۶ پاسخ

حالا بابارو جلو بچه خراب نکن هم ازون نفرت میگیره هم بی اعتبار میشه پیش بچه
بعضی وقتا مادر پدرا هم قاطی میکنن دیگه بعدا که حالش خوب بود همسرت باهاش دوتایی بودین صحبت کن
بچه ها کلا خوابو دوست ندارن یا مثلا همون موقع که شوهرت هم لج کرده بکشونش یواشکی بگو عشقم متوجه نمیشه یکم منعطف تر باش بیا به جای اینطوری رفتار کردن تشویقش کنیم یا کاری کنیم بخوابه مثلا داستان یا یه بازی که خیلی دوست داره رو بگی بخواب فردا اون بازی رو باهم انجام بدیم

عزیزم. . حالا این کار شوهرت که نمیذاره بچه بخوابه درست نیست. ولی بقیه وقت ها اگه شوهرت یه حرفی به دخترش میزنه بزار بزنه جلو گیری نکن. بزار رو حرف پدرش حساب ببره. چون اگه همش طرفداری دخترت را بکنی خیلی پرو به بار میاد. فردا بزرگتر بشه نمیتونی حتی بهش بگی وقتر خانه بیا.

دخترت چند سالشه

گناه داره دخترت البته فک کنم عین خیالش نباشه بیدارباشه بچها رو ول کنی تا صبح بیدارن

بابا ها همه همینطورن

برش دار ببرش تو اتاق درم ببند چن دقه بمون پیشش بعد بیا

سوال های مرتبط

مامان ....♡ مامان ....♡ ۴ سالگی
رفتیم خونه مادر شوهرم همه چی اوکی بود بعد شوهرم همش سر دخترم داد میزد
منم اروم با احترام بهش گفتم که سرش داد نزن یبار اروم بهش بگو حداقل اگر گوش نکرد داد بزن
بعد جلو خانواده شوهرم برگشت گفت بتوچه ساکت شو
منم دیگه رفتم تو قیافه
تو راه برگشت کلا باهاش حرف نزدم تا اینکه دخترم گفت بریم پارک فاز محبت برداشت بچرو برد پارک
من موندم تو ماشین همش باخودم فکر میکردم کاش یه توضیحی بده از دلم در بیاره
یهو دیدم پنج دقیقه نشده با دادو بیداد اومد تو ماشین هی میگفت بچرو راه نده برو نمیخواد سوار شی
انکار میخواست دخترمو بترسونه چون دخترم با یه بچه تو پارک حرف زده بود ک بچه هم با باباش بود
بعد با اونا رفته بود مثلا ده متر اون ورتر
شوهرم قاطی کرده بود ک چرا با مرد غریبه رفتی بدون اجازه من داد میزدو همینو میگفت
منم دخترمو بغل کردم سکوت کردم یهو گفت مادرو دختر عین هم تفهمن
من قاطی کردم صدام رفت بالا
دستشو بلند کرد روم و منم پیاده شدمو بعدم ک سوار شدم کلی توهین کرد بهم
تهشم گفتم نمیخوامت دمه خونه پیاده شدم اونم با ماشین رفت