۳ پاسخ

ادیت
ماهگرد
تولد
دندونی
یلدایی
بارداری

شکمت چقد بامزه ست 😍میخوره ی جوجه 4کیلویی رو خودش جا داده😃

کدوم دکتر رفتی طبیعی یا سزارین

سوال های مرتبط

مامان ❤️mylovely baby مامان ❤️mylovely baby ۱۷ ماهگی
پارسال همچین موقعی خسته بودم از استراحت مطلق بودن .پهلوهام استخونام از بس خوابیده بودم درد میکرد، صبحا که بیدارمیشدم اگه ساعت ۱۰ بود خوشحال بودم، روزا رو نه ساعتارو میشمردم، میگفتم خب الان ظهر میشه و عصرا میگفتم الان روز تموم میشه ، پارسال همچین شبی کمر درد داشتم، تایم میگرفتم عجیب بود برام هی تکرار میشد، ترشحاتم سفت وزیاد بود اما دیگه توش رگ خونی نداشت دکترم می‌گفت چیزی نیست، از صبحش هر چی دستشویی میرفتم چنان دردی میگرفت که نمیتونستم کامل بشینم سر توالت فرنگی ، میگفتم حتما عفونت ادراری دارم ،‌فردا میگم شوهرم بره ازمایشگاه ظرف بگیره ازمایش بدم، اما شب نتونستم بخابم تا خابم میبرد از درد زیر دل بیدار میشدم،هر چی دست میزاشتم دلم اصلا سفت نبود،اصلا انقباض نداشتم.دردام منظم بود همین شکم انداخته بود از ساعت ۴ صبح نتونستم دیگه بخابم.خونه مامانم میموندم. شوهرم پایین تخت من خواب بود گفتم ۶ بشه بیدارشون میکنم ،برم یه ان اس تی بدم بعد میگفت نه ولش کن اما گفتم نه بزار برم یوقت نمیرم و یه چیزی هست، نمیدونستم قراره فردا برم بیمارستان و قرار شه یه هفته بیمارستان بستری بشم اما همون روز فرشته کوچولوم دنیا بیاد واین عکس بدون هیچ تشریفات و لباس دنباله داری بشه اخرین عکسی که از بارداریم و وقتی تو شکمم بودی🥹🥹🥹🥹
مامان آریشا مامان آریشا ۱۴ ماهگی
پارسال دقیقااا یه همچین روزی من چهل هفته بارداری رو در کرده بودم و خبری از درد و انقباضات زایمان نبود بهداشت زنگ زد و گفت بیا نامه بدم ببر بیمارستان رفتمدنامه گرفتم و آخرین مراقبت هارو هم انجام دادم چون بیمارستانم شهر دیگه ایی بود با مامانم راه افتادیم رفتیم بیمارستان و نامه دادم بهشون بهد منو پیش دکتر متخصص فرستادن و معاینه تحریکی کردن به محض اینکه از تخت اومدم پایین انقباضام شروع شد تا بیمارستان پیاده روی کردیم دردا هر لحظه بیشتر بیشتر می‌شد بیمارستان بستری نکردنم و گفتن هنوز زوده برو خونه دوباره بیا چون خونه ایی اونجا نداشتیم با مامانم رفتیم ناهار ساندویج خوردیم اونجا دیگ درد امونم بریده بود بعدش تو حیاط بیمارستان نشستیم و من داشتم از درد میمردم بعد از چند ساعت برگشتم شهر خودمون خونه که دردام به اوج رسید و شوهرم اومد ساعت ۱ شب بود بیمارستان منو بستری کردن و گفتم کیسه آبت پاره شده ولی قطره قطره ساعت ۴ دهانه رحمم ۱۰ سانت بود و ساعت ۶:۱۵صبح پسرم به دنیا اومد خیلی سخت بود اما شیرینی که داره همچی برات قشنگ تموم میشه خداروشکر میکنم بابت داشتنت پسرم فردا تولدت عزیزم بهترین هدیه خدا🥺🥰😍 بمونه به یادگار ۱۴۰۵/۳/۴
مامان علی 👶🏻🫀🍓 مامان علی 👶🏻🫀🍓 ۱ سالگی
تجربه زایمان ✨️💛😊

ماجرا از این قراره که من دقیقا پارسال عین همین شب دردای خفیف داشتم و همش دردامو یاداشت میکردم که اگه منظم شد، متوجه بشم که دیگه وقتشه رسیده
استرس داشتم
چون دکترم گفته بود ۸ اذر
سونو گفته بود ۹ آذر
اما علی ۱۰ آذر اومد 🤎🧸
من یادمه که شبا اوکی بودم اما عصرا درد داشتم
اما خب اونا اصلا منظم نبودن
تقریبا دو روز کمردرد داشتم و همراهش کلی پیادروی میکردم و ورزش رو توپ
مامانم همش بهم میگفت توکل کن به خدا همه چی درست میشه...
خلاصه سرتون رو درد نیارم
من دوشب کپسول گل مغربی گذاشتم به گفته‌ی مربی  کلاس بارداری🫣
صبح که بیدارشدم دیدم کمی خون صورتی روی شورتم هست اما خب نگران نشدم
چون میدونستم که باز شدن دهانه رحم باعث میشه که ترشحات خونی داشته باشم
درد داشتم اما منظم نبود
شب بعدشم کپسول گذاشتم
ساعت ۱۰ خوابیدیم
دقیقا یادمه که ساعت ۱نیم شب با درد شدیدی بیدار شدم
اما خب به روی خودم نیوردم و دوباره خوابیدم
ساعت ۲نیم بود که باز با درد شدددددیدی بیدار شدم وقتی که درد میومد اصلا طاقت فرسا نبود و با خودم میگفتم اخه کی تموم میشه این دردا
به خدا میگفتم،من اصلا طاقت ندارم
دردام رفته رفته تایمش کوتاه تر میشد
از هر۱ ساعت شروع شد
تا خود صبح بیدار بودم و رفته رفته به ۴۵ دقیقه نیم ساعت و یه رب رسیده بود و کل شب من راه میرفتم تو خونه و اشک میریختم و اصلا نمیتونستم دراز بکشم
فقط همسرم بیدار کردم واسه نماز صبح
اونم وقتی حال منو دید خیلی شوکه شده بود
میگفت زنگ بزنم مامانت بیاااد
منم میگفتم بزار صبح بشه بعد...
تا اینکه ۶ صبح زنگ زدم مامانم
با گریه گفتم مامان خیلی درد دارم و دردام کاملا منظم شده تروخدا بیا

...
ادامش تو پارت بعدی میزارم براتون 🫂🩷🌸🎀