۳ پاسخ

من ۲روز بود گرفتم انقد عداب وجدان‌گرفتم گفتن زود زود اخر دادم خورد

نه عزیزم ناراحت نباش بالاتره هرچی نباشه عادتی بوده که ازوقتی دنیااومده همراهش بوده کم کم باهاش کنارمیاد زیاد سخت نگیرهمه ی اینا میگذره منم چندروزیه به تدریج گرفتم منم وز دیشب دیه اصلا بهش ندادم ایشاالله خداخودش کمکمون کنه🤲

چجوری گرفتی عزیزم من پسرم همش دنبالمه جی جی می‌کنه

سوال های مرتبط

مامان کوچولو🤩 مامان کوچولو🤩 ۲ سالگی
تجربه ار شیر گرفتن:
ارمان عادت داشت قبل خواب حتما شیر بخوره و بخوابه و همچنین نصف شب ۲ بار بیدار میشد هم شیر و هم اب میخورد من از یک ماه پیش تصمیم گرفتم شیر خودنش رو کم کنم تا کم کم قطعش کنم
اوایل شب درمیون کردم اما نصف شب که بیدار میشد فقط شیر میخاست نه ابمیوه نه اب نه کیک فقط شیر میخورد
منم مجبوری بهش میدادم
برا شیر نخوردن قبل خوابش هم فقط تا ۳،۴ شب همکاری کرد بعد اون انقدرررر گریه میکرد تا خوابش ببره نصف شب هم حداقل ۵ بار بیدار مبشد و زار میزد تا شیرش بدم دیدم اینجوری نمیشه پریشب قبل خواب به سینم سرکه ژذم و وقتی بهانه جی جی گرفت دادم بخوره خودش بدش اومد و رفت کنار یکم گریه کرد بعدش ارومش کردم و خوابید دیشب هم قبل خواب کلی باهاش بازی کردم و هسته شد زود خوابید نصف شب بیدار شد اب خورد و گفت جی جی گفتم جی جی اه شده نباید بخوری یکم بهانه گرفت ولی بعدش خوابید باز ۶ صبح بیدار شد کلی گریه که جیجی میخام منم بهش کیک و ابمیوه دادم خورد و یکم بازی کرد با باباش بعد خودش بالشت اورد گذاشت رو پام خوابید

خلاصه اینکه روش تدریجی که این بلاگرا و مشاورای تو اینستا میدن همش چرته مال بچه های زیر ۱ سال و ۶ ماهه بچه های بالای ۱سال و نیم زرنگ میشن دیگه نمیشه به این روش این کار کرد
من یک ماه تمام این بچه رو زجر دادم و دهن خودم سرویس شد من کردم شما نکنین
مامان حلما مامان حلما ۲ سالگی
از دیروز دخترمو از شیر گرفتم
فکر میکردم خیلی خیلی خیلی سخت باشه و یجورایی فوبیا شده بود برام
میگفتم چجوری ارومش کنم چیکار کنم وقتی جیغ زد
چیکار کنم وقتی جیجی خواست
چون دختر من به شدت وابسته بود جوری که اگه یه لحظه منو بیکار میدید خودشو مینداخت روم و شروع میکرد به خوردن انقدر میخورد که زخم میشد دیگه حالم بد میشد
دیروز ساعت ۵ بعداز ظهر بهش شیر دادم برای اخرین بار و دیگه ندادم
تاساعت ۸.۹ که سرگرمش میکردم ولی دیگه اونموقع شیر خواست و لباسمو میداد بالا گریه میکرد میگفت جیجی
من سینه هامو چسب برق زدم و نشونش دادم گفتم نگا مامان اوووف شده هم دید یه بغضی کرد و گریه کرد
سریع باز سرگرمش کردم توپ اوردم ۳ تایی بازی کردیم
از وقتی دید دیگه نگفت جیجی و خیلی راحت با این قضیه کنار اومد
فقط من دلم خیلی میسوزه براش
اخر شب ولی گریه میکرد چون امکان نداش بدون شیر بخوابه نمیگفت جیجی ولی خیلی بی تاب بود من میفهمیدم براچی
تا ۲ نخوابید گذاشتم رو پام فایده نداشت باباش بغلش کرد یکم گریه کرد کمکم اروم شد ودراز کشید خودش خوابید
ساعت ۴و ۶ و۸ ونیم صبح بلند شد مینشست گریه میکرد براش اب میاوردم یکم‌میخورد اروم نمیشد تو پتو گذاشتیمش یک دونه تابش میدادیم خوابش میبرد
امروز هم از صبح یکبار گفت جیجی نشونش دادم دیگه هیچی نگفت و رفت
الان هم فقط کلشو کردن تو یقه لباسم دید باز چیزی نگفت
موقع خواب که میشه فقط یکم گریه میکنه
و تو بغل من اروم‌نمیشه شاید بخاطر اون بوی مادرانه و جیجی هامو دست میزنه
الان دادم بغل باباش بعد ۲.۳ دیقه خوابش برد
این از تجربه من تا اینجا خیلی بهتر از اون چیزی بود که فک میکردم
امیدوارم از این به بعدش هم خوب باشه
بماند به یادگار1404.11.17
۱سال و ۹ ماه و ۲۶روز❤🌱
عکس مال الان
فرزندپروی
شیردهی