تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت چهاردهم
وزن نوزاد هم ۳۶۰۰ بود . دقیقا هم وزن من و پدرش موقع تولد .
در مورد شرایط جسمیم این رو اضافه کنم تا چهار ماه کامل ویار شدید داشتم و از غذا بیزار بودم و وزن کم کردم. از دردهای بزرگ شدن رحم تا درد سیاتیک و بی‌خوابی و رفلاکس و ترش کردن معده و ... هم فاکتور میگیرم چون خیلی طولانی شد. اصلا خودتون و شرایط بارداریتون وزایمانتون رو با هیچ کس مقایسه نکنید. به من همه میگفتن وای شکمت چه کوچیکه تو کجا شش ماهته ، هشت ماهته چرا اینجور چرا اونجور. تا اونجا که باردار های اطرافم داروها و مکمل های دکتراشون رو هم مقایسه میکردن یا ریز ترین جزئیات سونوی جنینم رو ازم می‌پرسیدن منم یا لبخند میزدم یا در جواب اگر چیزی نمی‌خواستم بگم میپیچوندم .(حرص نخورید کوچولو اذیت میشه) خلاصه سرتون رو درد نیارم این حرفا برای همه هست سعی کنید با آرامش این دوران رو طی کنید خیلی اهمیت ندید که روی جنین و آرام بودنش بعد دنیا اومدن تاثیر داره. من تا جایی که یادم بود دست میذاشتم روی شکمم و سوره هایی که حفظ بودم رو میخوندم مخصوصا سوره والعصر که برای صبر نوزاد خیلی توصیه شده و توی خونه صبح ها بالافاصله بعد از بیدار شدنم تا رسیدگی به کار های خونه قرآن پخش می کردم تا چند مدت . امیدوارم تجربیاتم کمکی کرده باشه ♥️
انشاالله که همگی فسقلی هاتون رو سالم و با یه زایمان راحت بغل بگیرین.
در آخر ؛ یک صلوات برای سلامتی و فرج امام زمانمون بفرستید. التماس دعا🤲🏻🌱

۷ پاسخ

ممنون عزیزم خیلی خوب توضیح دادیدولی من خیلی خیلی میترسم از زایمان استرس دارم حالم خیلی بده

دمت گرم

بعدش بلند شدید راه رفتید ؟ اوکی بودید؟

گلم مرسی که انقدر با جزئیات و کامل نوشتی تقریبا جواب خیلی از سوال هایی که تو ذهن ما مامان اولی هاست رو دادی

عالی بود عشقم، کلی لذت بزدم از خوندن تجربه ات، خیلی قشنگ و کامل نوشته بودی

خیلی ممنون خیلی خیلی بنظرم خوب بود من دوراطرافم همه سزارین کردن اما من دلم میخواد طبیعی باشه و کسی و ندارم برام ازاین حرفا بگه و از تجربه هاش بشنوم خدا بچه هاتون رو حفظ کنه❤️

مرسی عزیزم خیلی خوب توضیح دادی انشاالله بچت به خوبی و خوشی دنیا بیاد دخترتم همیشه سلامت باشه
فقط یه سوال موقع معاینه چقدر دستور میربن داخل ؟

سوال های مرتبط

مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت اول
(من یکم با جزئیات نوشتم ، اگر حوصلتون میشه بخونید. امیدوارم تجربیاتم به دردتون بخوره)

یک مقدمه ای توضیح بدم از آمادگی های قبل زایمانم. من خیلی اهل مطالعه و تحقیق درباره ی اتفاقیم که قراره برام بیوفته یعنی اینکه اطلاعاتم زیاد باشه خیلی برام راحت تره تا برم تو دلش و هیچی ازش ندونم حتی اگر قراره اون اتفاق ، اتفاق ناخوشایندی باشه. البته که زایمان و تولد بچه شیرینی بعد درد زایمانه ☺️
این رو هم اما در نظر گرفتم که ممکنه اتفاق غیر منتظره ای بیوفته که تو هیچ مقاله یا منابعی که من خوندم نبوده باشه و به بدنم و دکترا و پرستارای بالای سرم اعتماد کنم البته که اعتماد اصلیم به خدای مهربونمون بود که موقع درد های زایمان از همیشه بهمون نزدیک تره و قطعا دستمون رو میگیره.برای همین طبق گفته های قبلی به سزارین هم فکر کرده بودم و درباره مراقبت های بعدش تا حدودی خونده بودم و از اطرافیان شنیده بودم.
من از ماه هشتم انقباض های شدیدی داشتم (نا گفته نماند گه گاهی درد هم همراه با این انقباض ها داشتم) برای همین نه ورزش و نه پیاده روی رو شروع نکردم و گذاشتمش برای هفته های بالا تر چون می ترسیدم انقباضاتم رو منظم تر بکنه که درست هم فکر میکردم و ماما هم همین رو تایید کرد .
مامان جوجه🐣 مامان جوجه🐣 ۴ ماهگی
منم به هشتک #صبح_تا_شب پیوستم تا از یه عادت خوبی که روزانه انجام میدم بگم براتون 🤰✨️

