . پیاده روی زیاد و حمام روزانه رو از هفته ۳۶ تا به آخر داشتم.
من زیاد ورزش نکردم . دردای لگنم بشدت زیاد بود و کمرم هم یاری نکرد.
هفته ۳۸ و هفته ۳۹ هم معاینه تحریکی شدم .‌..
من قدم ۱۷۳ بود دکتر گف لگنت عالیه . سر بچه هم بشدت پایینه ...
تااینکه رسیدیم به تاریخ ۲۴ آبان .‌اون شب بدون درد خاصی از ساعت ۸ تا ۱۲ فقط دائم‌احساس دفع داشتم . میرفتم دسشویی اما خبری نبود .
تااینکه شب ساعت ۱ رفتم بخوابم ...خوابم برد . اومدم ازین پهلو به اون پهلو بشم که حس کردم صدای یه بادکنک کوچولو که بادش خالی شده و بعد چند روز میترکه از تو شکمم اومد . بعدشم بین پاهام داغی آبو حس کردم . به شوهرم‌گفتم‌پاشو بریم بیمارستان کیسه آبم پاره شد .
شوهرم بلند شد ساکای بچه و خودمو گذاشت ماشین . من رفتم حموم بین‌پاهامو اب گرفتم و پد گذاشتم ساعت ۲ و ۴۰ دقیقه راهی بیمارستان شدیم .
بعد پذیرش لباسامو پوشیدم . رفتم داخل اتاق nst گرفتن و من انقباضام شروع شد.
تا ساعت ۴ دردارو با تنفس شکمی پشت سر گذاشتم ،۲فینگر بودم تاساعت ۴...تنها چیزی که خیلییییی ازم انرژی گرفت بالاآوردنام و تهوعم بود . خرما میخوردم که برای فاز فعال انرژی داشته باشم اما ۲ دقیقه بعد بالا میاوردم .
ادامه رو میگم بازم ✌🏻

۷ پاسخ

عزیزم ب من گفته 34هفته پیاده روی شروع کن زود نیست ؟

چقد خوب ک زود تموم شده ممکن ۱۶ساعت بود

خب خب 😍😍

ممنونم عزیزم ازینکه تجربه ت رو به اشتراک میزاری
قدم نو رسیده مبارک😍😘خداقوت

منتظر ادامشیم 😍

وای زودتررر بزاررر ادامشووو😅🤍

رمان نویسی؟

سوال های مرتبط

مامان مهیار🤍 مامان مهیار🤍 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1
سلام بعد از 4 شب بی خوابی
خب من کلا ده روزی بود ورزش رو شروع کرده بودم اما کم روزی نیم ساعت پیاده روی فقط
این دو سه شب آخر دیگ کردم روزی دو ساعت پیاده روی 100تا اسکات و حموم آب گرم
و شیاف گل مغربی شب آخر دوتا گذاشتم و بعدشم رابطه بدون جلوگیری داشتیم بعد از رابطه دردام شروع شد ساعت 1 شب بود گرفت تا ساعت 6 دیدم ول نکرد و چون تجربه نداشتم کسیم پیشم نبود با همون درد رفتم بیمارستان که معاینه کرد گفت یه سانت نیمی برو بعدظهر بیا بعد ظهر رفتم همون بود ولی چون ظربان بچه نا منظم بود گفت ختم بارداری که چون مهیار تو سونوش‌ اکوژن قلب نشون داد و اون بیمارستان متخصص اطفال نداشت باید میرفتم یه شهر دیگ(شیروان) رفتیم اونجا گف دو سانتی ضربان بچه هم خوب شده و ما زیر سه سانت بستری نمی‌کنیم دیگ گف برو پیاده روی کن دور بیمارستان سه سانت بشی بستری کنیم من درد داشتم ولی هر سه چهار دقیقه می‌گرفت ول میکرد
رفتم قدم زدم ساعت ۱۲ شب رفتم ولی بازم دو سانت بودم
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳
اینگونه شد که من با خودم گفتم خب دکتره دیگه حتما یچی میدونه برم امتحانش کنم شاید خیلیم بد نشه
در ادامه دکترم گفت که ۳۷ هفته که تموم شد ورزش ها تو شروع کن تو میتونی💪
در طول دوران بارداری من روزی ۲۰ دیقه پیاده روی رو داشتم و چون این اواخر مصادف شده بود با ایام محرم دیگه این پیاده روی ها هم بیشتر شده بود
۳۷ هفته که تموم شد من تصمیم گرفتم که ورزش رو شروع کنم روز اول نیم ساعت رفتم پیاده روی و رابطه بدون جلوگیری
روز دوم بازم نیم ساعت پیاده روی رفتم و عصر که اومدم خونه احساس خستگی و درد داشتم و با خودم میگفتم که ماه درده دیگه و زیاد اهمیت نمی‌دادم شب که شد دیگه دردای شکمم امونمو برید به همسرم گفتم پاشو بریم بیمارستان که من دیگه اصلا نمیتونم تحمل کنم
ساعت ۴ نصفه شب رسیدیم بیمارستان nst و معاینه کردن گفتن که ۳ سانتی و نزدیک ۴ سانته برو تا ۷ پیاده روی کن برگرد تا اگه ۴ شده بود بستریت کنیم اینم بگم که من دیگه دردی نداشتم اونموقع رفتم و ۲ ساعت پیاده روی کردم

