سلام مامانا خوبید?
دوس داشتم یه سری از تجربه هامو راجب رفتار با بچه های این سنی بنویسم امیدوارم به دردتون بخوره❤️
خب ایرمام مثل بقیه بچه هاالان تو سنیه که بشدت تحریک پذیره و ممکنه یهو به ترک دیوار گیر بده و بابتس دو ساعت گریه کنه
تا الانم خیلی چالش داشتیم
اما چیزاییکه یکم بهم کمک کرده این چالشا رو بهتر پشت سر بزارم:
اولین موردش وقت گزاشتنه
یعنی این از همش مهم تره هرچقدر بیشتر و با کیفیت تر براش وقت میزارم تعامل بهتری داره باهام
مثلا اینکه توی کارا مشارکت واقعی داریم تو همه چیز
بجز تایمی که اختصاصی برای بازی و کتاب و...
هر روز سعی میکنم بیرون هم بریم چون واقعا بچه ها تو اپارتمان فضای بازی ندارن و یکی از علتایی که بداخلاق میشن بخدا همینه که خسته میشن از فضای خونه
بیرون که میریم میدوعه کشف میکنه زمان هم بهتر میگذره
انرژیش تخلیه میشه
البته یه وقتایی هم بیرون از خونه پیش میاد که میفته روی لجبازی و گریه و گیر دادنا
اما الان کم کم دارم متوجه میشم چطور اینومدیریت کنم
خلاصه که وقتی باهاشون پایه بشیم خیییلی بهتر حرفمونو میپزیرن
یکی دیگه هم اینکه وقتی به یه چیزی گیر میده اول سعی میکنم به خودم مسلط باشم چون به محض اینکه ببینه منم کلافه ام بدتر میشه
اول میبینه من ارومم
اوضاع تحت کنترله
هم قدش میشم و میگم خب اروم به مامان بگو چی میخوای اره بدون گریه
هی ادامه مبدم اونم همچنان گریه
دستاشو میگیرم فقط تکرار میکنم که خب اهااا الان دارم میفهمم منظورتو
میخواستی جارو برقی رو خودت جابجا کنی?
خب باشه من الان فهمبدم
درست شد?
کم کم اروم میشه

تاپیک بعدی ادامه میدم
امیدوارم مفید باشه براتون🌸🌸

۲ پاسخ

خیلی عالی بود مطالبتون منم مثل شمام وقتی میبینم بچم بهانه گیر شده بیشتر بهش توجه میکنم و سعی میکنم با آرامش باهاش حرف بزنم ممنون بابت اشتراکتون

منم چندروزه چالشایی با پسرم دارم که قبلا کمتر بود، خواسته و رفتارش تغییر کرده، ولی مثل شما متوجه شدم بهترین مورد وقت گذاشتن و سرگرم کردن بچه ست، ممنون بابت اشتراک تجربه حتما مفید خواهد بود🙏👌

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی و آریا مامان امیرعلی و آریا ۲ سالگی
سلام میخواستم یه تجربه مهم باهاشون به اشتراک بذارم که بیشتر از مامانت به بدرد اونایی میخوره که اقدام به بارداری هستند


من در این روزای گذشته با پسرا بویژه امیرعلی دچار یه سری چالش ها شدیم امیرعلی بشدت عصبانی شده بوده سر همه داد میزنم همش غر غر گریه میکرد

دیگه رفتم پیش مشاور باهاش صحبت کردم مشاور خواست که امیرعلی بره جلسات بازی درمانی و منم برم برای مشاوره برای یادگیری روابط فرزند پروری بهتر

جلسه اول که باهاش داشتم فهمید که من یه سری مشکلات حل نشده در گذشته و حال دارم که باعث حال بد من و انتقال اون به بچه ها میشه و باید درمان بشه

می‌خوام بگم قبل از بچه دار شدن ای کاش یه سری از مشکلات مثل خشم و استرس و اضطراب و مشکلات که با همسرمون داریم حل کنیم به کمک یه مشاور بعد بریم سراغ بچه دار شدن چونکه بزرگ کردن یه بچه خیلی مهمه پر از چالشه

رفتن پیش مشاوره اگه احتمالأ یه مشکل کوچولو هست بهتون پیشنهاد میکنم

من بعد از گذشت چهار جلسه که حدودا یک ماه شده حال خودم خیلی بهتره و این حس به امیر علی و آریا هم دادم


گرچه هنوز جلسات تموم نشده راه دور و درازی دارم ازتون می‌خوام برای اینکه بتونم این مشکلات حل کنم برام دعا کنید چون راه خیلی سختی اما خوبی انتخاب کردم من باید عوض بشم چونکه دیگه یه مامانم
مامان dayan مامان dayan ۲ سالگی
سلام به مامانای عزیز 🌸
ما هرکدوم‌مون تو خونه یه سری قانون کوچیک داریم که شاید ساده باشن، اما واقعاً روزمون رو راحت‌تر می‌کنن. گفتم اینجا یه تاپیک بزنم که همه تجربه‌هامونو به اشتراک بذاریم. گاهی یه جمله یا یه ترفند از یه مامان دیگه، دقیقاً همون چیزیه که ما لازم داریم.

