۷ پاسخ

منم پارسال ۱۹ آذر بود دیدم شکمم اومده پایین سریع رفتم دکترم رو مجبور کردم انداخت ۱۵ اذر😍

خخخخخ
چرا همه فکر میکنن میخوای تازه زایمان کنی😅...

بسلامتی کاملا عادیه

چون ماه اخره بچه جاش تنگه نمیتونه راحت بچرخه بخاطر همین اینجوری شده
سعی کن لخت نباشی بچه قلنج میشه

آخی واقعا بارداری راحت خیلیییی خوبه حیلییییی

آخی بگردم 😂چه بامزه انشالله به راحتی فارق شی بچت ۱۱ ماهشه الآنم نزدیک فارق شدنت؟؟

مثل شکم من اخرای بارداری شده . بچه چرخیده .. الهی خدا کمکت کنه به سلامتی خودت وبچه فارغ شی

ان شالله به سلامتی فارغ شی
من پارسال ۲۰ اذر زایمان کردم

سوال های مرتبط

مامان حامی جونم💙⚽️🧢 مامان حامی جونم💙⚽️🧢 ۱۲ ماهگی
پارسال اینموقع ساعتهای آخری بود که تو دلم بودی 🥺
صبحونمو خوردم خوابیدم ساعت ۱۰ و نیم مامانم اومد بالا سرم گفت شکمت داره خیلی تکون میخوره پاشو تا از بیدار شدم دو بار بالا اوردم در صورتی که از روز اول بارداری من یکبارم نه حالت تهوع داشتم نه تهوع
حالم اصلا یجوری بود مامانم گفت پاشو برو بیمارستان همین امروز دنیا میاد حتی موقع رفتن از زیر قران ردم کرد من خندیدم حتی ساک بچه رو نبردم گفتم بابا من دو هفته دیگه وقت عمل دارم( اخه قرار بود ۲۵ آبان روز تولد باباش دنیا بود )
خلاصه که خوشحال و خندون رفتم گفتم بابا فشارم باباس الان میریم برمیگردیم اخه اون روزای اخر کلا یه پام خونه بود یه پام بیمارستان بخاطر فشار بالا اتفاقا دیشبشم تا ساعت ۲ بیمارستان بودیم
خلاصه که رسیدیم بیمارستان فشارم که بالا بود حرکات بچه خوب بود سونو خوب بود آزمایش نوشتن انجام دادم جوابش که اومد دکتر به شوهرم گفت سریع باید بچه رو دراریم آنزیمای کبدی خیلی بالاس 🤦🏼‍♀️و منی که اصلا امادگیشو نداشتم از همونجا هق هق گریم شروع شد شوهرم بغلم کرد گفت نترس من پیشتم🥺کلی دلداری داد ولی اصلا نمیدونم چرا گریم میومد یه حسی بین خوشحالی و استرس و انگار بی کسی😭اخه کلی برنامه ریزی داشتم یه درصدم فکرشو نمیکردم اینجوری شه
مامان علی 👶🏻🫀🍓 مامان علی 👶🏻🫀🍓 ۱ سالگی
تجربه زایمان ✨️💛😊

ماجرا از این قراره که من دقیقا پارسال عین همین شب دردای خفیف داشتم و همش دردامو یاداشت میکردم که اگه منظم شد، متوجه بشم که دیگه وقتشه رسیده
استرس داشتم
چون دکترم گفته بود ۸ اذر
سونو گفته بود ۹ آذر
اما علی ۱۰ آذر اومد 🤎🧸
من یادمه که شبا اوکی بودم اما عصرا درد داشتم
اما خب اونا اصلا منظم نبودن
تقریبا دو روز کمردرد داشتم و همراهش کلی پیادروی میکردم و ورزش رو توپ
مامانم همش بهم میگفت توکل کن به خدا همه چی درست میشه...
خلاصه سرتون رو درد نیارم
من دوشب کپسول گل مغربی گذاشتم به گفته‌ی مربی  کلاس بارداری🫣
صبح که بیدارشدم دیدم کمی خون صورتی روی شورتم هست اما خب نگران نشدم
چون میدونستم که باز شدن دهانه رحم باعث میشه که ترشحات خونی داشته باشم
درد داشتم اما منظم نبود
شب بعدشم کپسول گذاشتم
ساعت ۱۰ خوابیدیم
دقیقا یادمه که ساعت ۱نیم شب با درد شدیدی بیدار شدم
اما خب به روی خودم نیوردم و دوباره خوابیدم
ساعت ۲نیم بود که باز با درد شدددددیدی بیدار شدم وقتی که درد میومد اصلا طاقت فرسا نبود و با خودم میگفتم اخه کی تموم میشه این دردا
به خدا میگفتم،من اصلا طاقت ندارم
دردام رفته رفته تایمش کوتاه تر میشد
از هر۱ ساعت شروع شد
تا خود صبح بیدار بودم و رفته رفته به ۴۵ دقیقه نیم ساعت و یه رب رسیده بود و کل شب من راه میرفتم تو خونه و اشک میریختم و اصلا نمیتونستم دراز بکشم
فقط همسرم بیدار کردم واسه نماز صبح
اونم وقتی حال منو دید خیلی شوکه شده بود
میگفت زنگ بزنم مامانت بیاااد
منم میگفتم بزار صبح بشه بعد...
تا اینکه ۶ صبح زنگ زدم مامانم
با گریه گفتم مامان خیلی درد دارم و دردام کاملا منظم شده تروخدا بیا

...
ادامش تو پارت بعدی میزارم براتون 🫂🩷🌸🎀