۲ پاسخ

مبارکه …دکترت کي بود؟

سلام خیلی هم عالی هرچی ک ب صلاح خودتون و بچه بوده شده،
منم نزدیک زایمانم هفته دیگه مشخص میشه دقیقا ب چ صورته
منم مث شماهستم نمیخوام عذابشو‌بکشم‌ودر‌نهایت سزارین بشم
تروخدا برام دعا کنین با این اوضاع و‌شرایط‌ بیرون واقعا نمیدونم‌چه‌کنم،
توکل بخدا منم سپردم ب خودش دیگه نهایتا اخر دی ماه زایمانمه فقط موندم چی میشه

سوال های مرتبط

مامان معجزه زندگیم مامان معجزه زندگیم روزهای ابتدایی تولد
سلام خانما اومدم تجربه سزارین ما بگم
پارت اول
ازاول بارداری من انتخابم زایمان طبیعی بود چون هم بدزخمم و هم کم خونی داشتم وهم دوست داشتم بعد زایمان خودم به بچم برسم ومیدونستم زایمان طبیعی، فوایدی هم برا خود بچه داره و کلی دلیل دیگه که باعث شده بود طرفدار زایمان طبیعی باشم و واقعا از سزارین و اتاق عمل میترسیدم و این هم بگم که دکترم هم زایمان سزارین انتخابی هم انجام می‌داد که تفاوت قیمتش با سزارین اجباری دوتومن بود ولی بازم وسوسه نشدم
اما از همیشه گفتند ازچیزی که بترسی سمتت میاد
طبق دو تاسونو آخری که دادم دو دور بند ناف محکم دور گردن بچه بود و دکتر هم با دیدن جواب سونو بهم گفت که زایمان طبیعی ریسکش بالاست و باید مداوم مانیتور باشی (قلب بچه راگوش بدند) که درصورت افت سزارینم کنه
و همین دلیل باعث شده بود که بین انتخاب زایمان طبیعی و سزارین ، سزارین انتخاب کنم چون ترسیدم درد زایمان طبیعی بکشم ودست آخر سزارین بشم و اینکه الان جون بچم از همه چیز مهمتربود و دکترمم بااین شرایطم انتخابش سزارین بود
خلاصه که سزارین اجباری شدم
مامان زینب مامان زینب ۷ ماهگی
#زایمان ۱
سلام اومدم از روند زایمانم بگم شاید به درد کسی خورد من ۲۷ آذر در ۴۱ هفته و ۷ روز زایمان کردم از اول میخواستم طبیعی زایمان کنم اما مشکل اینجا بود که هیچ درد و ترشح و علامتی از شروع روند زایمان نداشتم از هفت ماهگی تحت نظر پزشک متخصص زنان و زایمان و ماما ورزش و پیاده روی کردم از ۳۰ هفته بچه ام سفالیک بود و پوزیشنش برای زایمان طبیعی خوب بود و طبق گفته دکتر و ماما لگنم و بدنم توانایی زایمان طبیعی داشت ولی بچه توی لگن نیومد و به اصطلاح شکمم همچنان بالا بود و علامتی از زایمان نداشتم ۲۷ م آذر به دستور پزشک بستری شدم برای القای زایمان طبیعی با آمپول و سرم فشار ، بیمارستانم خصوصی بود با دکترم هماهنگ کرده بودم سرزایمانم بیاد ماما همراه ام داشتم از ۳۷ هفته دهانه رحمم ۱ سانت باز شده بود ساعت ۸ صبح بستری شدم و کیسه آبم رو پاره کردن و آمپول فشار توی سرم برام زدن و دردام شروع شد تا ساعت ۱۴ که سرم تموم شد و دردای منم تموم شد و معاینه که کردن گفتند شدی ۲ سانت
مامان آوین مامان آوین ۸ ماهگی
سلام اومدم تجربه مو در مورد زایمان بگم
