تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت اول
(من یکم با جزئیات نوشتم ، اگر حوصلتون میشه بخونید. امیدوارم تجربیاتم به دردتون بخوره)

یک مقدمه ای توضیح بدم از آمادگی های قبل زایمانم. من خیلی اهل مطالعه و تحقیق درباره ی اتفاقیم که قراره برام بیوفته یعنی اینکه اطلاعاتم زیاد باشه خیلی برام راحت تره تا برم تو دلش و هیچی ازش ندونم حتی اگر قراره اون اتفاق ، اتفاق ناخوشایندی باشه. البته که زایمان و تولد بچه شیرینی بعد درد زایمانه ☺️
این رو هم اما در نظر گرفتم که ممکنه اتفاق غیر منتظره ای بیوفته که تو هیچ مقاله یا منابعی که من خوندم نبوده باشه و به بدنم و دکترا و پرستارای بالای سرم اعتماد کنم البته که اعتماد اصلیم به خدای مهربونمون بود که موقع درد های زایمان از همیشه بهمون نزدیک تره و قطعا دستمون رو میگیره.برای همین طبق گفته های قبلی به سزارین هم فکر کرده بودم و درباره مراقبت های بعدش تا حدودی خونده بودم و از اطرافیان شنیده بودم.
من از ماه هشتم انقباض های شدیدی داشتم (نا گفته نماند گه گاهی درد هم همراه با این انقباض ها داشتم) برای همین نه ورزش و نه پیاده روی رو شروع نکردم و گذاشتمش برای هفته های بالا تر چون می ترسیدم انقباضاتم رو منظم تر بکنه که درست هم فکر میکردم و ماما هم همین رو تایید کرد .

۴ پاسخ

ممنون که تجربیاتت اینجا ب اشتراک میزاری🌷

ورزش و پیاده روی سبک هم ممکنه انقباضات رو منظم تر کنه؟

قدم نو رسیده مبارک باشه
همه رو امشب می‌نویسید ؟

🙏🏻🙏🏻🙏🏻.

