۱۹ پاسخ

من فک میکردم درپوش حموم و سفت کنم شیرابم بازکنم حموم پر اب میشه،میشه استخر

ما چون هیچ وقت اسباب کشی نکرده بودیم فک میکردم کسایی که خونشونو جابه جا میکنن چند تا لودر میارن از چهر طرف خونه رو برمیدارن میبرن محله جدید همیشه با خودم کلنجار میرفتم چطوری تو حین جاب جایی خونه خراب نمیشه 🤣

من مامانم اینا میگفتن تازه تلویزیون اومده بود فکر میکردیم طرف ک تو تلویزیونه هم مارو میبینه هروقت تلویزیون روشن میکردم لباس میپوشیدیمو روسری سر میکردیم ک ی وقت نا محرم نبینمون😂

منم همینو فکرو میکردم در مورد تیوی هر فیلمی نگاه میکردم فکر میکردم داخل تیوی هستن بعد تموم شدنش هی میرفتم ببینم پشتش هستن یا نه🤣

منم فک‌میکردم اگه نقاشی رو بکشی بچسبونی پشت تی وی
تو برنامه کودک برا منو هم نشون میدن😅😅😅

هی میگفتن آمریکا حمله میکنه فکر میکردم با لودر میخوان از رومون رد شن میرفتم میگشتم ببینم چه جاهایی لودر نمیتونه بره اونجا قایم شم اگه حمله کرد
یا فکر میکردم اگه تو کمد قایم شم وقتی فرشته مرگ میخواد جونمونو بکشه دیگه نمیتونه پیدام کنه🤣🤣🤣🤣تا این حد تباه

اون تلویزیون مثل خودت بودم.مخصوصااول رنگی نبودبعد رنگی بودهمش می‌گفتیم چجوری آخه.همش فکرمیکردم البالوروباهسته بخورم توشکمم رشدمیکنه.مامانم ترسونده بود،😁

من فکر میکردم چشم رنگیا دنیا رو یه رنگ دیگه میبینن

😅😅😅

سلام من فکر میکردم پیام بازرگانی به خاطر این پخش میکنن که بازیگرا برن دستشوی

منم بچه بودم با خود میگفتم جلوی تلویزیون لباس یا شلوار عوض نکنم یک موقع مجری نبینه.🤭🤭🤭🤭

من فک میکردم باسن اون دوتالپ قلمبه ش پرازپی پیه واگه بتونم همشوخالی کنم ازباسنم فقط یه لایه پوست میمونه😆😆😆😆😆😆
فک میکردم زنداییم چون چشاش آبیه همه جاروآبی میبینه

من فکر میکردم عمو فیتیله ایا هم مارو میبینن ، جمعه ها خیلی شیک و پیک فیتیله میدیدم یوقت آبروم جلوشون نره 🤣🤣

توبچگیام هروقت مامانم ازبابام پول میخاست بابام به شوخی میگفت مگه من چاپخونه دارم .منم هرکی ازم میپرسیدشغل بابات چیه میگفتم چاپخونه پول داره😂😂😂

سلام عزیزمم
اغلبشو منم تجربه کردم
به خصوص اون تولد بچه از ناف و اینارو
مثال های تلویزیون و ماهواره و... همین طور.
از بابت مسائل اعتقادی هم من خیلی داغون بودم

فک میکردم پخش برنامه ها دست مامانمه که خونه مادربزرگه تموم میشد گریه میکردم میگفتم بهشون بگو دوباره بدن🥺
و اینکه فک میکردم اگه جاییم درد میکنه و مامانم روش دست بزنه میفهمه چقد درد دارم. میگفتم دست بزن ببین..مامانمم به زور جلو خنده شو میگرفت و باهام همدردی میکرد

من فکر میکردم برنامه ها همیشه زنده اس و همین الان داره اتفاق میوفته
و اینکه ماهم میبینن از تو تی وی😁

بچه بودم میرفتم برنج میریختم تو زمین هرچند روزی یبار بهش اب میدادم ک سبز بشه برنج تولید کنم
جلو ماهواره درست مینشستم فک میکردم خارج هم الان خودمونو داره پخش میکنه😂😂

اون اولی رو منم اونجوری فک میکردم
بعد میگفتم اگه تو دستشویی به مساعل مذهبی فک کنم یا اسم خدارو زبونم بیاد گناه کردم

با خدا فارسی حرف میزدم فک میکردم ترکی بلد نیس😭😂😂😂
فک میکردم پسرم و ادایه شاش+یدن پسرارو در میاوردم و شلوارم خیس میشد😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان رادین و دلوین❤ مامان رادین و دلوین❤ ۵ سالگی
من موندم بعضیا فکر میکنن فقط باید بچه رو دنیا آورد غذا داد بزرگ بشه پس تربیت چی امشب دخترعموم اومد 3تا بچه داره یبار پارسال اومده بود دیگه من نرفتم ک نخاد بیاد وای هنوز مغزم سوت میکشه اول اینکه دخترش 3تا لیوان شربت و نوشابه و نوشیدنی ریخت رو فرش حالا بجز 4 5 تا لیوان آبی ک ریختن دخترش از وقتی اومد تا برن بالای بیست بار دخترمو زد و گریه کرد حالا تصور کنید حتی یکبار نمیگفت نکنید یا اذیت نکنید اومدم لازانیا درست کنم کل پنیرپیتزا و لازانیا رو خالی خوردن ک کم اومد بعد شام گفتم برید یه نوشیدنی بگیرید پسرش با پسرم فرستادم مغازه طبقه پایین دخترش هم رفت وقتی برگشت دخترش پلاستیک پر کرده بود از وسایل مغازه من هنگ کردم ن برا وسایلا برا اینکه پسرم اگ بخاد بره ففط چیزی ک گفتم رو برمی‌داره بعذ مامانش هیچی نگفت پوشک دخترش باز کرذ آخر سر جیش کرذ رو فرشم دیگه میخاستم منفجر بشم بعد رفتیم جلو در گف نمیدونم بچهای مردم هم همینجور فضولن یا فقط مال ما اینجورن خیلی دوس داشتم بگم ن بچهای مردم حداقل تربیت رو دارن پسر بزرگش 8سالشه دخترش 6 کوچیکه 2سال همشون برا خودشون گوشی جدا دارن داشتن میرفتن دختر 2سالش گف گوشی من بردار من دهنم باز موند