۲ پاسخ

عزیزم چقد تو مامان خوب و قوی هستی😍😍انشالله ۱۲۰ سال سایت بالا سر گل پسرت باشه

ای جاااانم..خدا برات ببخشه گلم‌آفرین ب تو وغیرتت...شک‌نکن مادرنمونه ای‌هستی..

سوال های مرتبط

مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۲ ماهگی
داستان بارداری پارت (دوازدهم)

خانواده شوهرم بشدت پسر دوستن یعنییی خیلی زیاد این برای من هم خوب بود هم بد دوتا نوه دختر هم داشتن از خواهر شوهرام
من میترسیدم بچم دختر بشه اینا اذیتش کنن یا اونقد ک باید بهش احترام نزارن و اذیت بشه حالا به هر نحوی ولی با اونا هم بد برخورد نمیکردن ولی خب براشون پسر یچیز دیگه بود مخصوصا پدر شوهرم خیلی حرص میزد میگفت سره بارداری اون دوتا نوه همش میگفت ن این پسره پسره ولی دختر در می‌آمدن ولی من جوری رفتار میکردم ک اگه بچم دختر هم باشه باید بهش احترام بزارم اینم بگم خیلی منو دوست داشتن کلا خیلی بهشون احترام میزارم مخصوصا مادر شوهر و پدر شوهرم خیلیییی باهام خوبن (البته هرچی بگی بچه هاشون😬❤️😐) پدرشوهرم همیشه بهم احترام میزاره و میگه طرز فکر خیلی خوبی دارم میگه افتخار میکنم ک تورو برای پسرم به همسری گرفتم حتی بارها شده جلوی دختراش بهم گفته من تورو بیشتر از دخترام دوس دارم چون درک بالایی داری بر حسب سن کمت این موضوع گاهی برای من عذاب بود هیچ وقت دوس نداشتم اینجوری بگه ک منو بیشتر از دختراش دوس داره چون اونا منو اذیت میکردن و برام فاز میگرفتن اونا فک میکردن چون سنم کمه باید گوش به فرمان همشون باشم ولی من خیلیییی کله شق و سره به هوا بودم هستم من خودم نخوام حرف شوهرمم گوش نمیدم چ به برسه ب کسی
مامان ساره👸🏻 مامان ساره👸🏻 ۱۱ ماهگی
#برای_دخترم
بزرگتر که بشی برات میگم،من تمام تلاشم رو کردم مامان تو شیر خودم رو بخوری،حتی شده یک قطره!!!
اینکه هم دردسر مامانای شیر خشکی رو دارم و هم دردسرای مامانایی که شیرخودشون رو میدن،فدای یه تار موهات!
اینکه هر سری کلی عذاب میکشم تا این شلنگ درست تو دهنت بیوفته و ۵۰ بار سرسری میکنی و دوباره تنظیمش میکنم هم فدای یه تار موهات!
انقد نگاهای اطرافیان عجیبه،حرفاشون برام سنگینه،شیردادن این مدلی سخته،هربار شست و شوی این شیشه و شلنگ سخته...
ولی بازم خوشحالم🥹 خوشحالم که شده یک قطره از شیر منو هم که شده میخوری حتی به بهانه این شلنگ!
خوشحالم که تا شیر میخای همه میگن مامانش بیاد شیرش بده!
خوشحالم که وقتایی که گرسنه‌ای تا بغلت میکنم میری سمت سینه‌م!
نمیدونم شاید بنظر بقیه این عذاب دادن ها احمقانه باشه
ولی من تک تک ثانیه هایی که خودم بهت شیر میدم رو دوست دارم و حاضرم بخاطر تجربه کردنشون هر سختی رو به جون بخرم❤️
و همچنان مصرانه از اینکه با شیشه شیر بهت شیرخشک بدم متنفرممم💔
بمونه به یادگاری از شیرخوردن عجیب دختر من🤪😅
مامان ❤️mylovely baby مامان ❤️mylovely baby ۱۱ ماهگی
خاطره بارداری وزایمان من# قسمت ۱
یکم طول کشید تا بیام خاطره زایمانمو بگم چون کلاً بارداری پرچالشی داشتم و یادآوریش برام سخت بود. تحمل اون همه استرس و سختی واقعاً خستم کرده بود خصوصاً که بچه‌ام بعدش بستری بود.البته تو همه این مراحل خدا بدجورهوامو داشت
از قبل بارداری چالشام شروع شد چون ۳۰ رو رد کرده بودم .۷سال بود ازدواج کرده بودیم وبیشتر اوقت جلوگیریمون طبیعی بود توهم ناباروری گرفته بودم مخصوصاً اینی که بقیه هی بهم می‌گفتن باردار نمی‌شیا. زود اقدام کن. می‌گفتن فلانی رو ببین چقدر به دوا درمون افتاد زودتر باردار شد ولی من تصمیمشو نداشتم،از زمانی هم که دیگه با همسرم تصمیمش رو گرفتیم تا بارداریم حدوداً سه چهار ماهی طول کشید توی این پروسه هم همه آزمایشات خودم و همسرم دادیم. حتی متخصص ناباروری به من و همسرم تقویتی داده بود و من اون ماه عکس رنگی گرفته بودم‌ و با این حال خبری از بارداری نبود.
بقیش تو تاپیک بعدی.
بچه ها من همه ازمایشات قبل بارداری و اینارو دادم سوالی داشتید بپرسید
مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۲ ماهگی
داستان بارداری پارت ‌(چهاردهم)

خلاصه ویار بارداریم سنگین بود حتی یبار ت. خیابون حالم بد شد اونقد بالا آوردم ک داشتم بیهوش میشدم ضعیف هم شده بود بدنم خیلی سختی کشید 🥲💔 خب رسید سونوی آن تی ک حدودی تایین جنسیت هم میگن من ‌ سه ماهم بود ک رفتم و گفت خداروشکر مشکلی نداری و جنسیت هم پسره خیلی خوشحال بودم
حقیقتا همیشه دوست داشتم ی ورژن پسرونه از خودم داشته باشم بخاطر شخصیتی ک داشتم
من ی دختر خیلییی شیطون بودم سره به هوا بودم کسی نمیتونست چیزی بهم بگه من همش رو پشت بوم خونه ها بودم 😂😂 مامان بزرگم همیشه فهشم میداد و میگف این یروز میافته بدبختمون میکنه با تموم شیطنت های ک میکردم مامانم همیشه پشتم بود میگف مگ تا کی این سن میمونه ولش کنید شیطونی کنه انرژیشو خالی کنه من خیلی پیش فعالم از همون بچگی حتی یبار مامانم میگف وقتی سه چهار سالم بوده از پیش فعالی و شیطنت زیاد عصبی و خسته میشه میبرتم دکتر بهم قرص میده میگه وقتی بهت قرص دادم تا دو روز ساکت بودی خودم افسردگی گرفتم دیگه بهت ندادم از این طرف بابامم خیلی پسر دوست داشت چون خودش سه تا دختر داشت حس قشنگیه خب