۱۰ پاسخ

قدمش پرخیر‌و‌برکت،خدا حفظش کنه

مبارک باشه عزیزم میگی قبلی زایمان زودرس کردی این یکی چندهفته زایمان کردی؟سرکلاژ کردی؟استراحت مطلق بودی ؟خرما واناناس باعث زودرس میشه؟

من از ۳۶ تا ۳۷ هفته ۳تا تکه میخوردم ۳۷به بعد روزی ۴ یا ۵تا میخوردم

خوش بحالت منم دوس دارم زود زایمان کنم

الهی بگردم 🥹😍 قدمش مبارک

من ۳۷ هفته و چهار روز زده میگم زود نیست برای اناناس خوردت

میگم گلم منم سابقه سقط زیاد داشتم و نازایی هم داشتم و باردار شدم تا همین دیروز نه ورزش کردم نه پیاده روی بنظرت ازین هفته پله و ورزش و پیاده روی شروع کنم آخه زیر نظر دکتر نیستم

وای وای وای جوجه رنگی رو ببین خدا ببخشه برات مبارک باشه گلم قدمش پر خیر و برکت انشالله اتفاقات خوب و شیرینی ر تجربه کنید در کنار هم

ای جونممممم
به سلامتی عزیزم
قدمش پر برکت باشه براتون
دعا کن برا منم
همینجوری زایمان کنم 🥹❤️

وای یه ساعته؟؟؟؟؟؟
چه عالیییییی
مبارکاااااا

سوال های مرتبط

مامان آنا مامان آنا ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی، قسمت اول
من از اول بارداری‌م یوگا می‌رفتم هفته‌ای دو جلسه و دوست داشتم طبیعی زایمان کنم. وزن بچه توی سونو بالای نرمال بود و دکتر شک داشت. از هفته ۳۵ آب دورش کم شد و یک روز در میان سرم می‌زدم.
۳۷ هفته و چهار روز بودم و تازه پیاده روی و پله‌نوردی رو شروع کرده بودم. گل مغربی هم خریده بودم که هیچ وقت نشد استفاده کنم.
صبح با انقباض و درد بیدار شدم ولی فکر کردم عادیه فقط کمی لکه‌بینی داشتم. دردم آروم نمی‌شد ولی می‌گرفت و ول می‌کرد من شک کردم ولی منتظر زایمان نبودم. ساعت ۱۱ به ماما پیام دادم، گفت یه ساعت استراحت کن و کمپرس گرم بذار اگه بهتر نشدی برو بیمارستان. یک ساعت بعد هنوز درد داشتم، دوش گرفتم. ناهار خوردم و با همسرم وسایل رو جمع کردیم و رفتیم. می‌دونستم دارم زایمان می‌کنم ولی باورم نمی‌شد و به جز درد آروم بودم.
وقتی رسیدم و دکتر اورژانس معاینه کرد، گفت کیسه آبت پاره شده و چهار سانتی. من اصلا باورم نمی‌شد. نفهمیدم کیسه آبم کی پاره شده چون آبی خارج نشده بود.
نیم ساعت طول کشید تا همسرم کارهای پذیرش رو کرد و رفتیم زایشگاه. به زایشگاه که رسیدم درد و خونریزی زیادی داشتم. دردم در حدی بود که سنگینی دستگاه ان اس تی رو نمی‌تونستم تحمل کنم. اولین معاینه شش سانت شده بودم و پیشرفتم خیلی خوب بود. ساعت ۳ و نیم بود و من خیلی درد داشتم و بی‌قرار بودم. چون کیسه آبم پاره بود اجازه ورزش نداشتم زیاد ولی تغییر پوزیشن دادم و راه رفتم. ساعت ۴ دکتر اومد و من ده سانت بودم. خواستم اپیدورال بگیرم که گفت حیفه و تو دیگه زاییدی. یک ساعت آخر دردم خیلی شدید بود و چون بلد نبودم درست زور بزنم کمی زمان برد. چند بار کم آوردم و به همسرم گفتم نمی‌تونم ...
مامان امیر حسینم🌱 مامان امیر حسینم🌱 ۳ ماهگی
زایمان من /پارت ۱

