۳ پاسخ

من اولین بار که عمقی خواستم لابیا دخترمو پاک کنم تجربه اولم از نوزاد دختر داشتن بود چشمم خورد به سوراخ واژنش هوررری دلم ریخت
اینقدر استرس گرفتم یه وقت چیزیش،نشه
با کسی تنها نزارمش .....
خلاصه الان عادت کردم چک میکنم وقتی میخوام پاکش کنم

عزیزم خودت نگاه بندازی متوجه میشی
مواظب باش لابیها بهم نچسبن یه وقت و اون سوراخ واژن باز باشه دیگ نیازی ب معاینه نداره

وااا هرچی لازمه دنیااومدنی چکش میکنن خودشون

سوال های مرتبط

مامان ❤️❤️❤️ مامان ❤️❤️❤️ ۲ ماهگی
پارت ۶ زایمان
بعدش مامان ک بچش میخواست بدنیا بیاد اونو بردن اون یکی بخش منم اومدم پایین و رو توپ شروع کردم ب ورزش کردن دردم کمتر میشد رو توپ احساس بهتری داشتم دردم ک شدید میشد پاشدن خیلی برام سخت میشد فقط چشمم رو ساعت بوود کی تموم بشه هردم معاینه و اینا هرموقع ان اس تی و برمی‌داشتن میتونستم آبمیوه بخورم‌و سریع برم دست شویی دیگه ساعت ۲ شب بود خسته شده بودم ب دکتر گفتم چی میشه ی چیزی بهم تزریق کنید بتونم بخوابم گفت مامان ما سعی داریم دردت شدید بشه تو میخوای بخوابی دردت کم بشه گقتم خیلی خوابم میاد گفت برو رو تختت رفتم‌ عین معاینه گفت مامان زور بزن من کلی خوشحال بودم 😅فک کردم با س سانت هم میتونم زایمان کنم‌چون ب اون خانمه ک بچه سومش بود گفت زور بزنی بچت بدنیا اومده زور بزن ب منم گ اینجوری گفت فک کردم‌دخملم میخواد ب دنیا بیاد زور زدم گفت ن اینجوری ن اینجوری زور بزن زور زدم گفت سر بچت خیلی خوب پایینه گفتم‌ آخه چرا بدنیا نمیاد گریه کردم‌گفت مامان با پوست و استخوان درکت میکنم چون خودمم بچم طبیعی بدنیا آوردم ولی کاری از دستم بر نمیاد چون قبلش بهش گفتم منو ببرید سزارین گفت اصلا شیفت عوض شد دکتر قبلی خیلی خوش اخلاق بود این یکی کمی خشن تر بود نسبت ب اون دیگه هی شیفت عوص میکردن تحویل اون یکی میدادن باز معاینه میکردن و گفتم همین الان معاینه کردن گفت تو میشی مریض من وظیفه م دوباره معاینه کنم هر دکتری معاینه م میکرد میگفت سر بچه ش ک خیلی خوب پایینه باهم حرف میزدن دیگه ۳ بامداد اینا شد همه مریض های اتاق های بغلی اینا خواب بودن
مامان ماهـ🌙لین مامان ماهـ🌙لین ۶ ماهگی
پارت ۲
بعد ب پرستاره گفت برو دستگاه سونوگرافی رو از تو اتاق عمل بیار رفت آوردش گفت اینکه سفالیکه زنگ بزنید ب همون دکتر تا بیاد ازش سونوگرافی بگیره از همینجا منم ترسیدم گفتم خودم گفتم ک بزنه بریچ گفت پول دادی گفتم بعد سرشو چرخوند سمت پرستاره بهش گفت چن نفر دیگه بهش پول دادن تا بزنه بریچ گفتم بخدا من پول ندادم خودمم گفتم ک بزنه اون بنده خدا هم گفت ک چک میکنن من گفتم ن چون از طبیعی میترسم بعد گفت ی وجب بچه مارو سرکار گذاشته و رفت بعدش دکتر یار احمدی اومد گفت بزار معاینت کنم معاینه کرد گفت ی سانتی بستریش کنید ب دکتره گفتم نمیشه عملم کنی میترسم از طبیعی دردشو نمیتونم تحمل کنم گفت معاینه تحریکی انجام میدن زایمان نکردی نمیزارم بشه ۱ بعدظهر ب شرفم قسم میبرمت اتاق عمل گفتم باشه بعد مامانم و شوهرم رفتن کارای بستری رو انجام دادن و منو بر ن تو اتاق زایمان پرستاره ب مامانم گفت میتونی پیشش بمونی مامانمم اومد تو اتاقه پیشم بعد هی میومدن ان اس تی میگرفتن و معاینه میکردن خیلی درد داشت بعد دردامو میتونستم تحمل کنم ۴ صبح بود ک دیگه نتونستم....
پارت بعد
نوزاد
کولیک
مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۹ ماهگی
داستان بارداری پارت (چهار)

