پارت پنجم زایمان

کم کم انقباض ها شدید میشدن اتاق منم ساعت نداشت و خبر از ساعت نداشتم
فقط از عوض شدن شیفتها حدس میزدم چند ساعت گذشته
دستشویی اتاق من خراب بود و من باید برای دستشویی میرفتم اتاق بغلی
که یه دختر جوون همسن من بیحال خوابیده بود
باهاش همصحبت شدم و فهمیدم همسن منه و اونم بچه اولشه
خلاصه که هر لحظه برام دردها بیشتر و سختتر میشد
شدت درد بیشتر و فاصله کمتر
یه درد وحشتناک مث پریود میپیچید تو دلم و دوس داشتم از درد محکم شکمم فشار بدم یا پاهامو تو شکمم جمع کنم
از طرفی همش اون دستگاه مزخرف رو بهم وصل میکردن که فاصله و شدت انقباض ها رو نشون میداد وهمزمان میشد صدای قلب جنین رو شنید
وقتی دلدرد شروع میشد و اون دستگاه وصل بود نمیتونستم تکون بخورم چون با تکون خوردن من تنظیم اون دستگاه خراب میشد و دیگه صدای قلب جنین نمیومد
نمیدونم ساعت چند بود فقط میدونم حس میکردم عه شدت درد و فشار و نخوردن غذا از دیشب دارم از حال میرم
آیینه هم نداشتن که چک کنم صورتمو
[حالا نمیدونم چون زایشگاه بود اینطور بود یا چون بیمارستان دولتی بود ]
نمیدونم چرا خیلی خوابم میومد خیلی هااااا
در حدی که همش چشام میرفت

مادرشوهرم اومد دیدنم و من حتی نا نداشتم چشامو باز کنم
چشمام میرفت روهم با درد بیدار میشدم

۶ پاسخ

چه جالب نمی‌دونستم اجازه میدن، کسی بیاد ملاقات.

بقیشو بزاذ عزیز

طبیعی لعنتی همینه.ازشدت درد ده بار بالا میاری همش.کمرتو انگار یکی با تبر نصف کرد.
دولتی فوق العاده مزخرفه..ازشدت درد خسته میشه مادر خوابش میبره ولی گاوهای تودولتی حالی شون نمیشه

