تجربه زایمان طبیعی ،پارت پنجم
ساعت اصلا برام نمیگذشت من هر ثانیه قشنگ مرگو تو چشمام میدیدم،جوری که پشیمون شده بودم از اینکه حامله‌م،ساعت ۱ شد و توپ اوردم تا یکم روش ورزش کنم،با اون حرکت خیلی بهتر میشدم اما ماما نمیذاشت میگفت باید بیایی رو تخت تا ازت ان اس تی بگیرم،که ببینم وضعیت بچه‌ت چطوره
با این کار دردم هزار برابر میشد چون نمیشد تکون بخورم که نوار قلب خطا نده،خلاصه منو رو تخت اسیر کردن و نمیذاشتن تکون بخورم ،فقط برای دستشویی می‌تونستم بلند شم ،وقتی راه میرفتم کمی دردم کمتر میشد اما باز تاثیری نداشت و من هی وضعم داشت بد و بدتر میشد 😭🥺
تو اون وضعیت درد فقط خاطرات خوشمو با همسرم میاوردم جلو چشمام و یکم دلم اروم تر میشد 🥹
به این فکر می‌کردم که تا چند ساعت دیگه ثمره عشمون بقلمه🥺❤️🥹🎀
خلاصه ساعت شد ۶ و گفتن خانم آماده باش میخوایم امپول فشار بهت بزنیم،از یه طرف خوشحال بودم که زودتر زایمان میکنم و از طرفی هم عین سگ می ترسیدم ،اما باز خونسردی خودمو حفظ کردم،
واییییییی همین که امپولو زدن دیگه من قشنگ مردم جوری که فقط و فقط داد میزدم 😭🥲
ماما ها هر کدوم هر چند دقیقه یه بار میومدن معاینه‌م میکردن و واقعا خیلی عذاب اور بود جوری که احساس میکردم که دارن چاقو میکنن تو بدنم
ساعت شد ۸ و اینبار دکترم معاینه‌م کرد و گفت داره فول میشه و کیسه ابشو پاره کنید
ادامه پارت بعدی

۱۰ پاسخ

😭😭😭

مگه از بی حسی یا گاز انتونوکس استفاده نمیکردن که تا فول شدن تحمل کردی!؟

عزیزم زود زود پارتاتو بزار

وای چقدر درد داره 😣😣😣

والا منم ک‌تجربه زایمان طبیعی دارم با این تجربه گرخیدم😬

من موقع دردام التماس میکردم بیان معاینه کنن چون از دردم کم‌میشد😅

اووووووف😥😥😥

منم رو تخت اسیر کرده بودن سر ان اس تی .اصلا نمیزاشتن پایین بیام .من بچه اولم دستگاه با کش برام رو شکمم وصل کردن همش راه میرفتم .ولی اینا هی چسب میزدن هی کنده میشد یا دستگاه قطع میشد بازمیگفت ازاول .معرکه داشتم با ان اس تی.

واس من که زیاد درد حس نکردم اما جفت نمیومد داشتم کلافه میشدم خیلیییی بد بود😥

الهیی
خاهر مگه داری رمان مینویسی سالی ی پارت میزاری
همشو بگو دیگهه

سوال های مرتبط

مامان ک‍ــایلین🍓 مامان ک‍ــایلین🍓 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ،پارت ششم
گفت کیسه ابشو پاره کنید که زایمانش نزدیکه،حالا من خوشحال شدم گفتم حتما الان رسیدم به ۸سانت اما فقط ۵سانت بودم،دوباره بهم آمپول فشار زدن و من هی وضعم بدتر شد ،با اینکه روز قبلش هیچی هیچی نخورده بودم اما کلی استفراغ کردم ،
ساعت شد ۹:۳۰من باز هیچ تغییر خاصی نکرده بودم و تازه شده بودم ۵/۵ سانت ،دوباره بهم آمپول فشار زدن 😭😭😭😭😭دیگه قشنگ مُردم با این کارشون،
خلاصه دیگه همزمان با این دردام ان اس تی هم ازم میگرفتن و دیدن که ضربان قلب بچه‌م داره میاد پایین فک کنم اخرین بار اومده بود رو ۶۰-۷۰ ضربان قلبش 😭من هم درد امونمو بریده بودم هم داشتم سکته میکردم برای نجات جون بچم
ساعت ۱۰:۱۵ بود که دکترم باز معاینه‌م کرد گفت رسیده به ۸ اما ضربان قلب بچه‌م هی داشت کمتر میشد 😭و چون سر بچمم اومدن بود تو لگنم خیلی خطرناک بود که سزارین میشدم، قشنگ ترسو تو وجود دکترم میدیدم که می‌گفت چیکار کنم،اگه سز کنم جون یکیشون تو خطره ،و طبیعی هم همینطور چون هی ضربان قلبش داره میاد پایین
خلاصه خودش دست به کار شد و گفت وسایل زایمانو اماده کنید ،دو نفر از ماما ها اومدن اینور و انور تخت و از بالا شکممو فشار میدادن رو به پایین تا بتونم هرچه زودتر زایمان کنم ،دکترم هی دلخوشم میکرد می‌گفت هستی اره تو میتونی ماشاالله سر دخترتو دارم میبینم ،در هین اون همه درد داشت حواسمو پرت میکرد از هی سوال میپرسید که مثلاً اسمشو چی میزارید چند سال ازدواج کردید.؟خلاصه که منم با جوابای درستو غلطم جوابشو میدادم اما دیگه نایی نمونده بود برام🥲
ادامه پارت بعدی
مامان جانا 🩷 مامان جانا 🩷 ۴ ماهگی
داستان زایمان من :

