خانوما منم تجربه سزارینم بگم
اول که صبح زود رفتم و از ۸ شب هیچی نخوردم این کمک کرد بالا نیارم
بعد ازم ازمایش خون و ادرار گرفتن و سوند وصل کردن یه حس سوزش بدی داره که بعد بیست دقه عادت میکنی
بعدم تا دکترم اومد بردنم عمل گفتن بیهوشی کامل یا از کمر گفتم‌ کمر درد خاصیم نداشت خیلی ظریف تر امپول معمولی بود بعدم پاهام گرم شد و بی حس
و قسمت سخت ماجرا یجا دیدم دوتا دکترای مرد یهو قفسه سینم‌رو‌به پایین فشااااار میدادن وای نگم از دردش گرررریه میکردم‌دکترم نفس نفس میزد اون لحظه دردم‌یادم نبود فقط میگفتم‌چرا بچه بدنیا نمیاد که بعد صدا‌گریش شنیدم و‌بعدش فهمیدم تو عضلات رحم‌گیر کرده بود خیلی لحظه بدی بود خیلی
بعد رفتم ریکاوری کم‌کم بی حسیم‌رفت دل دردم‌شروع شد هنوز شدید نبود بعد که رفتم بخش خیلی شدید شد دوتا شیاف زدم خودم اگه با پرستاری بود ظهر شیافم‌میدادن ماساژ شکمیم‌تو بی حسیم بود دردی‌نداشتم
دیگه هر شش ساعت خودم شیاف زدم‌
بعدم که گفتن مایعات بخور نسکافه خوردم و کمپوت و اولین بلند شدنم‌سخت بود ولی غیر قابل تحمل نبود
دیگه بهم‌شیاف دادن و شکمم کار کرد
فقط از عوارضش من شدیدا شونه هام درد میکنه و قفسه سینم‌که فشار دادن
خدا بچمو بهم داد از دیروز صدبار شکر کردم مردم‌و‌زنده شدم
ایشالا همه زایمان راحتی داشته باشن

۱۰ پاسخ

الهی شکر ک به خیر گذشت و بچت و سالم بغل گرفتی عزیزم
از عمل دکتر سلیمانی راضی بودی؟ بخیه هات و خوب زد؟
من با اینکه طبیعی بودم پیشش ولی تا نزدیک ۱۰ روز از شدت سوزش بخیه هام بیچاره شدم

منم یه شونه هام یهو وحشتناک درد میگیره من بدترینش این بود که بی حس نبودم هنوز شکمما پاره کردن قشنگ فهمیدم مردم یعنی🫠🫠🫠
چون من سز اورژانسی شدم کلا از رفتن بیمارستان تا زایمانم چهل وپنج دقیقع شد🤚

مبارک باشه عزیزم ، دقیق چند هفته سزارین شدی و اینکه بیمارستانت خصوصی بود یا دولتی ؟

قدم نورسیده مبارک باشه

مبارک باشه برامنم دعا کن خیلی استرس زایمان دارم

خداروشکر عزیزم
اره این شونه درد هست برای منم بیشتر گردن درد و سردرد بود

یسوال
اینجا زیاد دیدم میگن شیاف نمیتونی خودت بزنی منم اولیم تجربمه و ۲۴ام وقت سزارین دارم نمیدونم چی به چیه

قدمش پر خیر و برکت عزیزم خداروشکر که هردوتون حالتون خوبه🩷

ممنون از شما خیلی عالی توضیح دادین ❤

مبارک باشه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان ملوری🦢 مامان ملوری🦢 هفته هجدهم بارداری
#تجربه سزارین