خب اول بگم من ۴۰ هفته و دوروزم بود . پیاده روی زیاد و حمام روزانه رو از هفته ۳۶ تا به آخر داشتم.
من زیاد ورزش نکردم . دردای لگنم بشدت زیاد بود و کمرم هم یاری نکرد.
هفته ۳۸ و هفته ۳۹ هم معاینه تحریکی شدم .‌..
من قدم ۱۷۳ بود دکتر گف لگنت عالیه . سر بچه هم بشدت پایینه ...
تااینکه رسیدیم به تاریخ ۲۴ آبان .‌اون شب بدون درد خاصی از ساعت ۸ تا ۱۲ فقط دائم‌احساس دفع داشتم . میرفتم دسشویی اما خبری نبود .
تااینکه شب ساعت ۱ رفتم بخوابم ...خوابم برد . اومدم ازین پهلو به اون پهلو بشم که حس کردم صدای یه بادکنک کوچولو که بادش خالی شده و بعد چند روز میترکه از تو شکمم اومد . بعدشم بین پاهام داغی آبو حس کردم . به شوهرم‌گفتم‌پاشو بریم بیمارستان کیسه آبم پاره شد .
شوهرم بلند شد ساکای بچه و خودمو گذاشت ماشین . من رفتم حموم بین‌پاهامو اب گرفتم و پد گذاشتم ساعت ۲ و ۴۰ دقیقه راهی بیمارستان شدیم .
بعد پذیرش لباسامو پوشیدم . رفتم داخل اتاق nst گرفتن و من انقباضام شروع شد.
تا ساعت ۴ دردارو با تنفس شکمی پشت سر گذاشتم ،۲فینگر بودم تاساعت ۴...تنها چیزی که خیلییییی ازم انرژی گرفت بالاآوردنام و تهوعم بود . خرما میخوردم که برای فاز فعال انرژی داشته باشم اما ۲ دقیقه بعد بالا میاوردم .
ادامه رو میگم بازم ✌🏻
مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان کوچولو مامان کوچولو ۴ ماهگی
خب میخوام از پروسه زاییدنم بگم 😁یا ابولفضل 😵‍💫
پنجشنبه بود که دردام شروع شد.
من این اواخر شبا درد داشتم دکترم گفت بود دردای کاذب خیلی علائم زایمان داشتم با دکترم بزور خودمو نگه داشتم تا هفته 37 36 که زایمان نکنم بچه زود بیاد چند بار حالم بد شد رفتم بیمارستان دیدم زود من رفته بودم برای ان اس تی ولی معاینم میکردن دیگ هرچیم شد نرفتم بیمارستان به دکترم زنگ میزدم یا میرفتم پیش خودش پروندمم داد بود یموقع حالم بد شد دیگ نتونستم بمونم برم بیمارستان تاریخ زایمان من 2 ابان بود البته 4 تا تاریخ زایمان بهم داد بودن عجیب این اخرین سوندی که رفتم گفت بچه 34 هفتس رشدش اینا حالا من تو هفته 36 بودم خیلی نگران شدم ترسیدم دکترم گفت توجه نکن بچه سالم اگه بدنیا بیاد دستگا نمیره چون درگسر زایمان زودراس بودم دیگ خیلی خودمو نگه داشتم تا 37 هفته بود تازه وارد 37 شدم که زایدم
شب قبلش بعد از چند ماه رابطه داشتم بدون جلوگیری مثل همیشه دردام شروع شد بود میگرفت ول میکرد دیگ ساعت 3 شب بود انگار این گرفتگی ها داشت زود زود تیز میشد یهو ب خودم گفتم ممکنه بیاد از ساعت 3 تا 5 صب دقت کردم به دردام دیدم ارع دردام شروع شده بلند شدم وسایل جمع کردن خونه رو یه جمع جور کردن خداروشکر حموم رفته بودم هیچ رفتیم بیمارستان...
مامان مهرو🥰 مامان مهرو🥰 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🟣
پارت اول

مامانا قبل شروع تجربم بهتون بگم که من از هفته ۳۴ ورزش ها و پیاده روی رو شروع کردم و از هفته ۳۵ هر روز خاکشیر و اناناس و خرما میخوردم چون میگفتن دهانه رحم رو نرم میکنه.

