تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت یازدهم
سوال هایی که ممکنه پیش بیاد:
بعد زایمان بچه با یه زور کوچیک جفت رو هم زایمان کردم و بعدش دوبار ماساژ رحمی گرفتم یکبار بعد زایمان جفت و یکبار توی بخش. که دردش قابل تحمل بود و به نظرم کسی که زایمان رو تحمل می‌کنه دیگه این دردا دست گرمیه براش 😁
از سه و نیم تا هفت و بیست دقیقه حدودا چهار ساعت درد شدید بردم (فاز فعال) از نظر ماماها پیشرفتم عالی بود اما از نظر خودم اگر می‌تونستم از تخت بیام پایین ورزش کنم و مدام تغییر پوزیشن بدم و یکسری چیزهایی که تمرین کرده بودم رو می‌تونستم پیاده کنم و جو اتاق زایمان منو نمیگرفت و البته گیجی گاز نبود زایمانم سریعتر پیش می‌رفت (البته گاز هم به نوبه خودش روی دهانه رحم اثر می‌کنه وکمک به پیشرفت زایمان میکنه) و طبق تجربه مادرم که زایمان هاش دوساعته پیش می‌رفت و خوش زا بود انتظار داشتم منم اینو به ارث برده باشم 😂 اما زهی خیال باطل.👎🏻
خلاصه کارهایی که قبل زایمان انجام دادم : ورزش های قبل بارداری و پیاده روی و پله نوردی و رابطه و دوش آب گرم و ورزش زیر دوش. چیزهایی هم که خوردم اون اواخر آب گوشت و غذا ها و تنقلات مقوی به خاطر اینکه جون داشته باشم .
کاسنی هم محض احتیاط برای زردی هر روز ته لیوان می‌خوردم و هله هوله رو به شدت محدود کردم چون نوزادی خودم سابقه زردی شدید داشتم تا جایی که خونم رو عوض کردن برای همین سعی میکردم تا جایی که میشه اگر اینها کوچیکترین اثری هم داره من دریغ نکرده باشم.
چند باری هم شربت زعفرون و خاکشیر خوردم برای زایمانم .البته نه خیلی غلیظ و افراطی.

۸ پاسخ

منبع یا سایت یا پیجی ک ازش تحقیق میکردید بگید منم زایمان طبیعی دوس دارم

خیلی ممنون عزیزم من مامان اولیم انتخابم طبیعی بود ولی واقعا دنبال این بودم یکی اینجوری باهمه جزئیات برام تعریف کنه
ان شاالله خدا بچه هاتونگهداره ونی نی کوچولوتو بسلامتی دنیابیاری

مرسی گلم خیلی قشنگ تعریف کردی
ایشالا دختر نازت هم زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشه
و تو راهیت رو هم به خوبی زایمان کنی

آناناس و انار موثر نبود بخوری

ممنون وقت گذاشتی تجربه زایمانت رو نوشتی ، من خوشحال شدم همه رو خوندم . انشالله نی نی زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشه 🌹❤️

عزیزدلم مرسی از تحربه های قشنگت خیلی خوب کامل گفتی❤

بچه چندکیلو بود؟

عزیزم اپیدورال نگرفتین دیگه؟

سوال های مرتبط

مامان محمد حسن 🐣 مامان محمد حسن 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت دوم
توی سی و هشت هفته رفتم و معاینه لگن شدم که ببینم وضعیتم چجوره . مامایی که قبل از ویزیت دکتر معاینه های کلی رو انجام میداد معاینم کرد و گفت لگن مناسبی داری دهانه رحم نرمه و دو سانت بازی (من خوشحال😁) از دو هفته ی قبلش یعنی از هفته ی سی و شش که شنیده بودم هفته ی امن هست برای زایمان ، ورزش های لگنی و پله نوردی رو به آرامی شروع کرده بودم و هر روز بیشترش میکردم . هر روز یا حتما یک روز در میون دوش آب گرم میگرفتم روی کمرم ، و شکمم رو آروم رو به پایین ماساژ میدادم . زیر دوش اسکات میزدم و کمرم رو تاب میدادم (این ورزش هارو طبق ویدیو های مختلفی که برای زایمان راحت دیده بودم انجام میدادم) خسته که میشدم می‌نشستم و کف پاهام رو به هم میچسبوندم و آروم پاهامو تکون میدادم به اطراف. خیلی هم به شدت انجام نمی‌دادم. این ورزش هارو به مرور زیاد کردم زمانش رو ، چون زیر دوش آب گرم به نظرم اثرش بیشتره .رابطه هم هفته ای یکبار داشتم و بدون جلوگیری از همون ابتدای بارداریم با اجازه دکترم ، البته میخواستم دو هفته ی آخر بیشترش کنم که همسرم موافقت نکرد و گفت میترسم اذیت بشی یا آسیبی به جنین برسه 🙃.
مامان محمد حسن 🐣 مامان محمد حسن 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت اول
(من یکم با جزئیات نوشتم ، اگر حوصلتون میشه بخونید. امیدوارم تجربیاتم به دردتون بخوره)

