۱۵ پاسخ

ای عزیز دلم خدا خفظش کنه واست سخته ولی وقتی بغلش میکنی همه چیز یادت میره

واییی خدا چرا از اول تشخیص ندادن که نمیتونی اخه

سلام عزیزم خوبی نمیای گروه تلگرام؟؟
گروه مادرانه ، بارداری ، اقدامی
با حضور ربات
امنیت هست ، همه خانومن ، فال میگیریم با ربات ، بازی انجام میدیم ، عکسم ادیت میزنم رایگان و...😅
ایدیم
@Gandom_3386

یعنی تا ۹ سانت رفتی و نزاییدی

مبارکت باشه عزیزم ❤️
ینی دکترت متوجه تنگی لگنت نشده بود؟

دعا کردم براتون

مبارکه عزیزم خداروشکر که گذشت

وا مگه معاینه لگن نرفته بودی

ایخدا دوتا درد کشیدی الهی بازم خدارو شکر

مبارک باشه
الهی به خوشی برید خونه

بسلامتی گلم برا منم دعا کن

خداروشکر شکر عزیزم واقعا درکت میکنم سر زایمان اولم خیلی زجرم دادن برای همه مامانا دعا کن❤️❤️

وای عزیزم ماماهمراه نداشتی؟
که برات معاینه لگنی انجام بده ببینه لگنت برا زایمان مناسبه یا نه؟
که انقد اذیت نشی

کل دردای طبیعی رو کشیدم متاسفانه ولی اخرش سزارین🥺

به سلامتی برامون دعا کن

سوال های مرتبط

مامان ارسلان وآی گل مامان ارسلان وآی گل ۶ ماهگی
اینم داستان زایمان طبیعی من

من تو39هفته و5روززایمان کردم بنظرخودم تو 38هفته بودم دکتتر که حساب کردگفت نه جلویی بایدبری بستری تابچه مدفوع نکرده خلاصه منم دردنداشتم بعدهمون شب معاینه تحریکی کردکم کم دردام شروع شد بعد ازچندساعت دوباره دردام تموم شد صبحش هم گفت بایدبستری بشی تادردات شروع بشن خلاصه ساعت هفت صبح رفتم بیمارستان کارموکردم بستری شدم معاینم کردن دوسانت بودم اخ من دوهفته روی دوسانت بودم اوردن سرم وصل کردن امپول فشارزدن بهم امپول فشارکه نزدن دردام شروع شدانقباظتم پشت سرهم بود بعدمیگفتن بیامعاینت کنیم من نمذاشتم گفتم بزارم دکترخودم بیاد دکترهم اومد روی 2/5سانت بود دهان رحم دیربازشد بااینکه شیاف گل مغربی کرده بودم بعدحدوداساعت 1ظهربودم رسیدم به سه سانت راستی ورزشتانو انجام بدین خیلی تاثیرداره همونطورکه درداشتم دکترم بهم ورزشامیگفت من انجام میدادم. راستی موقعی که به 3سانت رسیدم بهم گفتن 3سانت عالیه من خیلی خوشحال شدم بعدم زدن کیسه اب بچه پاره کردن وقتی کیسه ابش پاره شددرداغیرقابل کنترل شدن که میگفتم بی حسی بزنی یعنی تانیم ساعت دهان رحم شد5سانت دردام هیرشدیدمیشدهی پشتم فشارمیومدم هی میرفتم دستشویی احساس دستشویی میکردم دردام اینقدرزیادشدن که بردن روتخت زایمان 9سانت شدبودبلخره بعدازنیم ساعت نی نی مون به دنیا اومدولی همون دوساعت مردم وزندشدم بااینکه بچه دوم بودبخیه خیلی خوردم چون سربچه اولم بخیهاروخوب نزدبودن ولی خداروشکر که تموم شدم. ان شاءالله ازادی همتون ولی صدرصدبرین ملاس امادگی زایمان من پیشرفتم بخاطرورزشاعالی بود
مامان آریا مامان آریا ۲ ماهگی
سلام خوبید خانوما می خوام از زایمان طبیعی با آمپول فشاری که تبدیل به سزارین براتون تفریف کنم منم بالاخره زایمان کردم ولی طبیعی نشد آخرش سزارین شدم بخاطر دفع مدفوع من ۴۰ هفته کامل شدم ولی دردام شروع نمیشد و چون سر زایمان اولم که طبیعی بود دقیق ۴۰ هفته دردام شروع شد و آخرش موقع پاره کردن کیسه آب فهمیدم کیسه آب سبزه و بچه دفع مکنیوم داشته میترسیدم بیشتر بمونم پس رفتم بستری شدم و برام آمپول فشار رو شروع کردن با سرم اول دردی به اون صورت نداشتم همش هم نوار قلب میگرفتن از بچه همش هم میگفتن نوار قلبش خوب نیست و یه چیزی بخور با سرم فشار دوم کم کم دردام شروع شد بعد رفتم اتاق زایمان برام سوند رحمی گذاشتن و اومدم بیرون دیگه داشتم درد میکشیدم و معاینه هم چند بار شدم تا رسیدم به ۳ سانت یهو دیدم زیرم‌خیس شد گفتم فکر کنم کیسه آبم پاره شد گفت نه کیسه آب نبوده سوند رحمی بود بعد سوند رو در آورد و با دست شروع کرد به تحریک کردن آنقدر فشار داد تا کیسه آب پاره شد و رفت بیرون دیدم میگه سزارین دیگه دونستم دفع مکنیوم داشته و بعد از گذاشتن سوند بردنم اتاق عمل و بی حس شدم و پسرم به دنیا اومد بعدش هم رفتم ریکاوری و وقتی رفتم بخش حالم خیلی بد شد نگو به پنی سیلین حساسیت داشتم همش میلرزیدم تا اومدن برام یه آمپول زدن و کم کم بهتر شدم له عنوان کسی که هر رد زایمان رو کشیده هنوز هم طبیعی رو ترجیح میدم این بود خاطره زایمان من
مامان بنیامین ❤️‍🔥 مامان بنیامین ❤️‍🔥 ۹ ماهگی
۸/۲/۱۴۰۴ ۴۰ هفته و یک روز بودم رفتم سونوگرافی و نوار قلب جنین گفتن ضربان قلبش پایین اومده باید بری بیمارستان اومدم بیمارستان کم‌کم دردام داشت شروع میشد معاینه کردن ساعت سه یک سانت باز بودم رفتم برای بستری ساعت پنج و رب بستری شدم دوسانت بودم اصلا هیچ دردی نداشتم تا ساعت هشت و نیم سه سانت شدم بهم آمپول فشار زدن از ساعت هشت و نیم تا ساعت یازده رسیدم به پنج سانت دردش جوری بود که کمرم خیلی درد می‌گرفت اصلا نمیتونستم خوابیده باشم ولی مجبور بودم کمرم و می‌گرفتم بالا می‌گفت باید زور بزنی تا شیش سانت بشی بعد اپیدورال میکنیم دیگه واقعا دردش بالا رفته بود و خیلی درد داشتم زیر شکمم و پایین کمرم سمت لگن و ران پاهام فوق‌العاده درد شدیدی داشتم کل بدنم سرد شده بود فقط جیغ میزدم تا اومدن معاینه کردن سریع اپیدورال آوردن زدن برام تا زدن احساس کردم کل بدنم و گرما گرفته از سمت کمرم رفت به سمت شکم و پاهام دیگه دردی احساس نمی‌کردم درد داشتم ولی مثل درد پریود خیلی خیلی کمتر تا نه سانت نه سانت که شدم دوباره دردام رفت به سمت شدید شدن وقتی دردام زیاد شد فول شدم دردم مثل همون پنج سانتم بود اما سی ثانیه بود می‌رفت دو دقیقه بعد میومد یه خانم پرستار اومده بود همراه با ی ماما فشار میدادن شکمم رو که بچه بیاد بیرون وقتی اومد بیرون بچه خیلی راحت شدم اما جفتش مونده بود چندبار فشار دادن بخاطر جفت بعدشم بخیه زدن که من بیحس بودم چیزی احساس نکردم
مامان 💙الوین💙 مامان 💙الوین💙 ۲ ماهگی
سلام بچه ها من اومدم تجربه سخت‌سختمو بهتون بگم

