یعنی شما مادرهایی که بچه ی اروم دارید روزی هزاررررررر بار خداروشکر کنید
شوهر اگه بد باشه فوقش ادم طلاق میگیره ولی بچه به قول قدیمی ها لباس اتشینه بپوشی میسوزی،در بیاری هم میسوزی،چهار سال و نیم یه روز خوش نداشتم با این بچه،،یعنی فقط نشستم میگه خدایا منو بکش
تا نوزاد بود زردی و کولیک و رفلاکس و بی خوابی و گریه...
یک سال به بعد غذا نخوردن و یبوست و مریضی و گریه.....
دوسال به بعد هم که هم چنان غذا نخوردن و کم وزنی و قد و گریه....
تا امروز که چهار سال و هشت ماهش شده هنوز همه ی این غذا نخوردن و وزن و فلانش کمه که سرش حرص میخورم هیچ یه بچه ی غرغرو گریه کن و جیغ جیغو که یکسره در حال غر زدن الکی ،
یعنی روزی بیست بار باید گریه کنه با بهونه های الکی
بچه دور و اطرافم اینجوری ندیده بودم تو کل عمرم.به جایی رسیدم فقط میخام بمیرم از دستش،
همه ی اینارو نوشتم که فقط بگم شما مادرهایی که بچه ی خوب و اروم دارید شکر کردن یادتون نره،همین که بچه تون بیش فعال یا اذیت کن نیست ده هیچ از بقیه جلویید،لذت ببرید از مادر بودنتون

خدایا بازم شکرت

۱۴ پاسخ

کلاس بنویسش مهدبزارش ببرش بیرون بازی کنه توخونه براش وقت بزار ودراخرخداروشکرکه تنش سالمه

بااینک باشگاه میفرستمش
مهد میفرستمش
تازه میگ خلاقیت میخاد بچه‌ای محمد کفش داشته باشن میخاد لباس داشته باشن میگ مامان منم نمیخام ازاین نظرا خیلی بده منم ندارم ک بخرم داشتیم نمیخریدم احتیاج نداره چیزای الکی

دقیقا دخترمنم کارای پسرارو‌میکنه اذیت غذا نخوردنش بکنار فحش یاد گرفته عصبیه داد میزنه جیغ میزنه فوش ساد گرفته حرفای بد بد ک دلم میخاد خاکم کنن اگ جلوی کسی بگه
و دم ب دم با هرقدمش یه تو‌گوشی میزنه ب داداش کوچیکش لپاشو‌میکنه موهاشو میکشه همش میگه کاش این داداشو نداشتم هرچیزی میخاد سریع براش فراهم کنیم
هرچیزی بیاد یکی داشته باشه باید کا براش بخریم
تا شب بخدا سردرد میگیرم یه وقتا از بس حرص میخورم نمیفهمم کی خابم برده از حرس خسته و کوفته میشم ک از کار کردن نمیشم

عزیزم من روزی هزار بار دق میکنم به خاطر غذا نخوردن بچه ام امروز گریه کردم تو تنها نیستی هزاران نفر مثل تو هستن ولی شرح قصه بسیار است خداخودش کمک کنه به حق فاطمه الزهرا

وای انگار برا دختر من گفتی😤😤😫😫🥲🙏🏻

وای انگار برا دختر من گفتی😤😤😫😫🥲🙏🏻

پسرمنم کاری کرده ارزوی مرگ میکنم برای خودم.خیلی بحث میکنه اصلا تنها بازی نمیکنه خودشو سرگرم نمیکنه فقط بحث میکنه و بهونه میگیره یا میره سروکولمون .خسته شدم اززندگی زده شدم ب هیچ عنوان نمیذاره روانت ارام باشه دخترم ک یسالشه ۱۰درصد اذیت داره اما پسرم بااینکه تو۵ساله ۹۰ درصد اذیتم میکنه

واقعا درکت میکنم دخترمنم دقیقا همینه

گلم مشاور برو کمکت میکنه شاید اشتباه کردی یجایی

من پسر کوچیکم تنها باشه خودش بازی میکنه اخلاقشم خوبه توی مهد هم خیلی بهش خوش میگذره ولی وقتی داداش بزرگش بیاد جنگ جهانی راه میوفته که تو عمرت ندیدی هر ثانیه سر یه چیز میزنن توی سر و کله ی هم که کل محل صدامون رو میفهمن ولی خب بچه هستن دیگه بازم خدا رو شکر که هستن