در تاریخ ۹مهر من با دل درد و انقباض رفتم بیمارستان و معاینه شدم گفتن ۲ فینگر بازی و ولی سر بچه خیلی بالاست هنوز . با دکترم صحبت کردن گفتن نیازی به بستری نیست و زوده. اما ماما بیمارستان (مهر مشهد) گفت که از فردا صبح که میشد ۵شنبه ۱۰ مه یکی شیاف مغربی صبح بذار یکی شب.
منم اومدم خونه و از فردا که شیاف گذاشتم دیدم ترشح های خیلی زیاد خونی دارم که زنگ زدم زایشگاه گفت بخاطره شیافه.
دیگه ۵شنبه ام گذشت و شبشم شیاف گذاشتم ک احساس کمر درد کردم . به هر زوری بود خابیدم و صبح شنبه ۱۱مهر یکی دیگ شیاف گذاشتم و شروع کردم به چهاردست و پا رفتن تو خونه به توصیه همون ماما بیمارستان. دیگ گذشت و شد ساعت ۶ عصر من احساس کردم علاوه بر انقباض(سفتی شکم) دل درد و کمر درد دارم.
به همسرم گفتم بری nst بدیم من خیالم راحت بشه…
ادامه پارت بعدر
مامان پسته پسر👶🏼🩵 مامان پسته پسر👶🏼🩵 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
یک هفته قبل زایمانم رفتم معاینه ۱ سانت بودم ولی سر بچه بخاطره ورزشام پایین بود و جای خوبی بودی دیگه کلی ورزش کردم و اسکات زدم و … اما دردم نگرفت که نگرفت🫠چند روز قبل زایمانمم رفتم مجددا معاینه دیدم همون ۱ سانتم دیگه مامام گفت اب ولرم و خاکشیر و عسل و یکم زعفرون بخورم ، شب خوردم ، صبح زودم بیدار شدم خوردم و دردام همون ۱ ساعت بعد شروع شد ساعت ۸ صبح درد داشتم دیگه دوبار حموم داغ رفتم و اینا ساعت ۴ رفتم بیمارستان ۳ سانت بودم اما چون درد منظم داشتم بستری شدم تا بستری شدم ساعت ۵ اینا شد ، یکم رو توپ ورزش کردم شدم ۴ سانت زنگ زدم ماما همراهم امد و ورزشارو شروع کردیم که خوب خیلی موثره و اینکه شوهرمم کل پروسه زایمان پیشم بود که واقعا تاثیر مثبت داشت اگه ماما همراه و شوهرم نبود قطعا دیوونه میشدم ، خلاصه ساعت ۹ شب اینا معاینه شدم دیدم ۵ سانتم که کیسه ابمو پاره کردن و من چون دیگه نمیتونستم برم تو وان رفتم روی توالت فرنگی نشستم و کمرمو اینارو زیر اب گرم گرفتم و همچنانم ورزش کردم ساعت ۹:۳۰ دیگه داشتم از شدت درد جون میدادم چون از ۸ صبح بیدار بودم و درد داشتم خیلی خسته بودم هیچی نخورده بودم از ترس مدفوع و اینا فقط اب عسل میخوردم که قندم نیوفته خلاصه وقتی ۹:۳۰ کفت بیا رو تخت برای معاینه چشمام سیاهی میرفت پیش خودم میگفتم بقیشو چجوری ادامه بدم و .. همین که دراز کشیدم گفت فول شدییی😳چشمام ۴ تا شد اصلا انگار دوباره امدم بیمارستان یا انگاری از خواب بیدار شدم دیگه هیچ خستگی نداشتم وقتی اینو شنیدم ( برای همین بود که همه ماما ها میگفتن از ۵ سانت تا ۱۰ سانت خیلی زود میگذره )