یک مقدمه ای توضیح بدم از آمادگی های قبل زایمانم. من خیلی اهل مطالعه و تحقیق درباره ی اتفاقیم که قراره برام بیوفته یعنی اینکه اطلاعاتم زیاد باشه خیلی برام راحت تره تا برم تو دلش و هیچی ازش ندونم حتی اگر قراره اون اتفاق ، اتفاق ناخوشایندی باشه. البته که زایمان و تولد بچه شیرینی بعد درد زایمانه ☺️
این رو هم اما در نظر گرفتم که ممکنه اتفاق غیر منتظره ای بیوفته که تو هیچ مقاله یا منابعی که من خوندم نبوده باشه و به بدنم و دکترا و پرستارای بالای سرم اعتماد کنم البته که اعتماد اصلیم به خدای مهربونمون بود که موقع درد های زایمان از همیشه بهمون نزدیک تره و قطعا دستمون رو میگیره.برای همین طبق گفته های قبلی به سزارین هم فکر کرده بودم و درباره مراقبت های بعدش تا حدودی خونده بودم و از اطرافیان شنیده بودم.
من از ماه هشتم انقباض های شدیدی داشتم (نا گفته نماند گه گاهی درد هم همراه با این انقباض ها داشتم) برای همین نه ورزش و نه پیاده روی رو شروع نکردم و گذاشتمش برای هفته های بالا تر چون می ترسیدم انقباضاتم رو منظم تر بکنه که درست هم فکر میکردم و ماما هم همین رو تایید کرد .
مامان ایلیا و ارمیا مامان ایلیا و ارمیا ۱ سالگی
تجربه من از زایمان اولم(زایمان طبیعی با اپیدورال)
سی و نه هفته و چند روز بود که گل مغربی قرصش رو یه دونه خوردم و یه دونه هم با سوزن سوراخ کردم واژینال شیاف کردم.
ساعت هشت شب بود که مخاط خونی ازم دفع شد(پلاگین دهانه رحم) اولش ترسیدم ولی بعد از ماما تلفنی پرسیدم گفت نزدیک به زایمانی نترس و سعی کن ورزش کنی و دوش بگیری و اینا
خلاصه من اومدم اول دراز کشیدم ، بعد شاممو خوردم یکمی فعالیت کردم خوابیدم ساعتای سه صبح بود که دیگه دردام منظم شد، رفتم دوش گرفتم شیو کردم زیر دوش کمرم ماساژ دادم اسکوات زدم و اینا
نماز صبحمو که خوندم به مامانم و همسرم گفتم من نزدیکم دیگه آماده باشید.
خلاصه صبحانه خوردم دردام شده بود یه ربع یه بار تا نه صبح
صبر کردم ده دقیقه یه بار که شد رفتم بیمار
تان چون زایمان اولم بود یکمی استرس داشتم با مامای
همراهم هماهنگ کردم که بیماتان به منو نگه دارن ، معاینه کردن گفتن سه فینگرم نگهم داشتن پیگه همونجا واسه خودم میچرخیدم ورزش میکردم ، مامای همراهم بهم ورزش میداد موقع شروع دردا ماساژ میداد تا اینکه دردام شدید شد در خواست اپیدورال دادم ، از شدت درد حالت تهوع میگرفتم که اپیدورال رو برام زدم ساعت یک بود یه ربع طول کشید تا اثر کنه کامل بعد از اون دیگه درد نداشتم اما انقباضات رو متوجه میشدم . بهم گفتن نهار بخور اما من خیلی خسته بودم دلم میخواست بخوابم ، مامانم به زور بهم سوپ جوجه داد خوردم و خوابیدم دو ساعتی بعد بیدارم کردن گفتن پاشو ورزش کن کلی انرژی پیدا کرده بودم پا شدم ورزش کردم معاینه کردن گفتت داری فول میشی دیگه از اینجا به بعد همش احساس دفع داشتم و زور و دردای قابل تحمل