خب دیگ بلاخره روز سونو رسید صبح بود شوهرم سره کار بود نتونست باهام بیاد گفت بزار مادرم یا خواهرم همراهت بیاد تنها نباشی گفتم ن میخوام تنها برم حوصله ندارم کسی باهام بیاد خببب من رفتم اونجا از بدبختی کد کار نمیکنه من باز رفتم ویزیت شدم دکتر عمومی تا برام بنویسه سونو از ساعت ‌7 صب رفته بودم تا نوبتم شد و کارام درست شد ساعت حدود 8 نیم بود داشتم از عصبانیت پا...ره میشدم ولی چیزی نمی‌گفتم سعی می‌کردم آروم باشم و تمرکزم روی جواب سونو بزارم هیچ وقت اون روز رو یادم نمیره
نوبتم شد رفتم سونو یه دکتر پدر س.. گی اونجا بود هیچ وقت نمیبخشمش یعنی میتونم بگم ب معنای واقعی قیافم زار بود بعد گفت سونو چی داری؟ گفتم نوشته برام گفت تو باردارییی؟ گفتم ن آمدم ببینم هستم یا ن بعد مادر خوشگله در آمد بهم گفت تو اصلا ازدواج کردی؟ اگه در حالت عادی بودم مطمن بودم یچزی بهش میگم ولی اون زمان حتی حوصله چرت پرت گفتنش هم نداشتم گفت چجوریه دکتر برات سونو قلب جنین نوشته حالا بیا معاینه کنم شروع کرد معاینه کردن گفت بسلامتی ک گل کاشتی
مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۹ ماهگی
داستان بارداری پارت (بیست سوم)

تا من دید گفت چته گفتم تب دارم بدن درد دارم صب معاینه شدم گفت الان باید باز معاینت گفتم نمیخوام معاینه بشم درد دارم خسته شدم اینقد دس نکنین داخلم همش یک سانتم بعد رفت یه ماما گفت اگه نمیخوای باید اینجا بنویسی اجازه ندادم معاینه ام کنن و امضا بزنی و اثر انگشت من انجام دادم دکتره باز آمد گفت ک تو اینحا وایسادی چرا مگ نمیگم برو بخواب بیام معاینت کنم؟ گفتم نمیخوام معاینه بشما گفت بخاطر وضعیتت چک کنم شاید بخوان خطم بارداری بدم گفتم نمیخوام گفت تو ک. نمیتونی درد ی معاینه رو تحمل کنی چجوری میخوای طبیعی بیاری آخرش سزارین میشی میدونم بزور منو فرستاد رو تخت ک معاینه کنه پدر س. گ دستشو یهویی تا ته فشار داد چندان جیغی زدم ک تو عمرم اینقد درد نکشیده بودم منی همش صبوری میکردم سعی می‌کردم درد معاینه رو تحمل کنم گریه کردم هیچ وقت اینقد درد نکشیده بودم خیلی گریه کردم مامانم وقتی حالمو دید حالش بد شد رفت بیرون با شوهرم کلی داد بیداد کرد حالش بد بود وقتی منو دید گفت ببرش سزارین این توانایی نداره تو میخوای بچه منو بکشی و ی دعوایی بود ک نگو