داستان بارداری پارت (بیست دوم)

یشب بدجوری دعوامون شد جیغ میزدم میگفتم احمق اگه کوروش دوس نداشتی غ. لط کردی گذاشتی اسمشو کوروش صدا بزنم من عوضش نمیکنم باید اسمشو کوروش بزاری خودت دلتو راضی کن من نمیتونم عوضش کنم اصلا بر فرض مثال خواستم عوض کنم چی بزارم هوم؟ تو چ اسمی مد نظرته؟ هییییچ تو خودتم نمیدونی چ اسمی بزاری بعد اسمی ک تو دلم منم هست قبول نمیکنی
همش ته دلم میگفت خانوادش همش بهش میگن بزار حسین و ازین حرفا
علی بین منو خانوادش مونده بود قشنگ می‌فهمیدم از اون طرف مامانش میگفت نذر کردم اگه بچه علی پسر شد اسمش بزاریم حسین در آمدم بهش گفتم خاله تو خودت ماشالله سه تا پسر داری هر کدوم نفری دوتا اسم دارن ابولفضل اسم یکیشه ک عباس هم صداش میزنن یکی دیگش امیر محمد و شوهر منم علیرضا هست من صداش میزنم علی
گفتم اینارو یکیش حسین نذاشتی بعد بچه علی باید حسین باشه چرا نذر کردی مگ بچه علی خودش مادر نداره؟

۲ پاسخ

بقیه رو از کجا بخونم😃😃

ادامه

سوال های مرتبط

مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۲ ماهگی
مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۲ ماهگی
داستان بارداری پارت (شانزدهم)

خب من دوست داشتم اسمی ک انتخاب می‌کنم ایرانی باشه من خیلی انتخاب اسم برام مهم بود چون دوست داشتم اسمی ک میزارم اسمی خوش آوا با معنی قشنگ و مثبت باشه تکراری و جدیدش برام مهم نبود کلی توی اسما میگشتم اسم ویهان یا ایهان پیشم قشنگ بود شوهرم میگفت ن اینایی ک آخرشون هان داره دوس ندارم حس دخترونه میشه (البته توهین نباشه سلیقه ایه) گفتم باشه بعد اسمای مث ایلیا الیاس دوس داشتم چون هم به علی می‌آمد هم قشنگ بود وقتی رفتم راجبشون تحقیق کردم دیدم ریشش برمیگرده ب دین یهود انگار پیامبران یا نوادگان یهودی بودن پس بیخیالشون شدم

بعد گذشت تا یهویی اسم کوروش رو دیدم از نظرم قشنگ بود اسم پادشاه بود اویل زیاد بهش توجه نمیکردم ولی توی گذینه هام بود
بعد نشسته بودم یشب دلم گرفته بود یه لالایی بود ک خیلییی دوسش داشتم همیشه هر وقت دلم می‌گرفت بهش گوش میدادم لالایی این بود
وقتی ک ظلمت میکشه رو صورت خورشید نقاب
پلک هاتو روی هم بزار دنیای من آروم بخواب
فردا اگه مال تو بود خورشیدکم آزاد بتاب
شب میگذره غمیگن نباش دنیای من آروم بخواب
مامان کنجد مامان کنجد ۴ ماهگی
خانوما دارم دیوونه میشم دیگه
اون از شوهرم که قرار بود اسم بچه رو امیرعلی بزاریم سرخود رفته به اسم علی گرفته( بعدا ازم معذرت خواهی کرد گفت به همه میگیم امیرعلی گرفتیم شناسنامه رو و امیرعلی صداش کنن)
اینم از خانواده شوهرم که هرچقد من و شوهرم میگیم امیرعلی هست اسم پسرمون باز علی صداش میکنن
امروز با مادرشوهرم رفتیم مهمونی اونجا همه به پسرم امیرعلی میگفتن این عمدا شروع کرد به علی صدا زدن، میدونه من ناراحت میشم چقد حرص و جوش خوردم اون اوایل زایمانم سر اسم، باز عمدا علی صدا میزنه
تو ماشین هم پیش شوهرم بهش گفتم مامان اسم پسر ما امیرعلی هست چرا هی اونجا علی صداش میزدین؟ عمدا جواب نداد و خودشو زد به کری
میخواست بگه که ینی تو رو آدم حساب نمیکنیم
چون اون اوایل یه بار از شوهرم پرسیده بود شوهرم می‌گفت از اسم علی خوشم میاد (به گفته شوهرم) ولی اینم بگم از اول ازدواجمون شوهرم میگفت پسردار بشم امیرعلی میزارم، یکی دو ماه مونده به زایمان نظرش عوض شده بود یکم ، می‌گفت علی. نذر کردم و....
روز زایمان هم که اومد ملاقات گفت چرا به همه گفتی امیرعلی (اون شب مونده بود خونه مامانش) برا همین میگم نکنه مامانش رو مخش کار کرده
مامان کنجد مامان کنجد ۴ ماهگی
مامان حامی مامان حامی ۴ ماهگی
توهم زدم خدای نکرده چشم بچه ام خراب شده بنظرتون تاثیر بی احترامی بود که به اسم انتخابی پدرشوهرم کردم ؟
من نذر داشتم یه اسمی بزارم روش بعد پدرشوهرم همین که دنیا اومد گفت هر چی من بگم باید بزارید
خیلی تلاش کردم نشد اونم گیر داده بود باید بزارید مجتبی گاهی هم میگفت محمد جواد
دیگه من با شوهرم حرف زدم گفتم باشه بابات بزاره ولی اصلا مجابی و جواد رو قبول نمیکنم
شوهرمم چند هفته تلاش کرد آخرش دیگه محمد خالی میگفت میزارم که باباش یکم قبول کرد گفت بزارید محمد طاها
من میگفتم محمد با یه اسم جدید بزاریم نه طاها
بعد غروب به شوهرم گفتم خوشم نمیاد و فلان اونم گفت لجمو در بیاری میرم مجتبی میزارم اسمشو همینو باید قبول کنی
بعد که رفت من هی غر پمیزدم که طاها هم شد اسم و از این چیزا
که رفتم سراغ بچه خدا شاهده یه چشمش خیلی یجوری دیده شد طوسی شده بود جای رنگیش مردمکش هم انگار مستطیل مانند شده بود
فکر کردم ناخن زده اینجوری شده بعد هر چقدر نگاه کردم دیدم چشمش عادیه
بنظر شما قبول کنم همون محمد طاها بزارم؟قشنگه مگه؟
مامانم میگه لجشو درنیار میره مجتبی میگیره بدبخت میشی