من تا ۳۴ هفته تصمیمم زایمان طبیعی بود و باهاش کنار اومده بودم ولی طی یه اتفاقاتی که یه دکتر بی عقل منو ترسوند و چن باری که رفته بودم زایشگاه اخلاق و رفتار پزشک و پرسنل رو دیدم و اینکه این اواخر بارداری من هر کی زایمان طبیعی کرده بود یه بلایی سر خودش یا بچش اومده بود من یهو تصمیم گرفتم سزارین کنم و ۳۵ هفته رفتم دکتر گرفتم سزارین اختیاری انجام دادم خلاصه دکترم خیلی عالی بود بیمارستان شهرمون کلن زیاد جالب نیست ولی قابل تحمله و اینکه تجربه از عمل من سوند خیلی اذیتم کرد یعنی اونقد که سوند منو اذیت کرد درد بعد از عمل اذیت نکرد با اینکه وزنم زیاده بعد عمل وقتی بلند شدم دردش خیلی قابل تحمل بود حتی وقتی بلند شدم راه رفتم نصف دردم رفت هر بار که بلند میشدم راه میرفتم خیلی حالم بهتر میشد خلاصه به نظر خودم سزارین برام خیلی خوب بود امیدوارم بهتر بشم که پشیمون نشم چون اطرافیانم و خانوادم همه میگفتن سزارین نکن من گوش ندادم بیشترم بخاطر اینکه بعد از هشت سال انتظار بچه دار شدم و نمیخاستم برای بچم مشکلی پیش بیاد و خداروشکر تا اینجا هر دوتامون خوبیم
ببخشید طولانی شد
مامان آدریان مامان آدریان ۸ ماهگی
تجربه زایمان من پارت سوم
دیگه شروع کردم به خواهش کردن که من پیشرفت نمیکنم زنگ بزنین به دکترم برم سزارین ماما ام هرس ی دکتر زنگ میزد می‌گفت که حالش خوبه سه سانت عالیه تا ساعت شد ۱۲ شب و من عملا تو هر انقباض گریه میکردم و خودمو میزدم در صورتی که از ۳۰ هفته ملی ورزش و پیاده روی داشتم و تنفسارو تمرین کرده بودم حتی سرم فشارو قطع نمیکردم می‌دیدن پیشرفت ندارم و فقط درد بهم میده
ساعت شد ۲ شب خس میکردم دیگه به صبح نمی‌رسم و آخر خط رسیدم و سه سانت حتی سه و نیم سانت نمیشد ماما ام اصرار که یکم دیگه تحمل کن چهار سانت میشی اپیدورال میگیری ولی همسرم دیگه اصلا رضایت نداد بچه هشت ساعت بود تو خشکی بود خودم داشتم از حال میرفتم و رو به بیهوشی بودم که راضی شدن به دکترم زنک بزنن دکترم بنده خدا نیم ساعت خودشو رسوند بیمارستان گفت بریم سزارین خلاصه ساعت ۲.۵ شب من با گریه رفتم اتاق عمل تا سزارین بشم یعنی لذتی که اون لحظه آمپول اسپاینال بهم داد و با دنیا عوض نمیکنم ساعت ۳ شب پسرم بدنیا اومد و ۳.۵ منتقل شدم بخش
همش با خودم میگفتم کاش از اول انقدر اصرار به زایمان طبیعی نمی‌کردم و رفته بودم سزارین ماش میدونستم ممکنه بعضیا شدت دردشون اصلا قابل تحمل نباشه و پیشرفت نکنن و حتی به زایمان بی‌درد نرسن
الان به عنوان کسی که جفت در ارو تحمل کرده میتونم بگم سزارین فوق العاده بود برام و انقدر راحت پاشدم راه رفتم خیلی راضی ام از اینکه رفتم اتاق عمل با اینکه درد زایمان طبیعی رو کشیدم
اگه بخوام بازم زایمان کنم حتما سزارین میکنم