زایمان طبیعی پارت اول

از اینجا شروع کنم دوشنبه از بس ورزش و پیاده روی کردم ترشحات‌ موکوسی‌شدید داشتم بعد گقتم بزار بمونه شاید بیشتر شد بعد ۳ شنبه شد رفتم سرویس دیدم یه لکه قهوه‌ای خیلی کمرنگ داشتم شب رفتیم بیمارستان موسوی  برای معاینه‌ اول نوار قلب گرفت گفت انقباض‌داری زیاد بعد معاینه کرد ۲ نفر گفت هیچ ۱ سانتم باز نیستی بعد گفتن باید بستری شی بخاطر انقباض ماام همه کارای بستری رو کردیم و دکتر اومد بستریم کرد و مستقیم‌ از اورژانس مامایی دادن به بلوک زایمان ۳۹ هفته و ۱ روزم بود بعد موندم بلوک زایمان اومدن معاینه کردن نوار قلب گرفتن گفتن تو خیلی خوبی با درد های خودت اومدی نوار قلب خیلی درد نشون میده بعد من از۳ شنبه شب نخوابیدم اصلا تو اتاق تنها بودم فرداش که شد چهارشنبه اومدن بازم معاینه خیلی معاینم‌ کردن همش نوار قلب میگرفتن ازم تعریف میکردن میگفتن تو خیلی صبوری و خیلی درد داری ولی با اون سن کمت‌اصلا جیغ و داد نمیزنی خلاصه که بگم نزدیک ۲۵ بار اینا بخدا معاینه شدم این اومد دستشو‌‌کرد اون یکی دانشجو‌ دستشو‌ کرد تو خیلی ازیت شدم آخر دهانه رحمم ۱ سانت‌شد بعد بازم یه عالمه معاینم‌کردن گفتن دهانه رحمت بستس‌ ......
مامان حسنا مامان حسنا ۳ ماهگی