سوال های مرتبط

مامان زینب و پسری مامان زینب و پسری هفته سی‌وپنجم بارداری
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت یازدهم
سوال هایی که ممکنه پیش بیاد:
بعد زایمان بچه با یه زور کوچیک جفت رو هم زایمان کردم و بعدش دوبار ماساژ رحمی گرفتم یکبار بعد زایمان جفت و یکبار توی بخش. که دردش قابل تحمل بود و به نظرم کسی که زایمان رو تحمل می‌کنه دیگه این دردا دست گرمیه براش 😁
از سه و نیم تا هفت و بیست دقیقه حدودا چهار ساعت درد شدید بردم (فاز فعال) از نظر ماماها پیشرفتم عالی بود اما از نظر خودم اگر می‌تونستم از تخت بیام پایین ورزش کنم و مدام تغییر پوزیشن بدم و یکسری چیزهایی که تمرین کرده بودم رو می‌تونستم پیاده کنم و جو اتاق زایمان منو نمیگرفت و البته گیجی گاز نبود زایمانم سریعتر پیش می‌رفت (البته گاز هم به نوبه خودش روی دهانه رحم اثر می‌کنه وکمک به پیشرفت زایمان میکنه) و طبق تجربه مادرم که زایمان هاش دوساعته پیش می‌رفت و خوش زا بود انتظار داشتم منم اینو به ارث برده باشم 😂 اما زهی خیال باطل.👎🏻
خلاصه کارهایی که قبل زایمان انجام دادم : ورزش های قبل بارداری و پیاده روی و پله نوردی و رابطه و دوش آب گرم و ورزش زیر دوش. چیزهایی هم که خوردم اون اواخر آب گوشت و غذا ها و تنقلات مقوی به خاطر اینکه جون داشته باشم .
کاسنی هم محض احتیاط برای زردی هر روز ته لیوان می‌خوردم و هله هوله رو به شدت محدود کردم چون نوزادی خودم سابقه زردی شدید داشتم تا جایی که خونم رو عوض کردن برای همین سعی میکردم تا جایی که میشه اگر اینها کوچیکترین اثری هم داره من دریغ نکرده باشم.
چند باری هم شربت زعفرون و خاکشیر خوردم برای زایمانم .البته نه خیلی غلیظ و افراطی.
مامان زینب و پسری مامان زینب و پسری هفته سی‌وپنجم بارداری
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت دوم
توی سی و هشت هفته رفتم و معاینه لگن شدم که ببینم وضعیتم چجوره . مامایی که قبل از ویزیت دکتر معاینه های کلی رو انجام میداد معاینم کرد و گفت لگن مناسبی داری دهانه رحم نرمه و دو سانت بازی (من خوشحال😁) از دو هفته ی قبلش یعنی از هفته ی سی و شش که شنیده بودم هفته ی امن هست برای زایمان ، ورزش های لگنی و پله نوردی رو به آرامی شروع کرده بودم و هر روز بیشترش میکردم . هر روز یا حتما یک روز در میون دوش آب گرم میگرفتم روی کمرم ، و شکمم رو آروم رو به پایین ماساژ میدادم . زیر دوش اسکات میزدم و کمرم رو تاب میدادم (این ورزش هارو طبق ویدیو های مختلفی که برای زایمان راحت دیده بودم انجام میدادم) خسته که میشدم می‌نشستم و کف پاهام رو به هم میچسبوندم و آروم پاهامو تکون میدادم به اطراف. خیلی هم به شدت انجام نمی‌دادم. این ورزش هارو به مرور زیاد کردم زمانش رو ، چون زیر دوش آب گرم به نظرم اثرش بیشتره .رابطه هم هفته ای یکبار داشتم و بدون جلوگیری از همون ابتدای بارداریم با اجازه دکترم ، البته میخواستم دو هفته ی آخر بیشترش کنم که همسرم موافقت نکرد و گفت میترسم اذیت بشی یا آسیبی به جنین برسه 🙃.
مامان زینب و پسری مامان زینب و پسری هفته سی‌وپنجم بارداری
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت چهاردهم
وزن نوزاد هم ۳۶۰۰ بود . دقیقا هم وزن من و پدرش موقع تولد .
در مورد شرایط جسمیم این رو اضافه کنم تا چهار ماه کامل ویار شدید داشتم و از غذا بیزار بودم و وزن کم کردم. از دردهای بزرگ شدن رحم تا درد سیاتیک و بی‌خوابی و رفلاکس و ترش کردن معده و ... هم فاکتور میگیرم چون خیلی طولانی شد. اصلا خودتون و شرایط بارداریتون وزایمانتون رو با هیچ کس مقایسه نکنید. به من همه میگفتن وای شکمت چه کوچیکه تو کجا شش ماهته ، هشت ماهته چرا اینجور چرا اونجور. تا اونجا که باردار های اطرافم داروها و مکمل های دکتراشون رو هم مقایسه میکردن یا ریز ترین جزئیات سونوی جنینم رو ازم می‌پرسیدن منم یا لبخند میزدم یا در جواب اگر چیزی نمی‌خواستم بگم میپیچوندم .(حرص نخورید کوچولو اذیت میشه) خلاصه سرتون رو درد نیارم این حرفا برای همه هست سعی کنید با آرامش این دوران رو طی کنید خیلی اهمیت ندید که روی جنین و آرام بودنش بعد دنیا اومدن تاثیر داره. من تا جایی که یادم بود دست میذاشتم روی شکمم و سوره هایی که حفظ بودم رو میخوندم مخصوصا سوره والعصر که برای صبر نوزاد خیلی توصیه شده و توی خونه صبح ها بالافاصله بعد از بیدار شدنم تا رسیدگی به کار های خونه قرآن پخش می کردم تا چند مدت . امیدوارم تجربیاتم کمکی کرده باشه ♥️
انشاالله که همگی فسقلی هاتون رو سالم و با یه زایمان راحت بغل بگیرین.
در آخر ؛ یک صلوات برای سلامتی و فرج امام زمانمون بفرستید. التماس دعا🤲🏻🌱