پارت اول
روز ۱۸ فروردین ساعت ۲ ظهر بود کیسه آبم سوراخ شد. رفتم بیمارستان و با معاینه و گرفتن nst و با دو سانت دهانه رحم بستریم نکردن گفتن بروچند ساعت بعد بیا اما من چون خیلی آبریزش داشتم گفتم نه ومبستریم که کردن ساعتای ۸ شب به بعد سرم فشار زدن تا ساعت ۲نصف شب تا اینکه دردام بیشترو بیشتر میشد اما اون وسطا اپیدورال هم زدم  درد کمتر شد اما به مرور که دهانه رحمم باز میشد و با معاینه هایی که انجام میدادن درد میومد سراغم
و در اخر که فول شد به زور زدن رسید با هر دردی که میومد میگفتن زور بزن اما من هرچی زور میزدم نمیشد تا اینکه سر بچه تو حلقه گیر کرده بود و ضربان قلب بچه داشت افت میکرد و چهارتا ماما و همینطور دکتر خودمم اومد بالاسرم دو نفرشون  فقط به شکمم فشار میاوردن از اونورم با دست رحمم رو باز میکردن و فشار میدادن خیلی بد رفتار میکردن تو اون شرایط من زور میزدم اما اونا سرم داد میزدن که خانم بچت داره از بین میره زور بزن

