۶ پاسخ

مایی که بیست چاری خونه اییم چطور مرخصی بگیریم دوساعت بریم برا خودمون هوا عوض کنیم🫠

اینم میخورد به متنتون....

تصویر

واقعا به چشم دیدم فرسودگی رو
وقتی مادرم 25سال هرررروز تا غروب سرکار بود، وقتی بازنشسته شد، فقط بدو بدو داشت، درس و مدرسه برادرم، نگهداری و دوادرمون‌ و خریدای روزانه مادربزرگم، خییییلی کارکرد... آخرشم شد این 😓
وقتی مریض شد تازه فهمید که بیشتراز این باید بخودش فکرمیکرد، برای خودش و سلامتیش باید تلاش میکرد.
الان که دایی هام به مادربزرگم میرسن، اتفاقی نیافتاده، فقط همیشه کل فشارهارو گردن میگرفت تنهایی، داداشمم دیگه خودش درساشو درحد قبولی میخونه، نیاز نیست مادرم همش بالاسرش باشه. و چندتا مشغله دیگه داشت. قبل از مریضی مادرم، من اصلا پیداش نمیکردم، همیشه بدوبدو همیشه مشغله
😓 مریض شد و فقط مسیر بیمارستان و خونه رو میره و میاد

به خدا من خیلی وقت استراحت دارم ولی پودرم،پودر پووودر،بگو یک ساعت فعالیت کنم،بعدش مستقیم بهشت زهرا🤕🤕

همسر من به من زیاد توصیه میکنه که استراحت کافی داشته باشم.اگه تو خونه کارکنم بیام بشینم نمیذاره کار کنم میگه بشین استراحت کن

چقدر خوب بود متن و جمله ت عزیزم

سوال های مرتبط

مامان سورن مامان سورن ۴ سالگی
تا حالا بین «مادر بودن» و «خودت بودن» گیر کردی؟
به نظرتون کار کردن یا درس خوندنِ مادر، در نهایت برای بچه تأثیر مثبت داره یا منفی؟
مامان‌های شاغل یا دانشجو، وقتی سر کار یا دانشگاه هستید، واقعاً ذهنتون هم از بچه و خونه جدا می‌شه؟ یا بار ذهنی خانواده همچنان همراهتونه؟
من خودم این روزها درگیر نوشتن رساله‌ی دکتری‌ام و راستش گاهی وسط کار، به‌جای اینکه ذهنم فقط روی رساله باشه، یکهو فکرم می‌ره سمت بچه‌م...
«نکنه دارم ازش غافل می‌شم؟»
«نکنه توی سال‌های طلایی زندگیش باید بیشتر کنارش باشم؟»
«نکنه دارم برای موفقیت خودم، بچه‌م رو نادیده می‌گیرم؟»
گاهی همین فکرها باعث می‌شه از موفقیت خودم لذتِ آنچنانی نبرم و حتی وقتی باید با تمرکز کار کنم، ذهنم جای دیگه‌ای باشه و عملکردم افت کنه.
از یه طرف، واقعاً دلم نمی‌خواد تمام رویاهام رو کنار بذارم.
بنایی که با سختی ساختم، واژگون کنم. حس می‌کنم من فقط «مامان» نیستم؛ یک آدمم با آرزوها، علایق و مسیری که قبل از مادر شدن شروعش کرده بودم و هنوز هم دوست دارم ادامه‌ش بدم.
دوست دارم بدون قضاوت از تجربه‌هاتون بشنوم. ❤️
شما همزمان با فرزندپروری چه کاری انجام می‌دید؟ کار، تحصیل، کسب‌وکار، هنر یا هر چیز دیگه‌ای؟
و مهم‌تر از همه: از حس و حال خودتون بگید؛ تا حالا شده بین مادری و دنبال کردن رویای خودتون احساس عذاب وجدان یا دوگانگی کنید؟