زایمان من اختیاری بود با اینکه زایمان دوم بود ولی زیر میزی دادم
روز زایمان خیلی استرس داشتم با همسرم و خواهرم رفتیم بیمارستان چون مادرم بچه هامون و نگه داشته بود اول همسرم کارای بستری رو انجام داد بعد من رفتم بلوک زایمان لباسامو عوض کردم بهم سرم زدن خیلی از سوند میترسیدم ولی درد نداشت فقط حس بدی بهم میداد مثل کلافگی رفتم طبقه بالا اتاق عمل خیلی ترسیده بودم سردمم بود بعد از پرسیدن چندتا سوال مثل گروه خونی و نداشتن بیماری بردنم اتاق شماره ۲ البته من فیلمبردارن داشتم و مدام از همه جام داشت فیلم و عکس میگرفت🤣نشستم روی تخت اتاق عمل اومدن برام امپول بی حسی بزنن یه لحظه حس کردم برق از توی پام رد شد به ثانیه نکشید بی حس شدم اون حس بد سوندم از بین رفت واقعا اونقدر درد و ترسی که میگفتن نداشت سریع خوابوندنم روی تخت یه پرده کشیدن جلوم از ترس شروع کردم به گریه کردن ولی همه دلداریم میدادن که نترس چیزی حس نمیکنی واقعا هم چیزی حس نکردم فقط انگار یکی داشت شکممو ناز میکرد حس خوبی داشتم یه دفعه صدای گریه دخترم اومد وای بهترین لحظه عمرمو برای بار دوم تجربه کردم اوردنش پیشم کلی بوسش کردم بعد از بخیه شکممو دوبار فشار دادن که بازم دردی حس نکردم بعد بردنم ریکاوری بعد از ۱۰ دقیقه بردنم توی اتاقم تا ۸ ساعت باز ناشتا بودم فقط سرم بهم میزدن بعد از ۸ ساعت گفتن مایعات فقط بخور بعدم اومدن سوندمو کشیدن من بلند شدم راه رفتم اولین بلند شدن واقعا یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود
مامان 🌻نور دخت☀️ مامان 🌻نور دخت☀️ ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین::
با دکترم هماهنگ کردیم نهم شهریور ۷ صبح رفتم بیمارستان عسگریه اصفهان و تشکیل پرونده دادم و امادم کردن برای عمل، ازمایش گرفتن، اومدن سوند وصل کردن که درد نداشت درحد یه سوزش خیلی ضعیف ولی همش حس ادرار داشتم که اذیت کننده بود، بعدم امادم کردن برا اتاق عمل که دکترم ۸ اومد ، گفتم بی حس از کمر میخوام که قبول کردن و خیلی خوب برام امپول بی حسی زد خانوم دکتر بیهوشی، پرسنل اتاق عمل خیلی مهربون و باحال بودن، بعد بی حسی سریع خوابوندنم و دیدم پاهام دیگ حس نداره و عملو شروع کردن، یک دقیقه بعد دخترم بدنیا اومد و گریه میکرد صورتشو گذاشتن رو صورتم اروم شد😍 بعدم حدود ۴۰ دقیقه بخیه هام طول کشید، بعدعمل هم بردنم ریکاوری که دخترمو اوردن گذاشتن لخت روی سینم و یه لباس دورخودمو دخترم کشیدن همونجوری بردنم تو بخش، بی حسی که رفت درد خیلیییییی زیادی کشیدم، اشتباه کردم پمپ درد نگرفتم از اول، با شیاف و مسکن دردم ساکت نمیشذ، ماساژ رحمی هم فقط تو اتاق عمل ک بی حس بودم دادن بعدش دیگ ندادن، شبش هم راه رفتم که سختترین و دردناک ترین راه رفتن زندگیم بود💔فرداش هم مرخص شدم و اومدم خونه
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۷ ماهگی
تجربه سزارین
(پارت دوم)