وای کلا درکت میکنم
منم پسرم ۹ سالشه
همه اینایی که گفتی و داره
چون چیزی نمیخورن گرسنه هستن همش بهونه میگیرن
من پارسال بردمش دکترگوارش دارو بهش داد خوراکش خیلییییییی بهتر شد گفت بخاطر یبوستش اینجوریه
ولی موقع ها که مدرسه میره تغدیشو کنترل نمیکنم دوباره همون جور میشه

غصه نخور ماهم یه نمونه بدتر از بچه شما داریم الان بسیار موفق اروم خجالتی هست ۹ سالشه . این بچه ها باهوش هستن فقط سعی کن توی ورزش یا یه فعالیت بازی بزاریش تو اجتماع بچه ها باشه یاد بگیره تعامل اجتماعی رو از لوس بودن دربیاد نگران نخوردنش نباش درست میشه حرص نخور

ینی انگار قششنگ حرف دلمو زدی

عزیزم اول بگم افرین بهت ک بازم خداروشکر میکنی چون میتونست شرایط ازین بدتر باشه

دوم بگم با تمام وجود درکت کردم و واقعا راس میگی😭😭😭😭😭😭😭


منم یه بچه ی تخس دارم ک همه اینایی ک گفتیو کشیدم😭

ب علاوه ۳ ماه بستری بودنش تو بیملرستلن و زحر کشیدن جفت مون


بعلاوه اینکه هنوز راه نیفتاده و حرفم نمیزنه و یکسره جیغ و خود زنی و کتک زدن ب ما😭

