۳ پاسخ

من اولین بار که عمقی خواستم لابیا دخترمو پاک کنم تجربه اولم از نوزاد دختر داشتن بود چشمم خورد به سوراخ واژنش هوررری دلم ریخت
اینقدر استرس گرفتم یه وقت چیزیش،نشه
با کسی تنها نزارمش .....
خلاصه الان عادت کردم چک میکنم وقتی میخوام پاکش کنم

عزیزم خودت نگاه بندازی متوجه میشی
مواظب باش لابیها بهم نچسبن یه وقت و اون سوراخ واژن باز باشه دیگ نیازی ب معاینه نداره

وااا هرچی لازمه دنیااومدنی چکش میکنن خودشون

سوال های مرتبط

مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۱ ماهگی
داستان بارداری پارت (چهار)

خب دیگ بلاخره روز سونو رسید صبح بود شوهرم سره کار بود نتونست باهام بیاد گفت بزار مادرم یا خواهرم همراهت بیاد تنها نباشی گفتم ن میخوام تنها برم حوصله ندارم کسی باهام بیاد خببب من رفتم اونجا از بدبختی کد کار نمیکنه من باز رفتم ویزیت شدم دکتر عمومی تا برام بنویسه سونو از ساعت ‌7 صب رفته بودم تا نوبتم شد و کارام درست شد ساعت حدود 8 نیم بود داشتم از عصبانیت پا...ره میشدم ولی چیزی نمی‌گفتم سعی می‌کردم آروم باشم و تمرکزم روی جواب سونو بزارم هیچ وقت اون روز رو یادم نمیره
نوبتم شد رفتم سونو یه دکتر پدر س.. گی اونجا بود هیچ وقت نمیبخشمش یعنی میتونم بگم ب معنای واقعی قیافم زار بود بعد گفت سونو چی داری؟ گفتم نوشته برام گفت تو باردارییی؟ گفتم ن آمدم ببینم هستم یا ن بعد مادر خوشگله در آمد بهم گفت تو اصلا ازدواج کردی؟ اگه در حالت عادی بودم مطمن بودم یچزی بهش میگم ولی اون زمان حتی حوصله چرت پرت گفتنش هم نداشتم گفت چجوریه دکتر برات سونو قلب جنین نوشته حالا بیا معاینه کنم شروع کرد معاینه کردن گفت بسلامتی ک گل کاشتی
مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۱ ماهگی
داستان بارداری پارت (بیست سوم)

تا من دید گفت چته گفتم تب دارم بدن درد دارم صب معاینه شدم گفت الان باید باز معاینت گفتم نمیخوام معاینه بشم درد دارم خسته شدم اینقد دس نکنین داخلم همش یک سانتم بعد رفت یه ماما گفت اگه نمیخوای باید اینجا بنویسی اجازه ندادم معاینه ام کنن و امضا بزنی و اثر انگشت من انجام دادم دکتره باز آمد گفت ک تو اینحا وایسادی چرا مگ نمیگم برو بخواب بیام معاینت کنم؟ گفتم نمیخوام معاینه بشما گفت بخاطر وضعیتت چک کنم شاید بخوان خطم بارداری بدم گفتم نمیخوام گفت تو ک. نمیتونی درد ی معاینه رو تحمل کنی چجوری میخوای طبیعی بیاری آخرش سزارین میشی میدونم بزور منو فرستاد رو تخت ک معاینه کنه پدر س. گ دستشو یهویی تا ته فشار داد چندان جیغی زدم ک تو عمرم اینقد درد نکشیده بودم منی همش صبوری میکردم سعی می‌کردم درد معاینه رو تحمل کنم گریه کردم هیچ وقت اینقد درد نکشیده بودم خیلی گریه کردم مامانم وقتی حالمو دید حالش بد شد رفت بیرون با شوهرم کلی داد بیداد کرد حالش بد بود وقتی منو دید گفت ببرش سزارین این توانایی نداره تو میخوای بچه منو بکشی و ی دعوایی بود ک نگو