درود مامانا 🌱

بچه ها من خسته شدم …از بچه داری اصلا فداشون بشم از اصرار آدما و انتظارات خودم که مدام بهم میگن سختگیری…
من جایی خیلی نمیرم مامان ندارم مادر شوهرم هم پایینمونه خیلی میزبان خوب و خوش انرژی نیست دوتا دوست گل دارم و یک خواهر…خونه دوستام میرم و گاهی خونه عمه ام آخه سخته با دوتا بچه ۳ ساله و پنج ماهه
جمعه رفتیم باغ خواهر شوهرم از ساعت ۳ ظهر قلیون گذاشتن تااااا ۹ شب با صدای آهنگ زیاد و کلیییی خوراکی بد واسه دختر بزرگم ساعت ۹ بود زنگ زدم شوهرم بیاد دنبالم(به علت تماشای فوتبال نیومده بودن مردا) بعد خواهرم مدام جیغ میزد که نیا من میارمشون و من خیلی خسته و خواب بودم هرچی می گفتم صدای ضبط رو کم کن نکرد تازه هی جیغ زد منم با گوشیم وایت نویز گذاشتم بچه یکم تو دلم بخوابه خیلی داشت اذیت می کرد ولی چون زنگ زده بودم باهاش اونم قطع بود خلاصه بچه با صدای جیغ خواهرم که داشت به شوهرم می گفت نیا نیا بیدار شد و منم آمپر چسبوندم بهش گفتم یواش حرف بزن با اون صدای زشتت!…هی جیغ میزنه!…الان باهام قهره

من زنگ زدم از پلش فرداش در بیارم ولی بهم گفت خیلیییییی بی تربیتی و قطع کرد!

شما بودید چکار می کردید؟

اینم بگم اصلا قصدش نبود اون موقع برگرده تازه داشت سر قلیونش رو عوض میکرد و جیگر درست می کردن و تا ۱۲ اینا می موندن.

خواهرم تشخیص دو قطبی داره.😢

۳ پاسخ

منم همین اوضاع رو دارم میدونم چی میگی ولی مجبوریم بسازیم
یا کلا باید نریم ک نمیشه
یا با همسرت برو ک اذییت نشی عزیزم

من بودم جات با بچه کوچولو حتما با همسرم میرفتم ک اونم تو نگهداریش کمک کنه هم هر وقت خواستم برگردم که نه خودم اذییت بشم نه بقیه
خواهرت هم حق داره نمیشه حرفی زد چون ما رو درک نمیکنن ک بچه کوچولو یعنی چی چقدر باید رعایت کرد
ولی کلی سعی کن همه جا با همسرت بری

بنظرم وقتی اینجوری هستی اینجور جاها نرو هم تفریح اونارو خراب میکنی هم اینک اونا فکر میکنن بد مجلسی

سوال های مرتبط

مامان فسقلی👶🏻 مامان فسقلی👶🏻 ۱۱ ماهگی
مامان آدرین مامان آدرین ۱۲ ماهگی
دیشب پسرم خیلی نق میزد ،ساعت خوابش بود و نمیخوابید ،من بودم و کلی ظرف نشسته و پسرم که گریه میکرد ،شوهرم از خستگی دراز کشیده بود و نگاه میکرد ... میدونم واقعا خسته بود ،آرایشگره و از صبح تا ۸ شب سر‌پا و دست تنهاست تو مغازه. ولی من از دستش شاکی بودم ،توقع داشتم‌بیاد بچه رو بگیره که من به کارمم برسم و هم اینکه خسته نشم از گریه هاش. شوهرم پاش درد میکرد و تنهایی داشتم حرص میخوردم ،خیلیییی عصبی شدم و یه مامان عصبانی بودم که هی غر میزدم که پسرم بخواب ،خسته شدم ،ای بابا و فلان... با پسرم بداخلاقی کردم تا اینکه گفتم بابا لامصب بیا بگیر بچه رو یه کم مغزم آروم‌بشه من از صبح دارم باهاش کلنجار میرم. اومد بچه رو گرفت یه کم اروم‌شدم‌،بعد میگم خب میدونم خسته ای ولی وقتی میبینی دارم عصبی میشم و خسته ام‌بیا بچه رو بگیر چند دیقه کافیه تا اروم‌بشم. حالا ایناش هیچی ، اصلا با همسرم مشکلی ندارم و درکش میکنم و اونم همیشه درک میکنه منو ،فقط نمیدونم چرا دیشب انقدر عصبانی شدم و از اینکه با پسرم بد اخلاقی کردم و هی غر زدم ناراحتم و عذاب وجدان دارم
مامان دو قلو ها مامان دو قلو ها ۱۰ ماهگی
#تجربه ختنه کردن پسرم و سوراخ کردن گوش دخترم
شوهرم خیلی حساس بود که ن زوده نباید اینکارو کنیم ولی من سرسختانه موافق انجامش بودم چون هرچی بزرگتر میشن بیشتر اذیت میشن خلاصه اینکه پسرمو بردم پیش دکتر خودش و بهمون برای چند روز بعد نوبت داد و گفت قبل اوردن بهش شیر نده منم صبح بچه رو حموم دادم و چون تازه واکسن ۴ ماهگی رو زده بود بهش قطره استامینیفون دادم و بردم بعد یه ربع نوبت پسرم شد از ما گرفتن بردنش و گفتن شما باید بیرون بمونی حدود نیم ساعت پسرم یسره گریه می کرد پرستار هرکاری کرد اهنگ گذاشت اهنگ خوند رقصید خلاصه این تا اتمام کار یسره گریه کرد و من بیرون در فقط راه رفتم بعد تموم شدن دکتر صدامون کرد یه پماد زد و بی بی گرفتم گفت تا وقتی حلقه بی افته هر روز موقعه عوض کردن بی بی پماد بزن و بهتادین بریز و اینکه ۵ روز حموم نده دو ساعت اول خیلی اذیت کرد ولی د بعد کم کم اروم شد و امام گوش دخترم من روش پرسینگ رو انتخاب کردم چون روش تفنگی دردش بیشتره اول بی حسی زدن بعد نیم ساعت با سوزن پرسینگ سوراخ کردن و گوشواره رو انداختن از اونجا که دختر من خیلی نازک نارنجیه کل اونجارو گذاشت رو سرش و گفتن تا ۳ روز حموم نده و پماد دادن گفتن بزن و بچرخون گوشواره رو تا یه هفته و اینکه بچه با بچه فرق داره ولی در کل اونقدرام که ادم فکرشو می کنه سخت نیست