ای خدا

گلم زود زود بذار پارت بعدی

اخی عزیزم😕🥺

سوال های مرتبط

مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۳ ماهگی
.تجربه زایمان طبیعی پارت 3
دیگه جیغم میزدم و گفتن باید تو اون اوج درد تو حالت دستشویی زور میزدم وای زور زدن تو اون حالت اونم با انقباض 9 فینگر فراتر از تحمل آدم بود بعد 10دقیق گفتن بازم بخواب ببینیم سرش اومده یا نه که اصلا نیومد بود. به من گفتن برو حالت سجده و کمرتو تکون بده شاید اینجوری اومد اونم شاید 20دقیقه طول کشید و تقریبا 50دقیقه من تو این حالت بودم که گفتن تو دردا زور بزن قبل اون اجازه زور زدن نداشتم یه 5 دقیقه زور زدم سرش اومد تو کانال زایمان و انگاری دنیا رو بهم دادن انقباض ها واقعا دردش خیلی بیشتر از خوده زایمانه زایمان و خروج بچه حس سوزش و فشار داره و خیلی بهتر از انقباض هاست . بعد چند دقیقه زور سرش تقریبا اومد که با برش پرینه بچه به دنیا اومد و ساعت ودوازده بیست دقیقه به دنیا اومد . من ماساژ شکمی هم داشتم چون زیاد لخته خون تو رحمم بود که اونم مقداری اذییت کننده بود بخیه ام زیاد نبود ولی به دلیل اینکه من تا روز خود زایمان استفراغ داشتم و بدنم ضعیف بود و بدنم پروتئین کم داشت به جای 10دقیقه بخیه زدم یا ساعت یا شاید بیشتر شد هی بخیه میزد و سوزن هی خراب میشد .و من از اون روز از شدت درد بدون بالشت اصلا نمیتونم بشینم و بالشت دوناتی خریدم و رون و پاهامم چون چون یه ساعت برای بخیه و مابقی برای زایمان رو به بالا رو تخت بود از اون موقع عین ورزش کارا که میگیره عضله شون منم گرفته من تجربه دوم زایمانم بود ولی زایمان اولم خیلی راحت تر از الان بود .پس حتی تو یک نفر زایمان با دیگری متفاوته .
اگه سوال بود بعدا جواب میدم انشالله شما زایمان راحتی داشته باشید.
من از گاز هم استفاده کردم واقعا یا من دردهام زیاد بود یا اصلا تاثیرش رو متوجه نشدم .و بهم اجازه استفاده زیاد نمیدادن.
مامان آنیتا و ایلیا مامان آنیتا و ایلیا روزهای ابتدایی تولد
پارت 5 زایمان طبیعی
ساک و لوازم هم نبرده بودم باخودم بهش گفتم ک بره وسایلو برام بیاره خود پرسنل اونجا هم یه لیست دادن شوهرم برام بیاره
اینم بگم از وقتی ک وارد زایشگاه شدم یه خانمی همش داد میزدو جیغ من بیشتر ترسیدم ب ماما گفتم استرس دارم میترسم از این صدا ترسم بیشتر میشد دکترهم بهم میگفت نترس این بچه اولشه ماماخصوصی هم گرفته بود هفته اش هم رد شده رحمش بسته اس برای همین بستری شده هیچ کمکی هم ب خودش نمیکنه ک زایمان کنه خلاصه من لباس عوض کردم رفتم تو اتاق اون بیمارستان اتاقاش وی ای پی بودن و مجهز سرم وصل کردن برام تو این ساعتای ک بستری بودم شوهرم وسایلو اورد کلی خوراکی هم اورده بود من صبحونه در حد دولقمه خورده بودم ساعت 4بود دوتا امپول فشار زدن و یه سرم دیگه وصل میکردن انقباض داشتم کم کم درد هم داشتم کم بود هر رب ساعت میومدن دوز سرم میبردن بالا منم دردام بیشتر میشد اونور هم صدای جیغ اون خانم تمومی نداشت منم اینور درد میکشیدم دعا میکردم پرستارا میومدن 5دقیقه ب 5دقیقه چک میکردن حالمو میگفتن براشون دعا کنم ساعت 6شد ک دکتر اومد کیسه اب پاره کرد منم 5فینگر رحم باز بود درداش قابل تحمل بود از اونجایی ک تحمل درد من بالاس کیسه اب ک پاره شد حالت زور زدن و درپ بیشتر میشد اوناهم بالا سرم بودن معاینه میکردن چون رحمم داشت پیشرفت میکرد ساعت 8شد دردام تو اوج بود دیگه همه چیز اماده بود بالاسرم بودن ضعف کردم چشام تار میدید چون چیزی نخورده بودم از صبح بطری اب ریختم روسرم و سینه نفسم داشت بند میومد ک اومدن برام اکسیژن وصل کردن چون واقعا داشتم نفس کم میوردم دردم ک میومد زور میزدم اوناهم معاینه میکردن تا8ونیم زور میزدم ودردام تو اوج بود غیر قابل تحمل ولی خدا قدرتشو میداد
مامان حلما🩷 مامان حلما🩷 ۹ ماهگی
داستان زایمان من 🤭
منم گفتم باشه تا ساعتای ۵ظهر من هم کلافه بودم هم خوابم میومد هم هی دسشویی داشتم میرفتم میومدم انقدم بهم زور میومد ولی فقط حس دفع داشتم دردامم دقیقه به دقیقه پشت سر هم بود
نشد و اخرش دوباره داد زدم و میگفتم درد دارم دکتر اومد گفت بخواب ببینم نوار قلبه چیا میگه تا نوار قلب و دید گفت پاشو دنبالم بیا رفتیم و یه اتاق دیگه گفت بخاب رو تخت ببینم چند سانتی تا دستشو کرد داخلم یه قلابم فرو کرد و کیسه آبم و پاره کرد همینطور ازم آب و خون میرفت که خیلی گرم بود همش استرس اینو داشتم که بچم به خشکی بیوفته سخت زایمان کنم یه یکساعتی همونطور موندم ک دردام بیشتر و بیشتر میشد اومد چنتا دستگاه وصل کردن نوار قلب خودم بچه انقباضا همه رو مانیتور بود بهم گفتن از جات پا نشو یه سرمم زدن منم چطور دارم گریه میکنم هم ترسیدم هم چون شوهرم و ندیدم خونوادمو ندیدم اومدم این اتاق زایمان کنم خیلی دلم گرفته بود
یه نیم ساعتی گذشت و من از درد داد میزدم و فقط صدای آخ و ناله ی بود ک میومد بعدش یه پرستاره اومد گفت آمپول بی حسی میخای یا ماسک ک دردات کمتر بشه منم گفتم امپول نمیخام ماسک میخام امپول عوارض داره گفت باشه رفت آورد و گفت هر وقت دردت زیاد شد محکم نفس بکش دردت و کمتر میکنه چشمتون روز بد نبینه دستگاه دردامو نشون میداد تا ۹۹تا میرفت و صدای دستگاه درمیومد و چراغ قرمز میزد با اون ماسکم سرم گیج میرفت و حالم داشت بهم میخور انقدرم داد میزدم کسی نمیومد تو اتاق تنهایی مونده بودم و تپش قلب گرفته بودم جیغ میزدم
مامان آقارضا مامان آقارضا ۸ ماهگی
تجربه سزارین