از اونجایی که نوشیدن آب 🍶 همیشه برام معضل بود، وقتی دکترم 👩‍⚕️ گفت در دوران بارداری باید ۸ الی ۱۰ لیوان و حتی بیشتر آب بخوری، از اون روز به بعد تصمیم گرفتم یه برگه یادداشت 📝 به در یخچال بزنم و برای هر روز به تعداد لیوان های آبی که میخورم روی اون برگه ضربدر بزنم.
رکوردم رو یه روز با ۱۳ لیوان🎖زدم و کمترین میزان هم در این چند ماه ۶ لیوان بوده.
بجز شیر و چایی و باقی نوشیدنی ها.

اوایل تا ساعت ۱۰ شب هم آب میخوردم تا تعداد روزانه رو تکمیل کنم. ولی طی مطالعه 📚 و تجربه ی شب بیداری ها 🚾 متوجه شدم بهتره تا قبل ساعت ۸ شب میزان آب مورد نیاز رو بخورم.

از طرفی قبلا روی توالت های بیرون از خونه حساس بودم 🚷 ولی دیدم ناچارم و نمیتونم تو این شرایط کم آب بخورم یا خودمو نگه دارم تا به خونه برسم پس تصمیم گرفتم حساسیتم رو کم کنم و به شکلی که بنظرم بهداشتی تر هست و باهاش راحتم حتما از سرویس های بیرون هم در صورت نیاز استفاده کنم.