سوال های مرتبط

مامان رادمهرورادوین مامان رادمهرورادوین ۵ سالگی
ای مامانیی که نصفه شبی پامیشید به بچه هاتون شیر بدین خدابهتون قوت بده میدونم خسته اید کلافه اید دلتون میخوادیه کم بیشتر بخوابید ولی این بار که خواستین به بچه هاتون شیر بدین تورو خدا برای دل منم دعا کنید، و بدونید که من حاضرم دوسال بعد این هم نخوابم اما بتونم به رادوین شیر بدم بدونید که خیلی دلم میخوادیه کم جای شما باشم ، که یه کم رادوینو بغل کنمو توی بغلم آروم بگیره نه که بذاره بره، تورو خدا برام دعا کنید بتونم زندگی قبلی م رو از سر بگیرم دارم از غصه شیر نخوردن رادوین دیوونه میشم، به هرکی بگم مسخره م میکنه ،نمیتونم دردمو به کسی بگم ، نمیدونم شاید اگه شیرم از اول کم بودیا بچه سینه رو از اول گرفته بود اینقدر غصه نمیخوردم ، دردم اینکه که رادوین از اول میلی به گرفتن سینه نداشت تا میذاشتمش زیرسینه جیغ میزد گریه میکرد، انگار بچه م هیچ وقت منو دوست نداشت😭😭😭یه سال و دوماهه رادوین سینه منو نگرفته تمام مدت گریه میکنم ،خیلی به شوهرم گفتم پول بده شیردوش برقی بخرم گفت نمیخوادمن شیرخشک میخرم به بچه میدم مادرمم به شوهرم میگفت ولش کن نمیخوادبخری خیلی ازشون ناراحتم دخترا
من با همه وجودم میخواستم به بچه م شیر بدم ،ولی تا بچه گریه میکرد یکی پامیشد یه شیشه شیر درست میکرد بچه رو میبرد منم که با رادمهرگرفتارشده بودم چون دوروز بیمارستان مونده بودم برگشته بودم رادمهر همش بیقراری میکرد میچسبید به من--بقیه توی کامنت
مامان آسناو آرتین مامان آسناو آرتین ۵ سالگی
تا حالا شده به سلامت روانتون شک کنید من امروزشک کردم تصمیم گرفتم که در حتما پیش روانپزشک. من دوتا بچه کوچیک دارم دخترم چهار سال ونیم پسرم دوسالشه. پسرم شیطونه البته مقتضی سنشه از اون زیاد ناراحت نمیشم اما دخترم متاسفانه تاخیر داره درکش خیلی پایینه حتی از پسرم که دوسالشه خیلی پایین‌تره بماند که برا سلامتیش همه کاری کردیم از انواع دکتر گرفته تا کاردرمانی و گفتار درمانی. بازی درمانی. نورو تراپی. خدارو شکر خیلیم پیشرفت کرده بلاخره با اینم کنار اومدم سپردمش دست خدا متاسفانه چون درکش پایینه خیلی خیلیییییی گریه میکنه خیلی سختم آروم میشه ولی این گریه کردنا منو دیونه کردن به مرز جنون میرسم گاهی حس میکنم پتانسیل اینو دارم که اون لحظه یه آدم بکشم در این حد روانی میشم. امروز یه چرت زد از خواب پا شد بی مقدمه شرو به گریه کرد هر چی خواستم آرومش کنم نشد گفت غذا میخورم هر چی خواست براش آوردم. گفتم فقط آروم شه اما نشد. عدسی خیلی دوس داره بخاطر اون اکثرا درست میکنم از دیروز یه مقدار مونده بود گفت اونو میخوام براش گذاشتم اما باز جیغ و گریه که نمیخورم. گفت نیمرو میخورم خواستم براش درست کنم انقد گریه کرد جیغ زد تخم مرغا از دستم افتاد شکست با تابه تو دستم انقد خودمو زدم انقد به سر و کلم زدم که الان همه بدنم درد میکنه بعدش زود رفتم تو اتاق در و بستم گوشام گرفتم تا صدای دخترم رو نشنوم انقد گریه کردم آروم شدم بعدش زنگ زدم مادرشوهرم که طبقه پایینه که ببرتش بلکه یکم آروم شه اونم اومد تا حال و روز منو دید یه لیوان آب سرد داد دستم دخترمم برد خداروشکر تا اون بردش آروم شد. اما من با اینکه آروم شدم اما هنوزم دستام میلرزه تپش،قلب دارم برا حالم نگرانم
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
همین الان از پیش دکتره مغز و اعصاب ماهلین میام ۶ ماه یه بار میبرمش واسه چکاپ‌ این آقای دکتر یکی از بهترین هاس بهش گفتم بهم میگن دقت و تمرکزش کمه و یه کمی هم‌گیج می زنه گفت اینا همش واسه خاطر داروهاشه به محض اینکه قطع بشه خوب میشه گفت تا سن مدرسه و ۷ سالگی طبیعیه دقت و تمرکزشون کم بشه ولی از بعد اون اگه خوب نشن نیاز به دارو دارن اینجور بچه ها و هوششون هم مدام در حال تغییره و نیاز به آموزش و تمرین دارن تا ضریب هوشیشون بره بالا حالا هی بیا به این روانشناسا بگو این بچه داروی مغز و اعصاب می خوره اگه دقتش کمه ممکنه از عوارض داروهاش باشه هی میگن نه ربطی نداره🙄🙄خدا اگه آدم محتاج خودش می کنه محتاج بندش نکنه که درگیر یه مشت آدم بی سواد که اسم خودش رو گذاشتن روانشناس نکنیم امروز تلفنی با مشاوره ی ماهلین صحبت کردم خیلی ناراحت شد گفت آخه این رفتار تو حیطه ی روانشناس از یه دکتر روانشناس کاملا بعیده شپا باید تذکر میداد هنوزم دیر نشده سری بعد که رفتی حتما تذکر بهش بوه که این بچه با داد و دعوا کردن به جایی نمیرسه و خیلی حساسه حتی به دروغ هم که شده بگو ماهلین قهر کرده دیگه نمیاد تا دوباره تکرار نکنه چون درصورتی تکرار این بچه کاملا زده میشه از ادامه ی درمان خدایا اگه هیچی بهم نمیدی فقط صبرم بده صبر به خدا حجب و حیا و آبرو و ادبم حکم کرد که چیزی به دکتر مملکتم نگفتم و به روی خودم نیاوردم ولی از درون داغون شدم آدم خودش هرکاری با بچش بکنه و دعواش کنه دلش طاقت نمیاره یکی دیگه با بچش اینکار بکنه حتی اگه پدرش باشه من که این طوری ام خوب یا بد ولی امروز کلی کارام رو زمین بود و دست به سیاه و سفید نزدم از بس اعصابم خورد شد🥺🥺🥺