سوال های مرتبط

مامان آریشا مامان آریشا ۱۴ ماهگی
پارسال دقیقااا یه همچین روزی من چهل هفته بارداری رو در کرده بودم و خبری از درد و انقباضات زایمان نبود بهداشت زنگ زد و گفت بیا نامه بدم ببر بیمارستان رفتمدنامه گرفتم و آخرین مراقبت هارو هم انجام دادم چون بیمارستانم شهر دیگه ایی بود با مامانم راه افتادیم رفتیم بیمارستان و نامه دادم بهشون بهد منو پیش دکتر متخصص فرستادن و معاینه تحریکی کردن به محض اینکه از تخت اومدم پایین انقباضام شروع شد تا بیمارستان پیاده روی کردیم دردا هر لحظه بیشتر بیشتر می‌شد بیمارستان بستری نکردنم و گفتن هنوز زوده برو خونه دوباره بیا چون خونه ایی اونجا نداشتیم با مامانم رفتیم ناهار ساندویج خوردیم اونجا دیگ درد امونم بریده بود بعدش تو حیاط بیمارستان نشستیم و من داشتم از درد میمردم بعد از چند ساعت برگشتم شهر خودمون خونه که دردام به اوج رسید و شوهرم اومد ساعت ۱ شب بود بیمارستان منو بستری کردن و گفتم کیسه آبت پاره شده ولی قطره قطره ساعت ۴ دهانه رحمم ۱۰ سانت بود و ساعت ۶:۱۵صبح پسرم به دنیا اومد خیلی سخت بود اما شیرینی که داره همچی برات قشنگ تموم میشه خداروشکر میکنم بابت داشتنت پسرم فردا تولدت عزیزم بهترین هدیه خدا🥺🥰😍 بمونه به یادگار ۱۴۰۵/۳/۴
مامان ❤️mylovely baby مامان ❤️mylovely baby ۱۷ ماهگی
پارسال همچین موقعی خسته بودم از استراحت مطلق بودن .پهلوهام استخونام از بس خوابیده بودم درد میکرد، صبحا که بیدارمیشدم اگه ساعت ۱۰ بود خوشحال بودم، روزا رو نه ساعتارو میشمردم، میگفتم خب الان ظهر میشه و عصرا میگفتم الان روز تموم میشه ، پارسال همچین شبی کمر درد داشتم، تایم میگرفتم عجیب بود برام هی تکرار میشد، ترشحاتم سفت وزیاد بود اما دیگه توش رگ خونی نداشت دکترم می‌گفت چیزی نیست، از صبحش هر چی دستشویی میرفتم چنان دردی میگرفت که نمیتونستم کامل بشینم سر توالت فرنگی ، میگفتم حتما عفونت ادراری دارم ،‌فردا میگم شوهرم بره ازمایشگاه ظرف بگیره ازمایش بدم، اما شب نتونستم بخابم تا خابم میبرد از درد زیر دل بیدار میشدم،هر چی دست میزاشتم دلم اصلا سفت نبود،اصلا انقباض نداشتم.دردام منظم بود همین شکم انداخته بود از ساعت ۴ صبح نتونستم دیگه بخابم.خونه مامانم میموندم. شوهرم پایین تخت من خواب بود گفتم ۶ بشه بیدارشون میکنم ،برم یه ان اس تی بدم بعد میگفت نه ولش کن اما گفتم نه بزار برم یوقت نمیرم و یه چیزی هست، نمیدونستم قراره فردا برم بیمارستان و قرار شه یه هفته بیمارستان بستری بشم اما همون روز فرشته کوچولوم دنیا بیاد واین عکس بدون هیچ تشریفات و لباس دنباله داری بشه اخرین عکسی که از بارداریم و وقتی تو شکمم بودی🥹🥹🥹🥹