حالا امیدوارم این عادت خوب بعد از بارداری هم با من بمونه 😍🙏
#بارداری #زایمان #طبیعی #سزارین #رشد
مامان ماهان
04/4/4 مامان ماهان 04/4/4 ۱۲ ماهگی
ی وقت‌هایی که دوست داریم زمان زود بگذره برعکس برامون طولانی‌تر هم میشه خیلی دوست دارم امشب هم زودتر بگذره تا فردا بلاخره بعد از این ۷۵ روز ماهان کوچولوی خودم رو به خونه ببرم .امروز از دکتر خواستم که ماهان رو مرخص کنه و با اکسیژن ببرمش خونه هر چند که شیر خوردنش ضعیفه اما سعی میکنم که کم کم بهش بدم تا گرسنه نمونه..روزهای سختی رو پشت سر گذاشتم و تو خونه هم میدونم مراقبت های خودش رو داره تا انشاالله ماهان کوچولوی من ی بچه ی تپل مپل و خوب بشه .برای همه آرزو میکنم که دوران حاملگی خوبی داشته باشن و کوچولوهای دوست داشتنیشون رو به موقع زایمان کنن و در صحت و سلامت کامل باشن .و ی دعا هم برای کسانی که آرزوی بچه دارن، انشاالله خدا دامنشون رو سبز کنه و بچه ی سالم و صالح بهشون بده .در این مدت که تاپیک می‌گذاشتم و درد دل و مشکلاتم رو میگفتم دوستان مهربونم برای ماهان کوچولوی من دعا میکردن و با حرفهای شیرینشون خیلی بهم امید میدادن از همشون ممنونم و انشاالله همیشه شاد و سلامت باشن در کنار خانواده ی عزیزشون .خدا رو هزاران بار شکر که ماهان کوچولو رو بهم بخشید و نا امید از اینجا بیرون نرفتم 🙏🙏❤️❤️❤️
مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت هشتم
گذشت تا ساعت شش و ربع من حس فشار کردم و صداشون زدم برای معاینه گفتم من داره بهم زور میاد توی این بین هم صدای نالم بلند تر شده بود که یه مامایی که از جلوی اتاقم رد شد سریع رفت به همکاراش گفت این معلومه خیلی نزدیک زایمانه چون تا الان صداش نمیومد ولی دیگه صداش بلند شده😅 من تو حالت سجده بودم و داشتم تاب میدادم خودمو که ماما اومد گفت بخواب معاینه کنم که با خوشحالی گفت نه سانت و نیمی باز سجده بشو زور بده اون نیم سانت هم طی بشه تا برم دکترو صداش کنم . خلاصه تا برن دکتر شیفت رو صدا کنن تا بیاد زایمان من رو بگیره یکم طول کشید چون داشته می رفته و بین شیفت بوده و شیفت داشت عوض میشد. یکم که زور زدم دیگه خوابیدم وشروع کردم نفس کشیدن که برای زور اصلی نفس و جون داشته باشم اتاق شلوغ شده بود اومدن زیر انداز و عوض کردن و رو شکمم پارچه سبز انداختن و پاهامو تنظیم کردن و بدون خجالت بگم من با زوری که زده بودم مدفوع کرده بودم و خدمات اومد زیرم رو تمیز کرد😶 یکی از ماما ها که تازه اومده بود تو اتاق بلند گفت این مدفوع کرده زود باشید (مدفوع نشونه اینه سر جنین داره انتهای روده که به مقعد وصل میشه رو فشار میاره و تو کانال زایمانه) در همین حین اماده کردن من ، چون دیگه جنین تو کانال زایمان بود و من یکم جلوی خودم رو گرفتم که زور ندم و منتظر بودم تا دکتر بیاد ضربان قلب بچه یکم اومد پایین برای همین تا دکتر اومد بی حسی رو زدن و برش دادن و بهم گفت هر چی توان داری زور بده بچت جای بدیه باید سریع بیاد بیرون اکسیژن بهش خوب نمیرسه یکی هم روی شکمم رو فشار داد منم با دو تا زور محکم توی انقباضام نی نی رو دنیا آوردم 😍😍 ساعت هفت و بیست دقیقه صبح.
مامان زهرا مامان زهرا هفته سی‌وچهارم بارداری
روزی که شک کرده بودم باردارم و پریودم عقب افتاده بود دقیقا وسط ج ، ن ، گ بودیم،،با هر صدا من استرس میگرفتم و سعی می‌کردم آرامش خودمو حفظ کنم .
با اولین بیبی چک هاله کمرنگی که انداخت باورم نمیشد تا سه بار تکرارش کردم و بازم هاله کمرنگ.
باورم نمیشد باردارم و رفتم آزمایش دادم تا جوابش بیاد کلی استرس داشتم وقتی رفتیم و فهمیدم مثبته تا مطب دکترم فقط خداروشکر کردم چون خیلی منتظر این لحظه بودم و چقد تلاش کردم و چه روزایی که من ندیدم.
هیچوقت صحنه ایی که فهمیدم هماتوم دارم و فرداش به خونرریزی افتادم رو یادم نمیره تا بیمارستان با دلشوره و ناراحتی گریه رفتم میترسیدم از دستش داده باشم که گفتن بخاطر دفع هماتوم بوده . همه چیو سپردم به خدا از اول بارداریم با کلی چالش رو به رو شدم
خدای بزرگ و قشنگم این هدیه زیبا رو به من داد و خداروشکر تا این مرحله پیش رفتم تمام این صحنه های قشنگ پر از استرس و حس زیبا رو برای همه آرزو میکنم .
ان شاءالله زایمان راحتی هم داشته باشم😍 و دختر کوچولوی قشنگمو بغل بگیرم🎀🌸

۱۰ مهر ۴۰۵

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت دهم
(توی پرانتز این رو بگم که بعد از دنیا اومدن دخترم من به شدت پاهام شروع کرد لرزیدن و هیچی در این باره نشنیده بودم ! بعد ها خوندم به خاطر فشار زیادی که از روی اعصاب لگن برداشته میشه همچین اتفاقی میوفته) بعد اومدن از دستشویی دراز کشیدم و پتو برام آوردن ماما از تو خوراکی هام دو تا خرما گذاشت دهنم (همون مامایی که کارای دخترم رو میکرد). دخترم رو هم که برده بودن برای معاینه اولیه ، آوردن برای شیر دادن. مامانم هم اجازه دادن با پوشیدن لباس مخصوص و کاور کفش بیاد داخل اتاق پیشم یه لحظه من رو ببینه . با اینکه اجازه بردن گوشی داشتم یادم رفته بود گوشی ببرم! شوهرم انقدر به مادرم زنگ زده بود که مادرم تا اومد تو اتاق زنگ زد شوهرم گفت بیا باهاش حرف بزن ده بار زنگ زده حالت رو پرسیده (اقایون همون بیرون میموندن و فقط همراه های خانم اجازه داشتن توی اتاق انتظاره قبل اتاق های لیبر بمونن تا بعد زایمان یا با اجازه ماما تا موقع قبل زایمان برن پیش زائو هاشون) بعد از حرف زدن با هم و کلی لوس بازی ، از اون تشکر از من نه کاری نکردم خواهش میکنم 😂😂عکس از بچه گرفتیم برای شوهرم فرستادیم و در این حین فسقلی کلی شیر خورد و واقعا برام تجربه اول شگفت انگیز بود .چون بخش شلوغ بود تا خالی شدن تخت ها دیگه تقریبا ده بود رفتیم توی بخش با نی نی و داستان دو ساله ما شروع شد 😍🌹
مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت نهم
بیرون اومدن سرش به نظرم پیش انقباضا اصلا درد نداشت و با یه اه بلند من اومد بیرون بازم جیغ نزدم تا آخرش تا انرژیم حفظ بشه . دخترم رو گذاشتن روی شکمم و من نمی‌دونم چرا ترسیدم بغلش کنم حس میکردم اذیت میشه فقط آروم دستم رو گذاشتم رو بازوهاش. از روی شکمم برش داشتن و بردنش برای وزن و وصل دستبند و خالی کردن دهن و بینیش. دخترم که دنیا اومد واقعا دردام خیلیییی کم شد در حد درد پریودی خیلی کم. دخترم هم دنیا که اومد چشماش باز بود و فقط نگاه میکرد یه اخم گنده هم داشت🤣 . و من صداش رو نشنیدم تا وقتی بردنش رو تخت خودش برای کاراش و هی خانمه از اینور به اونورش میکرد تا کاراش رو بکنه ، دیگه اونموقع شاکی طور گریه کرد 😂 اومدن برای بخیه‌. بهم باز بی حسی زدن . اولش یه دانشجوی زنان زایمان کم سن و سال که واقعا اصلا بلد نبود بخیه بزنه شروع کرد به بخیه زدن . اصلا از چهرش معلوم بود میترسه.مامایی که داشت کارای دخترم رو میکرد که فوق العاده هم مهربون بود اومد یه نگاه به بخیه هام کرد که خدا خیرش بده رفت سال بالاییش که کار بلد بود رو صدا کرد گفت بگید اون بیاد بخیه بزنه اومد بالای سرم و بعضی بخیه هارو باز کرد و شروع کرد به نصیحت اونیکی بهش میگفت بیا بالا سر ماما ها قشنگ نگاه کن کار یاد بگیر من شیفت بقیه رو هم وایسادم تا کارم خوب شد و ... خدایی هم دستش تند بود و با دقت بخیه زد خدا خیرش بده (حدودا پنج شش تا بیرونی خوردم سه چهارتا هم همون اوایل داخل واژن. دقیقش رو نمی‌دونم چون بهم نگفتن فقط گفتن خیلی کم خوردی خودم بعدها از روی نخ هایی که میوفتاد شمردم) . وقتی تموم شد گفتن بیام پایین و برم دستشویی خودم رو بشورم و پوشک بذارم.
مامان قلب کوچولوم مامان قلب کوچولوم ۱۲ ماهگی
چیزهایی که از خانوم دکتر طناز ابراهیمی ادیب فرمودن رو مینویسم براتون
۱- بهتره از شیردوش استفاده نکنید ، نگران نباشید نوزادانی که به دنیا میان تا یک هفته ذخیره ی غذایی دارن و خیلی طبیعی هست اگه در هفته اول تولد ۱۰ درصد وزنشون رو از دست بدن
۲_مکیدن نوک سینه توسط نوزاد بعد از یک هفته باعث میشه مقاومت پوست نوک پستان بیشتر بشه پس استفاده از کرم‌های ترک سینه تا یک هفته کافیه تا زمانیکه نوزاد مکیدن رو یاد بگیره
۳_در ۳.۴ روز اول ممکنه هیچ شیری نداشته باشید اصلا خودتون رو نگران نکنید معده نوزاد به اندازه یه گوجه سبز کوچیک هست و با ۲ سی سی شیر هم سیر میشه .
۴_ شیری که در اثر مکیدن نوزاد تولید میشه خیلی بیشتر از استفاده از شیردوش هست
۵_در ابتدای زایمان بعد از بعد از هر بار شیر دادن به نوزادتون سینه تون رو با آب ولرم بشورید و خشک کنید و کرم بزنید ، مزه ی کرم تا شیر دهی بعدی شما که حدود ۲ ساعت بعد هست از بین میره (یک هفته)
نکته مهم دیگه***
نوزاد رو به هیچ عنوان برای شیردهی بیدار نکنید.
تمام هورمون رشد بچه و سیناپس های عصبی بچه زمانی شکل میگیره که نوازد در خواب عمیق هست