من یکی از قانون‌هایی که خیلی برام نتیجه داده رو می‌گم:

⭐ «قانون سه انتخاب» ⭐

این قانون مخصوص وقت‌هاییه که بچه یا لجبازه، یا خسته‌ست، یا نمی‌دونه چی می‌خواد و فقط بی‌قراره.
به‌جای اینکه به بچه دستور بدیم، سه تا انتخاب محدود بهش می‌دیم.
نه اون‌قدر زیاد که گیج بشه، نه اون‌قدر کم که احساس کنه مجبور شده.

نتیجه‌اش:
بچه حس می‌کنه اختیار داره، ما هم درواقع داریم مسیر رو مدیریت می‌کنیم.
این باعث می‌شه هم درگیری کمتر شه، هم کارا سریع‌تر جلو بره.

چندتا مثال واضح:

🍽️ وقت غذا

به‌جای اینکه بگم: «باید همینو بخوری»
می‌گم:
«می‌خوای سوپ بخوری؟ یا ماکارونی؟ یا نیمرو؟»
از بین همین سه‌تا انتخاب می‌کنه و دعوا کمتر می‌شه.

😴 قبل خواب

«اول مسواک؟ یا دست‌وصورت؟ یا کتاب بیاری؟»
در اصل کار همونه، فقط ترتیب رو خودش انتخاب می‌کنه.

👕 لباس پوشیدن

«تیشرت آبی؟ سفید؟ یا طرح‌دار؟»
وقتی گزینه‌ها مشخص و محدود باشه، بچه کمتر مقاومت می‌کنه.

🧸 وقت لجبازی

وقتی روی زمین بی‌قرار می‌شه:
«می‌خوای بیای بغلم؟ یا یه کم استراحت کنی روی مبل؟ یا یه لیوان آب بخوری؟»
هم آرامش بیشتری ایجاد می‌کنه، هم کودک از حالت قفل بیرون میاد.

واقعاً این قانون تو خیلی از موقعیت‌ها کمکم کرده. هم به بچه احترام گذاشته می‌شه، هم ما کمتر خسته می‌شیم.

حالا شما بگید مامانا ❤️👇

تو خونۀ شما کدوم قانون تربیتی واقعاً جواب داده؟؟
تجربه هاتونو باهام در میون بزارین
مامان نیل مامان نیل ۲ سالگی
تاپیک مامانایی که از خودشون راضی هستن رو دیدم افسردگی گرفتم😂🥲
من کل وقتم برای دخترمه ولی واقعا راضی نیستم از خودم دخترمم از من راضی نیست😁
مثلا میبرمش پارک بازی میکنم و کلی بیرون وقت میگذرونیم بعد برگشتنی چنان با جیغ و داد و قشقرق برش میگردونم که کلا حس خوبی برام نمیمونه
داروهاشو از اول نمیخورد و بعدش انقدر گریه میکرد و تف میکرد که پشیمون میشدم حتی مریض شدنی من نمیتونم بهش شربت بدم هرجورشم امتحان کردم الان فقط زینکشو میخوره اونم تو لیوان با رشوه و جایزه
علاقه خاصی به تمیز کردن خونه و غذا پختن اینا دارم ولی اجازه نمیده همش غر میزنه و گریه میکنه یا میره سراغ کاری که میدونه ناراحت میشم مثلا کمدو خالی میکنه زمین
وقتایی که هفته ای یکی دو ساعت با باباش بره بیرون میتونم به خونه برسم و تا میاد یکم استراحت کنم ولی اکثر وقتا بیحوصله و عصبی ام
کلی اسباب بازی و کتاب خریدم تا باهاش وقت بگذرونم و تا جایی که علاقه نشون بده بازی میکنم ولی حوصلش سر بره به بازی راضی نشه یسره میگه بریم بیرون و میرم تو گوشی خودمو مشغول میکنم و تنها تفریحم همین شده
مامان آیین مامان آیین ۲ سالگی
مامان های عزیز
ایا بچه های شما هم این کار رو انجام میدن؟؟؟
آیین تقریبا یکسال هست که میشینه تو اشپزخونه کنار من و با وسیله های خونه به به درست میکنه، قبلا نمیخورد ولی انقدر با دختر خاله هاش و مامانم😂خاله بازی کردن که یاد گرفته الکی میخوره.
غیر از این
از وقتی براش تولد گرفتیم هر چیزی که فکرش رو بکنید شبیه خامه باشه میگه کیک بعدم برای خودش تولد تولد میخونه و مثلا شمع ها رو فوت میکنه و برای خودش هورا میکشه😬
مثلا امشب بردمش حمام
برای این که بازی کنه کف حمام ریختم تو وان
نشسته بود تو وان، روی ابر حمامش رو گذاشت روی کف ها، در دوتا از شامپو ها رو هم گذاشت رو ابر(به نظرم براش حکم شمع داشتن)تولد تولد خوند و بعدم فوت کرد.
من باهاش همراهی کردم و چندین بار این کارو انجام دادیم و هورا کشیدیم.
یا وقتی داره بازی میکنه مثلا میگه رقیه بیا، رقیه نکن
(رقیه دختر خاله ش هست که با هم یک هفته تفاوت سنی دارن)
خب این خیال پردازی هست و من شنیدم تخیل بعد سه سالگی شروع میشه، حالا الان که آیین این کارو انجام میده من بهش بال و پر بدم یا جدی نگیرم؟؟؟
البته لازم به ذکره که من خودم کلا تو رویا و خیال زندگی میکنم و فکر میکنم آیین هم شبیه منه.