زایمان زایمان
مامان محمد حسین مامان محمد حسین روزهای ابتدایی تولد
مامان آرام🩷🎀 مامان آرام🩷🎀 ۱۱ ماهگی
سلام مامانا اومدم بگم من امروز زایمان کرددددم😍🥺


دقیقا روز ۱۸ مرداد ۵ صبح دردم گرفت شروع کردم ب ورزش و پیاده روی همچنان درد پریودی داشتم اما خفیف ساعت ۵ بعدازظهر ترشح قهوه ای دیدم رفتم بیمارستان انتظار داشتم بگه ۴ ۵ سانتی با اون هفته ورزش ولی گفت یه سانتی برو خونه فقط معاینه تحریکی کرد دیگه ۹ شب اومدم خونه درد داشتم اما کم اما ۱۲ شب به بعد خیلیییی شدید شد جوری که تو خونه گریه میکردم و نفس عمیق میکشیدم که دیگه اخراش ب داد رسید😂تو خونه هم‌ ورزش میکردم و حموم اب داغ رفتم و پیاده روی رفتم یکساعت اخر شب قبلش انقباضام ۷ دقیقه بود ۵ دقیقه و ۳ دقیقه ولی ساعتای ۱ شب رسیده بود به یک دقیقه داشتم میمرررردم
ساعت ۴ صبح رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت ۴ سانتی افرین برو اماده شو بعد چون ۴ سانت بودم اپیدورال تزریق کردم که واقعاااااا خوب بود همه ی دردام رفت و بدنم بی حس شد دیگه روی همون تخت ورزش میکردم پروانه و سجده ساعت ۵ و نیم ۷ سانت بودم ک دکتر خودش تعجب کرد دیگه ساعت ۷ صبح فول شدم . انقدر اپیدورال خوب بود ک هرچی معاینه میکردن نمیفهمیدم کلا بی حس بود دکترم اومد ساعت ۸ و ربع رفتم رو تخت زایمان دیگه اپیدورالم داشت از بین میرفت ولی نه کامل فقط یه کوچولو درد حس میکردم دیگه ۸ و نیم زایمان کردم تو یه ربع ولی بگم که لحظه ای که داشت میومد مررررردم
وزنش تو اخرین سونو ۲۹۰۰ بود ولی وقتی به دنیا اومد ۲۳۵۰ بود و خداروشکر ک کمتر بود برای زایمان
بیمارستانم بنت الهدی خیلییییییی راضی بودم از پرسنل
دکترم نازیلا ابراهیمی
فقط بگم که حس میکنم خیلی بخیه خوردم اصلا نمیتونم خوب بشینم چیکار کنم
مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند