۸ پاسخ

منم دل اون موقع رو میخاد ولی ی هویی شد زایمانم همش دوست داشتم خودم بدون استرس برم بیمارستان

منم همینطور دلم لگ زده برا اون روز همش میرم عکسای اون روز رو نگاه میکنم

منم😭😭😭😭
دلم برای روزای آخر بارداری که چقدر بدو بدو داشتم و روز زایمانم تنگ شده🥺

شما درد نداشتين واقعا

دقیقا لحظه ای که شکممو پاره کردن بچه رو نشونم دادن

منم اون لحظه دنیااومدن پسرمو میخواد که منتظر یه دخترخوشگل بودیم یه پسری اومد کل بیمارستان سوپرایز شد رو میخوام خیلی لحظه ی خوبی بود

منم خیلی دلم تنگ شده برای اون روز انگار همه چی رویا بود زودی اومد تموم شد

من دلم برای دوران بارداریم تنگ میشه زایمان من و روزای بعدش وحشتناک بود

سوال های مرتبط

مامان آراد 🩵 مامان آراد 🩵 ۱ ماهگی
وقتی بهوش اومدم یه کیسه کشی دور سینم بود بچه رو گذاشتن تو کیسه روسینم 🥹
چشمامو نمیتونستم باز کنم ولی صداهارو میشنیدم دورم یدفه صدا شوهرم اومد ک میگفت جووونم بابا عزیزم قربونت برم باباجونم و پیشونی منو بوس کرد دوباره هیچی یادم نیست تا توی اتاق یه حالت مبهم یادمه ک بهم گفت برو رو اون تخت ک خودم خودمو کشیدم رو تخته اتاق قبلش بچه رو برداشتن ک نیوفته زیرم پد گذاشتن و خدمات برام شیاف گذاشت
یهو تو همون حال بیهوشی گفتم پمپ دردم کووووو 😆
ک بهم گفتن اینه ها بالاسرته 🤣
دوباره بچه رو گذاشتن تو کیسه روی سینم و گفتن تا دوساعت باید بمونه ک من با یه دستم زیر بچمو و با یه دستم کمرشو گرفتم و تو اون حالت بیشهوشی کیف میکردم ک بچم لخت رو سینمه 🥹
بعد دوساعت اومدن بچه رو برداشتن و شروع کردن اموزش شیردهی بدن بهم
تا شب چندینبار اومدن برا اموزش ولی بچم سبنمو نمیگرفت یا من بلد نبودم فقط وقتی برا اموزش میومدن چندتا مک میزد خودم نمیتونستم بهش شیر بدم
وای از وقتی ک اون بالشت شیردهیو میذاشتن دور شکمم وزنش میوفتاد رو بخیه هام 😵‍💫
اتاقم Vip بود و فقط منو مامانم بودیم شب ک شب یواشکی پرستارا به بچم شیر خشک دادم چون نمیتونستم بهش شیر بدم میدونستم اگه شیر نخوره زردیش میره بالا