دکتر اومد عمل رو شروع کرد فقط احساس کشش یا فشار داشتم اما هیچ دردی نداشت. بعد از گذشتن ۵ دقیقه دیدم تکون ها شدید تر شد و احساس میکردم انگار یه چیز بزرگی رو از شکمم دارن میکشن بیرون و بعد صدای گریه نی نی رو شنیدممم 😭
بهترین و قشنگترین حس زندگیم بود، عاشق صداش شدم و بعد ۲،۳ دقیقه هم صورت ماهش رو اوردن دیدم و چسبوندنش بهم 🥹❤️😍 اون لحظه دیگه همه دردها و سختی های دوران بارداری از یادم رفت🥹
بعد دکتر شکمم رو فشار داد که چون بی حسی داشتم دردی نداشت. بعد رفتم‌ تو ریکاوری و یکبار دیگه هم‌ اونجا فشار دادن که اون هم چون هنوز بی حسی بود‌ قابل تحمل بود برام. بعد از گذشت حدود یک‌ربع تا نیم ساعت که تو ریکاوری بودیم بردنم بخش و گفتن ۱۲ ساعت نباید سرت رو تکون‌‌بدی که سر درد نگیری. من‌ هم این کار رو کردم‌ و خدا رو‌ شکر سردرد نگرفتم. فقط هر چی آثار بی حسی میرفت دردها بیشتر میشد اما خدا رو شکر با مسکن هایی که تو سرم میزدن و شیاف قابل تحمل بود. در کل همه درداش قابل تحمل بود خدا رو شکر 😍 بعد از گذشت ۱۲ ساعت هم گفتند بلند شو راه برو و وقتی بلند میشی راه میری و اولین دستشویی رو میری انگار یهو همه دردهات خیلی سلک تر میشن ^_^
اگه سوالی داشتید بپرسید حتما 😍
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانا
دوست داشتم از تجربه زایمانم بهتون بگم امیدوارم بهتون کمک کنه
من خیلی از سزارین میترسیدم ولی واقعا اون چیزی که میگفتن نبود البته اینم بگم بستگی به آستانه درد طرف داره
من دو سانت رحمم باز شده بود و ۳۶ هفته و ۵ روز بودم که کیسه آبم پاره شد رفتم بیمارستان بستریم کردن توی اتاق بهم سوند وصل کردن من چون از سوند میترسیدم خیلی خودمو سفت کردم و اذیت شدم ولی شل کنی راحته😅بعد سوند یکم حس بدی داره که وقتی بری اتاق عمل برات بی حسی بزنن دیگه متوجه نمیشی من پمپ درد هم گرفتم به من که خیلی کمک کرد بعد منو بعد وصل کردن یوند بردن اتاق عمل بی حسی که اصلا درد نداشت حتی از نیش زدن پشه هم کمتر یه حس خیلی خوبی تو پاها میپیچه که خیلییییی خوب بود برای من بعد ده دقیقه نی نی من به دنیا اومد ولی زمانی که به دنیا اومد بچمو ندیدم و همونجا خوابم برد بعد بیدارم کردن بردنم ریکاوری شکممو تو بی حسی ماساژ دادن و هیچییی متوجه نشدم بعدشم دیگه انجام ندادن و تموم شد و رفتم بخش ولی بچم بخاطر تنفسش ۱شب nicu بستری شد که واقعا برام عذاب بود من بچمو نه تو اتاق عمل دیدم نه بخش ۲۴ ساعت ازش دور بودم و دلم براش پر میکشید
خلاصه اون چیزی که از سزارین من خودم به شخصه شنیده بودم نبود و همه چی خداروشکر خوب بود
مامان جوجه کوچولو 🐣 مامان جوجه کوچولو 🐣 ۴ ماهگی
تجربه سزارین پارت ۳ :)
اومدن بهم سوند وصل کردن من خیلی از سوند میترسیدم اما خب یه لحظه سوختم و تموم شد و رفتم تو اتاق عمل
بهم توضیح دادن که چجوری هست و قراره همه چیو حس کنم به جز درد
و روی تخت نشستم و خانمه گفت خودتا شل کن به سمت جلو و شونه هاتو به سمت جلو ول بده و اصلا نترس و خداییشم هیچی حس نکردم و بعد از ۲ دقیقه پاهام گرم و بی حس شدن و دراز کشیدم و یه پرده جلو صورت و شکمم کشیدن
و دوتا خانم اول تا اخر عمل دستامو گرفته بودن و بهم دلداری میدادن و توضیح میدادن که دارن چیکار میکنن و من قشنگ همه چیز و حس میکردم فقط درد نداشتم بعد از چند دقیقه صدای گریه دختر قشنگم اومد و بعد آوردن کنار صورتم که ببینمش و بوش کنم
بعد از یه ربع بردنم ریکاوری که اونجا هم یخورده وقت طول کشید چون یکی از پاهام دیر حس اومد
و تو ریکاوری دوبار ماساژ رحمی شدم که چون بی حس بودم زیاد حس نکردم
اما موقع جابه جا شدن از تخت یکم سختم بود
بعد از چند دقیقه بی حسیام کم کم داشتن میرفتن و دردام شروع شدن اما قابل تحمل بود دوباره اومدن ماساژ رحمی دادن که خیلی درد داشت چون حس میکردم
بعد از چند ساعتم گفتن مایعات بخورم و راه برم که خیلی سختم بود و موقع بیرون آوردن سوند هم یه کوچولو سوختم
و الانم یکم درد دارم اما قابل تحمل هست و خیلی ترسناک نیست
مامان مهدا مامان مهدا ۴ ماهگی
تجربه سزارین ۲