من سرکلاژ بودم و درد رحم داشتم با وجود سرکلاژ معاینه شدم و گفتن نیم سانت باز شدی و اگه بیشتر بشه و باز نکنی ممکنه رحم دور از جون پاره بشه و من تو ۳۷هفته و ۳روز سزارین شدم (سزارین اختیاری)

صبح ساعت ۵:۳۰بیمارستان بودم و خیلی درد داشتم و وقتی بهم سوند وصل کردم به معنای واقعی کلمه داشتم از درد میمردم خیلی برای من سوند سخت بود کارامو کردم و ۵دقیقه مونده به عملاز شدت درد سوند تمام بدنم خیس عرق بودم و دردم وحشتناک تر شده بود ،رفتم تو اتاق عمل و خلاصه سزارین شدم و من پمپ درد هم گرفتم ساعت ۹رفتم اتاق عمل و ساعت ۱۱از ریکاوری زدم بیرون و درد سزارین مثل یه پریودی پر درد بود ولی نه اون حدی که نشه تحمل کرد و هر وقت حس میکردم دردم یکم داره اذیتم میکنه دکمه پمپ درد رو میزدم و برام شدت درد کمتر میشد و خداروشکر پسرمم تو دستگاه نرفت و بعدم ۱۲ساعت بعد عمل گفتن بلندشو راه برو،خلاصه به جز درد سوند که اصلا برام قابل وصف نبود بقیه عمل واسم قابل تحمل بود وذخلاصه که واسه کسایی که مثل من ترس دارن یا از درد طبیعی میترسن من سزارین رو پیشنهاد میدم ان شاءالله دامن اقدامیا سبز بشه و همه ی مامانا بچه هاشون رو صحیح و سلامت بفل بگیرند🥰🤲🏻💐❤️
مامان علی 🩵 مامان علی 🩵 ۲ ماهگی
مامان HOSNA مامان HOSNA ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
دیگه آن اس ای گرفتن و من شروع کردم تو اتاق به ورزش کردن از اسکات گرفته تا پوزیشن سجده و پیاده روی ‌ همه چی خلاصه یه دقیقه نمیشستم فقط هر یک ساعت یه بار میومدن قلبش و چک میکردن و میرفتن دو ساعت بعد معاینه شدم ۲ انگشت باز بودم باز دوباره شروع کردم ساعت هشت شب ۳ انگشت شده بودم بدون آمپول فشار ‌ و چون ورزش میکردم درد انقباض هارو نمیفهمیدم دستگاه بهم وصل میکردن انقباض نشون میداد اما من هیچ دردی احساس نمیکردم تا ساعت ۱۲ شب که ۴ ساتت شدم و همچنان بدون درد بودم با وجود انقباض های زیاد و عمیق دیگه شب اومدم بخوابم که برای موقع زایمان خسته نباشم اما از ساعت یک درد هام شروع شد
دقیقا تا چشمام گرم می‌شد یه درد بدی توی کمرم و باسنم میپیچید مامانم ماساژ میداد تا ول می‌کرد باز من میخوابیم باز دوباره رسیده بود به جایی که هر پنج دقیقه یه بار تکرار می‌شد و من هی سعی میکردم تا تنفس و تغییر حالت و راه رفتن تحملش کنم تا ول کنه و وارد مرحله استراحت بشم ساعت ۴ صبح معاینه شدم و هنوز ۴ سانت مونده بودم بدون پیشرفت و دکتر احتمال سزارین داد و رفت
دیگه هی درد ها شدید تر می‌شد هی عمیق تر می‌شد شیفت صبح که اومدن ساعت ۸ دوباره معاینه شدم گفتن آفرین ۷ سانت شدی پاشو بریم اتاق زایمان
و من با درد های زیاد که هی میگرفت و ول می‌کرد رفتم اونجا کیسه آبم و زدن خداروشکر مدفوع توش نبود و فقط ورنیکس که مال صورت بچه بود توی کیسه آبش وجود داشت
مامان لناخانوم مامان لناخانوم روزهای ابتدایی تولد
#پارت (۲) زایمان طبیعی
رفتم بیمارستان گفتن اول باید معاینه بشی و ان اس تی بدی رفتم برای معاینه گفتن دوسانتی تعجب کردم چون دکتر خودم گفته بود سه سانت دیگه گذشت و شدت دردام بیشتر شده بود هر سه دقیقه هر چهار دقیقه رسیده بود ولی دستگاه نشون نمی‌داد دیگه چون باید بستری میشدم به دردام توجهی نکردن ولی من واقعا یه درد یه دقیقه ای باشدت بیشتر از پریودی داشتم طوری که شروع میشد همش ذکر میگفتم اسم خدارو می‌گفتم تا تموم شه