ادامه پارت بعدی
#بارداری # فرزندپروری
مامان ایلماه مامان ایلماه ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان ک‍ــایلین🍓 مامان ک‍ــایلین🍓 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ,پارت چهارم
خلاصه دیگه تا ساعت ۶ خونه موندم و من دیگه نتونستم دردامو تحمل کنم و رفتیم بیمارستان ،باز معاینه‌م کردن و گفتن تازه شدی ۳سانت،برو خونه باز دوساعت دیگه برگرد،اما دیگه جونی برام نمونده بود قبول نکردم گفتم نه دیگه واقعا این همه رفتو امد برام عذابه و قبول نکردم ،به هر زوری بود بستریم کردن
ساعت ۶:۴۰بود که بستری شدم و مامانم اینارو فرستادن بیرون و من ته دلم کامل خالی شد 😭🥺نه همدردی نه کسی،تکو تنها تو یه اتاق سرد عینه سردخونه تنهام گذاشتن 🥲از شانس بده من اون شب هم پکیجا خراب شده بودن هم اب سرویس سرد بود و من کل اون چند ساعتی که بستری بودم با آب سرد خودمو میشستم😭و با این کار دردم هزار برابر میشد🥺
خلاصه دیگه ساعت شد ۸و دردام هی داشت شدت میگرفت جوری که دردای تو خونه پیش این دردا کاملا مسخره بود😭
بهم سرم فشار زدن و انقد که شدید بود دردام زار زار داشتم گریه میکردم و دیدن داره وضعم از این بدتر میشه سرمو ازم کندن و گفتن فردا ۶صبح شروع میکنیم که برای تو فاز فعال 😭🥺🥲
ولی با اینکه سرمو ازم کندن من دردام دوبرابر شد و هی داشتم به خودم می‌پیچیدم، وقتی دیدن اینجوری شدم بهم سرم مسکن زدن اما اصلا اصلا تاثیری نداشت و من داشتم عین خر ار میزدم از بس که درد داشتم،
واقعا اون شب مرگو تو چشای خودم قشنگ دیدم 😔
گوشیمو ازم گرفتن ساعت ۹ اینا و دیگه اجازه ندادن ،و من شدم بی کسه عالم
مامانمو شوهرم ساعت ۱۲اینا برگشتن خونه چون بهشون گفتن احتمال صددرصد امشب نتونه زایمان کنه،اونا برگشتن خونه
منم تو یه اتاق سرد و مضخرف تا صبح نالیدم،جوری که هیچ پرستارو مامایی نتونستن تا صبح بخوابن
ادامه پارت بعدی
مامان HOSNA مامان HOSNA ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
دیگه آن اس ای گرفتن و من شروع کردم تو اتاق به ورزش کردن از اسکات گرفته تا پوزیشن سجده و پیاده روی ‌ همه چی خلاصه یه دقیقه نمیشستم فقط هر یک ساعت یه بار میومدن قلبش و چک میکردن و میرفتن دو ساعت بعد معاینه شدم ۲ انگشت باز بودم باز دوباره شروع کردم ساعت هشت شب ۳ انگشت شده بودم بدون آمپول فشار ‌ و چون ورزش میکردم درد انقباض هارو نمیفهمیدم دستگاه بهم وصل میکردن انقباض نشون میداد اما من هیچ دردی احساس نمیکردم تا ساعت ۱۲ شب که ۴ ساتت شدم و همچنان بدون درد بودم با وجود انقباض های زیاد و عمیق دیگه شب اومدم بخوابم که برای موقع زایمان خسته نباشم اما از ساعت یک درد هام شروع شد
دقیقا تا چشمام گرم می‌شد یه درد بدی توی کمرم و باسنم میپیچید مامانم ماساژ میداد تا ول می‌کرد باز من میخوابیم باز دوباره رسیده بود به جایی که هر پنج دقیقه یه بار تکرار می‌شد و من هی سعی میکردم تا تنفس و تغییر حالت و راه رفتن تحملش کنم تا ول کنه و وارد مرحله استراحت بشم ساعت ۴ صبح معاینه شدم و هنوز ۴ سانت مونده بودم بدون پیشرفت و دکتر احتمال سزارین داد و رفت
دیگه هی درد ها شدید تر می‌شد هی عمیق تر می‌شد شیفت صبح که اومدن ساعت ۸ دوباره معاینه شدم گفتن آفرین ۷ سانت شدی پاشو بریم اتاق زایمان
و من با درد های زیاد که هی میگرفت و ول می‌کرد رفتم اونجا کیسه آبم و زدن خداروشکر مدفوع توش نبود و فقط ورنیکس که مال صورت بچه بود توی کیسه آبش وجود داشت
مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳
خلاصه من با اینکه ورزش کردم ولی هنوز ۳ سانت بودم ، ماما همراه آمد معاینه کرد آفرین الان ۳ سانت خوبی، انگار گولم زده بودن من آمدم گفتم ۲ سانت من مطمئن ام ۲ سانت نبودم ، خلاصه همش ورزش کردم با توپ با کمک ماما همراه بعدش معاینه ، از معاینه متنفرم دیگه، دوباره نیم ساعت دستگاه ان اس تی وصل میکردم دوباره ورزش و معاینه و دستگاه ، دیگه ساعت ۷ که شد من دردام زیاد شد با اون همه درد بازم ورزش و معاینه بعدش رفته رفته من دردام شدید شده بود ماما همراه گفت بریم حمام ۷ سانت که شدم ، من همش روی توپ میپردیم ماما همراه آب نسبتا داغ میریخت روی کمرم و شکمم و پاهام میگفت انقباض ات که شروع شد روی توپ بپر قطع که شد روی توپ بشین و بچرخون باسن ات روش چپ و راست و یه ورزش دیگه و اسکات بزن ، هم درد داشته باش هم روی ورزش کن خیلی سخت بود، بعدش معاینه و ان اس تی ، دستگاه ان اس تی را که وصل میکرد روی شکمم با انقباص که شروع میشد دردم دو برابر میشد میگفتم تروخدا بازش کن میگفت باید نیم ساعت بمونه و من نمیتونستم تحمل کنم یا خودم شل اش میکردم یا نمیزاشتم آخر دیگه من گریه میکردم جیغ و داد میزد دلش میسوخت زود تر باز میکرد
دردام دیگه غیر قابل تحمل شده بود شروع که میشد داد میزدم مامانم و شوهرم بیرون بودن ولی میگفتن صدات میومد مامانم میامد تو سر میزد دردم که شروع میشد میگفتم برو بیرون نبین ولی خب میشنید ، خلاصه دیگه میرفتم حمام اون اب داغ دردم یکم کمتر میکرد میگفتم تروخدا بزارید یکم بخوابم خسته شدم یدفعه حالم بد میشد میافتادم زمین بلندم میکردن میگفتن باید ورزش کمی تا راحت زایمان کنی دیگه آخراش خوب پیشرفت کردی
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۵
همسرم اومد و منم دردام بیشتر شده بود
ماما می‌گفت خیلیا با همسرشون میان با هم آهنگ می‌زارن و ورزش میکنن البته خودشونم برام آهنگ گذاشته بودن رو اسپیکر پخش میشد
منم ورزش میکردم و اسکات میزدم بعد یواش یواش ازم خون می‌ریخت و دردام خیلی زیاد شده بود ماما رو صدا کردم و گفت رو تخت بخواب تا معاینت کنم و معاینم کرد گفت خیلی خوب پیشرفت کردی ۴ سانتی بهم گاز انتونوکس دادن و گفتن فقط موقع دردات دم عمیق بگیر و آروم آروم بده بیرون تا اثر کنه
منم رو تخت دراز کشیده بودم و دردم خیلی بود هی گاز میدادم داخل و آروم میدادم بیرون بعد یه ساعت همین طور که بودم کامل گیج شده بودم و درد داشتم و چشمام خمار شده بود به شوهرم میگفتم آهنگ ساقی هایده بزار برام😂
دردام شده بود هر دو دقیقه و تا ۳۰ ثانیه درد داشتم که هر بار که درد داشتم گاز تنفس میکردم و با دست میزدم تو سر و صورت خودم 🥲
زنگ دکترم زدن که بیاد
منم اینقدر دردم زیاد بود که به شوهرم میگفتم بگو بیان منو بکشن من دیگه نمیتونم اونم هی پیشونیمو بوس میکرد و اشک می‌ریخت و به ماماها می‌گفت یه کاری کنین کمتر درد بکشه ماماها گفتن باید دهانه رحمش کامل باز بشه برای همین داره درد می‌کشه
و منو معاینه کردن بهم میگفتن نفس عمیق بکش اصلا زور نزن
سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
مامان لپ گلی مامان لپ گلی ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۳
که یکی از ماما ها اومد گفت نکن گفتم درد دارم گفت داشته باشی ان اس تی خراب میشه ، ماما همراهم توپ آورد گفتم من تاحالا با توپ تمرین نکردم گفت بهت یاد میدم و تو فقط تنفس هایی که یاد داری رو انجام بده ، روی توپ توی اوج انقباض ها بالا پایین میشدم که واقعاً عالی بود دردم آروم میشد ، کمرم رو عقب جلو میکردم دورانی هر دو سمت باسن رو می‌چرخوندم ، ورزش با توپ یکی از بهترین حرکت ها بود هم دردام رو کم میکرد هم دهانه رحمم رو باز تر کرد ، دوباره معاینه کرد گفت ۷سانتی رفتم بالای تخت و حالت سجده شدم یکم سجده رفتم و عقب جلو میشدم که بهم میگفت زور بده ، یکم زور هم زدم معاینه شدم گفت ۸ سانتی ،همش بهش میگفتم بخدا من میمیرم اونم دستام رو ماساژ میداد و ارومم میکرد ، گفتم چقدر دیگه مونده گفت نهایت یه ساعت دیگه زایمان میکنی داری خوب پیش میری ، چندبار روی تخت بودم ‌بهم می‌گفت توی دردات زیر رونات رو بگیر و چونت رو بچسبون به سینه و زور بده به پایین ، که حین این کار با اینکه از صبح هم هیچی نخورده بودم اما یکم خرابکاری داشتم که اونا خیلی خوشحال بودن ، هی بهم میگفت آفرین موهاش دیده میشه تقریبا چهار. پنج باری اون حرکت رو انجام دادم دیگه از ۵ سانت عاشق معاینه بودم چون واقعا آروم میشدم ،
مامان علی 🩵 مامان علی 🩵 ۹ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دو

