۱۰ پاسخ

عزبزممممم همه بعد زایمان همینطور میشن نگران نباش،بحاطر اون حجم خون از دست دادیم خون به مغز نمیرسه دچار افسردگی میشیم..برای همه زنا پیش ا‌مده...چون یهو زندگیت تغییر کرده اینجوری شدی کم کم عادت میکنی و کلی عشق میکنی بهت قول میدم فقط چندوقت به خودت فرصت بده😍💝

سلام عزیزم میشه درخاستم قبول کنی سوالی داشتم ازت

منم همینجوریم

منم همینم… با چنگ و دندون دارم سعی میکنم یکم به حالت قبل برگردم. خیلی سخته. گاهی میگم میتونم بزرگس کنم واقعا؟ از پس همه چی برمیام!!

دیگه بیرون نمیتونم برم ...چاق شدمم...نمیتونم ارایش کنم ب خودم برسم ب خونه برسم با شوهرم شبا خلوت کنم فیلم ببینم ....و ....خیلی چیزا

ازپسشم تاتوانمون باشه برمیایم ازوجودمون هست عزیزه اما خودتو ازدست نده گلم

منم مثل توهم

خیلی ب خودت فشارنیارعزیزم خیلی سخت نگیر هنوزم میتونی همون نازنازی باشی منم مث تو اول فک میکردم اما این اشتباهه به همه چی ک قبلابودی ادامه بده اما این کوچولوام کنارمونه مشکلی نیس ک عزیزدلم نمیخاد خودتو افسرده ناراحت کنی

منم همینم ولی ما میتونیم

عزیزم سعی کن تنها نمونی ..یا بری بیرون حالتو عوض کن

سوال های مرتبط

مامان قندِعسل مامان قندِعسل ۱۳ ماهگی
بالاخره بعد ۳ ماه فردا شوهرم میاد دنبال منو پسرم که بریم خونمون
بخاطر اینکه خونم از تهران دوره از قبل زایمانم جمع کردم اومدم خونه مامانم تا الان شوهرمم سرکارش نزدیک خونه خودمونه و توی این ۳ ماه بیشتر تنها بود
روزای خیلی سختی رو پشت سر گذاشتم اولش که دلتنگی و دوری از شوهرم
بعدشم سختیای آخر بارداری و بعدم زایمان و دردای بعدش
این ۲ ماه و خورده ای روزای عجیبی بود همه احساساتو درک کردم
افسردگی، ترس، گریه، ذوق، عشق، درد کشیدن و هزار تا حس دیگه که ما مامانا با بدنیا اومدن گوشه جیگرمون درک میکنیم
خلاصه که خیلی پیچیده بود
من وقتی از خونم میومدم بیرون یه دختر آزاد و رها و راحت طلب، و عشق بخور و بخواب بودم ولی الان دیگه مادر شدم
۲ ماه و نیمه خواب درست و حسابی نکردم
همه کارام و برنامه هام بر مدار بچم میچرخه
دیگه شدم یه مادر عاشق و نگران
خدا کنه بتونم تنهایی از پس بچم بربیام
خدایا کمکم کن امانتی که به دستمون سپردی بتونم قشنگ ازش مراقبت کنم
مامانا دعام کنید
اینا رو اینجا یادگاری ثبت کردم
۱۳ آذر ۱۴۰۴