سوند رو که میخواستن بزنن گفتن باید پاهاتو کامل باز کنی خیلی زود زدن ولی اولاش یکم سوزش و احساس نشت داشتم که گفتن طبیعیه
بعد نیم ساعت رفتم اتاق عمل
آمپول بی حسی خیلی درد نداره ولی برای من تزریق نمیشد چهار پنج بار هی زدن که واقعا اذیت شدم
تا تزریق شد گفتن سریع بخواب
یکی دو دقیقه طول کشید تا بی حس بشم حس گرما رو تو پاهام خیلی دوس داشتم
قسمت بد ماجرا این بود که آدم کامل لخت بود و اتاق عمل پر از مرد بود
دخترم هی از این طرف شکم میرفت اون طرف و نمیتونستن در بیارنش هی فشار میاوردن گاهی واقعا حس میکردم الان از رو تخت میوفتم تا دو روز بعد از زایمان دنده و قفسه سینم بخاطر فشار ها درد میکرد
دخترم دنیا اومد که اصن از حس و حالش نگم
بعد حدود ۲۰ دقیقه طول کشید تا بخیه زدن
بعد انتقالم دادن ریکاوری
قبلا فک میکردم ریکاوری آدم اذیت میشه ولی واقعا آدم نیاز داره به ریکاوری
حدودا چهل دقیقه ریکاوری بودم دخترمو آوردن شیرش دادم
بعد رفتیم اتاقم
من اینجاها یکم احساس گیجی. داشتم
رسیدگیشون واقعا عالی بود یعنی آدم واقعا همراه نمی‌خواست
پمپ درد داشتم
دردش واقعا قابل تحمله
بلند شدن از تخت اصلا سخت نبود من بدون کمک بلند شدم
مامان حامی  و حسین مامان حامی و حسین ۱ ماهگی
تجربه سزارین دوم پیرو تاپیک های قبل
وقتی بچه رو از شکمم در اوردن ،و بردنم ریکاوری بدنم میلرزید و سردم بود
پرستار گفت بهت یه دارو تزریق کردم لرزشت بخاطر اونه
چون بدنم بی حس بود ماساژ رحمی متوجه نشدم.
نیم ساعتی ریکاوری بودم
بردنم بخش زنان
که بعد از چند ساعت بدنم داشت بی حسیش میرفت و دردای منم شروع شد
وقتی کمک پرستار نوار برام میذاشت خیلی درد داشتم
ساعت ۱۱شب که عمل شدم ساعت ۶صبح گفتن میتونم مایعات بخورم و کمک پرستار اومد گفت اماده باش راه بری .
یه پرستار بود خیلی وایب خوبی میداد گفتم میشه شما کمکم کنی بلند بشم بشینم.
اونم تا لحظه ایی که از تخت بیام پایین کمکم کرد
خیلی خیلی سخت بود دردناک بود
با اینکه بی حس بودم قبلش مسکن زدن برام ولی بشدت راه رفتن سخت بود
دیگه منتظر نموندم که کمک پرستار بیاد مامانم کمکم کرد خودم هر طور شد راه رفتم یک ساعت کامل راه رفتم هرچی بیشتر راه میرفتم دردم کمتر میشد .
ولی سزارین اول خودم تنهایی بلند شدم راه رفتم هیچکس کمکم نکرد
برعکس دومی که انقد دردناک بود برام.
پمپ درد هم گفتم میشه بهم بدن چون بیمارستان دولتی بود (چمران)گفتن ممنوع وارد شیرم میشه مخدر داره برای بچه ضرر داره .
دوشب بستری بودم چون سزارینم ۱۱شب بود باید ۲۴ساعت تو بخش تحت مراقبت میموندم.
انقدر درد داشتم که کلا پسر اولی و بچه تازه متولد ضدم و یادم رفته بود🫠🤦🏻‍♀️
مامان هانِل 🩷🎀 مامان هانِل 🩷🎀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان سزارین 👼🏼
من سزارین اختیاری شدم ولی دکترم گفت که چون وزن بچه ات کمه سزارین برات بهتره
دیگه ۱۷ ام شب رفتم بستری شدم بیمارستان طالقانی دکترمم یوسف‌وند بود فردا صبح ساعت ۱۰وخورده بود بردنم اتاق عمل که خدایی کادر اتاق عمل خیلی خوب و شوخ بودن نزاشتن اصلا استرس بکشم دکترمم خیلی ماه بود دکتر بیهوشی اومد و بی حسم کرد که یکم درد داشت ولی خیلییی کم در حد یه سوز کوچیک بعد که بی حس شدم دکترم اومد و اهنگ گذاشت و بش گفتم برام فیلم بگیرن از ساعت و از به دنیا اومدن دختزم دیگه عمل و شروع کرد و ۵ دقیقه بعد دیدم دخترمو نشونم دادن خیلیی کوچولوو بودد ۲۸۰۰ بود بچه ام
اونجا که شکممو باز میکردن فشار دستاشو حس میکردم ولی درد نداشتم آخرشم که دیگه بخیه لیزری زد جای بخیه ام خیلیی کمرنگه به دکترمم گفتم تا بی حسم شکمم فشار بده که دیگه فشار داد و بردنم ریکاوری ولی کارم اونجا خیلی طول کشیدچون تعویض شیفت شد تو ریکاوری درد داشتم یکم ولی پمپ درد گزفته بودم و یه لوله باد گرمم برام گذاشته بودن زیر پتو چون سردم بود اون دردمو‌ خیلییی کم کرددد واقعا عالی بود بعدم بردنم بخش و ۲ تا شیاف گذاشتم و دردم واقعا ۱درصدم نبود ساعت ۱۲ شب ام بلند شدم راه رفتم باز قبلش شیاف گذاشتم که درد نداشته باشم و خیلی عادی راه میرفتم تنها چیزی که منو اذیت کرد سوند بود که خیلی میسوخت ولی بعد بی حسی دیگه اوکی شدم
خداروشکر که زایمان فوق العاده ای داشتم😍😍😍🥰❤️