دیگه تا کارهای بستری رو انجام بدم ساعت شد شیش که رفتم بستری شدم دستگاه بهم وصل شد چون من میگفتم درد دارم میگفتن نه عزیزم درد زایمان نیس چون توی دستگاه نشون نمی ده شدت خیلی کمه و اینا دیگه ماما همراهم زنگ زد گفت هنوز درد داری گفتم آره گفت پس چرا گفتن دستگاه نشون نمی ده دیگه بعد اینکه باهاش حرف زدم ساعت هفت صبح اومدن سرم فشار و وصل کردن که مامای همراهم اومد دیگه ساعت هفت و بیست دقیقه بود که خیلی درد داشتم فشارم رفته بود ۱۴روی ۸
هی من گفتم درد دارم اونا گفتن نه عزیزم هنوز خییلی مونده چون قطره های سرم خیلی آروم آروم میومد ولی من با هر درد میخواستم گریه کنم چون احساس میکردم درکم نمیکنن یا خیلی نامردن🥲
دیگه یه ده دقیقه گذشت که به ماما همراهم گفتم التماس کردم اینو قطع کن نمیتونم گفت تازه شروع شده باید تحمل کنی ولی باشه وکم کرد و رفت اومد گفت بیا معاینه کنم معاینه کرد شده بودم باز سه سانت گفت خوبه سر توی لگن عالی
دیگه ساعتای هشت گفت بیا پایین راه برو که سرم رو یکمی سرعتش رو برد بالا و احساس کردم دردام خییلی زیاد شد
مامان جانا💕 مامان جانا💕 روزهای ابتدایی تولد
سلامم من اومدم با تجربه سزارین اختیاری
پارت
من ساعت ۹ صب رفتم بستری فرستادنم تو یه اتاقی چک کردن کردن ضربان و فشارمو بعد اومدم کارا بستریمو کردم به دستم برگه وصل کردن و رفتم بالا
انقد میترسیدمو استرس داشتم که حد نداشت فک نکنم کسی از من ترسو تر باشهه😄
خلاصه رفتم بالا رو تخت دراز کشیدم اومدم انژوکت زدن
برا من انژوکتمو جا ارنج زدن خوب بود درد نداشت ولی تا احظه اخری که بیمارستان بودم هی جابه جا میشد یا خون میومد یا از سرمم میومد بیرون خیس میشد چسباش همش عوضش میکردن ولی اونایی مه رو دستشون بود راحت بودن
بعد اومدن دستگاه وصل کردن به شکمم فک کنم nst بود به دوساعتی اون رو وصل بود
بعدش اومدم سوند وصل کنن چقدد میترسیدممم شانسم خانومه که میئول همه پرستارا بود اومد برام‌وصل کنه گفت اصلا نترس درد نداره بزار من وصل کنم خیلی بهتره از بقیس😄 دیگه گفت شل بگیر خودتو اومد وصل کرد بنظرم اصلا درد نداشت من که نه سوزشی داشتم نه دردی ولی امان از حس بعدش🤕🤕🤕 حس میکردم دسشویی دارمم خیلی حس مضخرفی بود۱
مامان تمشک مامان تمشک روزهای ابتدایی تولد
ساعت ۱۱ و ربع بود که دکتر اومد معاینه کرد گفت که ۳ سانت شدم و کیسه ابم‌ رو برید یکساعت بعد اومدن برای معاینه گفتن که حق نداری از سرجات بلند بشی چون سر بچه تو لگنته منم خیلی ترسیدم ساعت ۱ و نیم شب بود که خوابم برد و ساعت ۳ از درد بیدار شدم دردم که آرومتر میشد خوابم میبرد ولی ساعت ۵ شدت گرفت و ۵ دقیقه یکبار درد داشتم و همه ش رو تخت وول می‌خوردم صبح ک شیفت پرستار ها عوض شد یه خانم مهربونم تر از بقیه اومد که خیلی مهربون بود همه ش میومد و می‌رفت گفت برو توی سرویس و آب گرم رو به شکم و کمرت بگیر خیلیییی عالی بود برام عطر آورد و به مچ دستم رد گفت هر وقت درد داشتی نفس عمیق بکش اینو بو کن اما نفس عمیق کجا بود...!
من پریودی هام زیاد درد نداشتم همه ش مامانمو صدا میکردم که بیاد و روی شکمم رو ماساژ میداد دستش که گرم میشد دل دردم خوب میشد صبح چندباری همون ماما معاینه م کرد وقتی درد داشتم معاینه م میکرد انگار که دردم آروم میشد و راحت بودم تا دستشو میکشید بیرون بازم همون درد رو داشتم و آروم نمیشدم