منو بردن اتاق زاییدن و بهم یه توپ دادن برای کمتر شدن دردام گفتن رو توپ بشین و کمرتو قر بده
من این کارو کردم واقعا تأثیر داشت درد و کمتر میکرد
دردهای من بیشتر شد ماما دوباره اومد و گفت باید کیسه آب تو پاره کنم
کیسه اینو پاره کرد خیلی بد بود درد داشت این لحظه
زنگ زدن ماما همراهم اومد و بهم کمک می‌کرد ورزشم میداد می‌گفت بشین پاشو این کارو همه رو انجام دادم تا به شش سانت رسیدم ساعت یک و نیم بود که برام اپیدولار بی حسی زدن
بی حسی خوب بود اما واقعا عوارض داره کمرم خیلی درد می‌کنه الان
خلاصه بی حسی زدن و دردام بهتر شد
دهانه رحمم باز و باز تر میشد انقباض های من بیشتر و صدای جیغ من بیشتر
به ده سانت رسیده بودم هر چی زور میزدم بچه نمیومد
سرش دیده میشد ولی نمیومد
ضربان قلب بچم پایین اومده بود دکتر گفت سریع اتاق عمل آماده کنید مریض آماده سزارین من خوشحال شدم
دیگه خلاصه با ملی درد کشیدن منو بردن برای سزارین


پارت بعدی تجربه سزارین........