بالاخره بعد ۳ ماه فردا شوهرم میاد دنبال منو پسرم که بریم خونمون
بخاطر اینکه خونم از تهران دوره از قبل زایمانم جمع کردم اومدم خونه مامانم تا الان شوهرمم سرکارش نزدیک خونه خودمونه و توی این ۳ ماه بیشتر تنها بود
روزای خیلی سختی رو پشت سر گذاشتم اولش که دلتنگی و دوری از شوهرم
بعدشم سختیای آخر بارداری و بعدم زایمان و دردای بعدش
این ۲ ماه و خورده ای روزای عجیبی بود همه احساساتو درک کردم
افسردگی، ترس، گریه، ذوق، عشق، درد کشیدن و هزار تا حس دیگه که ما مامانا با بدنیا اومدن گوشه جیگرمون درک میکنیم
خلاصه که خیلی پیچیده بود
من وقتی از خونم میومدم بیرون یه دختر آزاد و رها و راحت طلب، و عشق بخور و بخواب بودم ولی الان دیگه مادر شدم
۲ ماه و نیمه خواب درست و حسابی نکردم
همه کارام و برنامه هام بر مدار بچم میچرخه
دیگه شدم یه مادر عاشق و نگران
خدا کنه بتونم تنهایی از پس بچم بربیام
خدایا کمکم کن امانتی که به دستمون سپردی بتونم قشنگ ازش مراقبت کنم
مامانا دعام کنید
اینا رو اینجا یادگاری ثبت کردم
۱۳ آذر ۱۴۰۴

۴ پاسخ

نه عزیزم هیچ کس از همون لحظه اول خودم کارام کردم

و منی که همه اینارو تنهایی بدون اینکه خونه کسی برم سپری کردم

منم مثل شما تازه برگشتم خونه خودمون
ایشالا خدا ب همه مون کمک کنه

خیلی زیبا وضعیت منو توصیف کردی
الهی آمین توام برای من دعا کن

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا ۶ ماهگی
دختر قشنگ من امروز سه ماهه شد
تجربه ی من تو این سه ماه مادری پر از خنده ،گریه،ترس از مادر خوبی نبودن و عشق و خیلی حسای عجیب غریب دیگه بود..
من از اون مامانا نبودم که تا بچه رو بدن بغلم عشق و تجربه کنم ،هرچی گذشت این حس بیشتر و بیشتر شد
خستگی، تغییر هورمونا ،این که دیگه آزادی قبلیمو ندارم باعث میشد خیلی شبا گریه کنم، خدارو شکر میکنم همسرم رفیقمه تو همه ی لحظه های سختم بغلم کرد خودش بیدار موند من بخوابم،کارای خونه رو کرد،آشپزی کرد تا فرصت پیدا کنم به خودم بیاممیتونم بگم الان یه مادر خوشحالم که برگردم عقب بازم مادری و انتخاب میکنم
نیلای من تو این 3 ماه زندگیش ماه اول روز و شب تقریبا خواب نداشت ،تو یه ماه و نیمگی تصمیم گرفت شیر منو نخوره و شیر خشک خوردکولیک و رفلاکس و تجربه نکرد، از 40 به بعد به طرز عجیبی خانوم شد میخوره میخوابه بازی میکنه فقط وقتی خوابالو میشه یکم داد و بیداد میکنه😆واکسن دو ماهگی براش سنگین بود🤕تا الانم دو تا مسافرت رفته اولی و کلا خواب بود دومی و تو مسیر 4 ساعته همش بیدار بود و تماشا کرد دلم خواست اینجا بنویسم که بدونیم این مسیر پر از چالشای مختلفه فکر نکنیم همیشه سخته یا همیشه شیربنه❤️