صلا دلم نمیخواد بیام اینجا انرژی منفی بدم
دلم میخاد مثل بعضی مامانای خوش انرژی بیام بنویسم پسر نازم صبحانشو خورد بازیشو کرد و خوابید منم ناهارم رو گذاشتم خونم مرتب شده و نشستم دارم چای میخورم و سریال میبینم ..
ولی خب چیکار کنم وقتی میام اینجا واسه شما مینویسم سبک میشم 😓
دیشب نویان اصلا خوب نخوابید میخواستم بعد خوابیدنش حمام و دستشویی رو بسابم و گاز و سینک بسابم گلای بیچارمو اب بدم ولی انقدر هر پنج دقیقه گریه کرد از دوییدن بین اشپزخونه و اتاق خواب خسته شدم حتی مسواکم نزدم دیگه رفتم کنارش درازکشیدم که وقتی بیدار میشه زود ارومش کنم 😓
صبحم ک بیدار شد تا وقتی باباش خونه بود اوکی بود از وقتی ک تنها میشیم مدام بی قراری میکنه دلش جمعو میخواد دلش مامانم اینارو میخواد وقتی دوتایی تنهاییم واقعا بیقراره دو مدل صبحانه بهش دادم نخورد ک نخورد حتی نزاشت من بخورم باورتون نمیشه موهامو میکشید حمله میکرد ب صورتم میگفت نخور
پوشکشم اجازه نداد عوض کنم
از صبح یه بیوان چای ام نخوردم از شدت بیقراری فقط اویزونم بود یه لحظه سینمو ول نکرد
دیگه منم کل کارامو کثیفیارو ول کردم بغلش کردم بردمش تو اتاقش دراز کشیدم زمین اونجا کلی بازی کردیم بوس بوسیش کردم انقد گازم گرفته بخدا بازو و دست و رون پا شکمم همه جام کبود شده😑
و بالاخره خوابید
هوففف خسته و له و داغونم 😩کی چسبنگی بچه تموم میشه؟
تو خوابم انقدر سبک میخوابه که عملا نمیتونم هیچکاری کنم نه جارو برقی نه تمیزکاری اتاقشم نزدیک حمام دستشوییه اونجارو ک اصلا نمیشه دست زد
شاید هنر کنم بتونم یه ماکارانی بپزم انقد تن ماهی خوردیم دگ داریم ابشش در میاریم

تصویر
۲۳ پاسخ

منم همینجورم
یه دستی غذا درست میکنم
یه دستم بغلش میکنم
کم خونه کثیف بود رب ها پاشید گاز به جوخ رف
مادریم دیگه
الکی ک بهشت مفتی زیر پامون نداشتن
یه غلطی کردیم🤣

عزیزدلممممممم🥲هممون همینیم

عزیزم🫂 اون مادر نوع اول اصلا وجود خارجی نداره که. هممون همینیم. من دوتا زیر ۵ سال دارم و واقعا دارن پوستمو میکنن. یادم نمیاد کی صبحونه آروم خورده باشم. همششش بدو بدو گریه نق نامرتبی خونه اس روزامون. من صب تا شب سرپام. هی غذا درس کن هی میون وعده درس کن نخورن. بعد جالبه کمم نمیاریم پررو پررو ادامه میدیم. چون تنها تکیه گاه بچه ها ماییم. مارو نزنن نق به جون ما نزنن بغل ما نچسبن پس با کی اینکارارو بکنن؟

بخدا که منم همینم
دخترمن نه غذا میخوره نه شیر
راهم افتاده یه ثانیه نمیشینه
مدام میخواد به همه چی دست بزنه
واقعا کم آوردم داغونم داغون
نه میزاره پوشک کنم نه میزاره لباسشوعوض کنم خسته شدم مدام درحال جنگیدنم
از درون له له ولی باید قوربون صدقه شم برم

دلم گرفت پیامتو خوندم 💔🥹
جدی میگم اینو
از من کمکی برمیاد ؟؟؟
میخوای بیارش پیش من؟؟
یا من بیام باهاش بازی کنم شما یکم استراحت کن 💚

ای خواهررررر منم مثه تو بااین تفاوت ک ۸ روزه سرماخورده امروز انقد جیغ زد صداشم گرفت

همین که عصبانی نشدی تو این شرایط بهترین چیزه
من چندبار تو شرایطتت بودم و سره دخترم داد زدم و هنوزم ک هنوزه پشیمونم
دختره من بدغذا نی اما خیلی بهم میچسبید
شبا ک میخوابید ناهار روز و میذاشتم،یا میذاشتمش رو کابینت(دخترم میدونه نباید نزدیک لبه کابینت بشه و میوفته) البته حواسمم بهشه فاصلم ازش خیلی کمه
صبحانشو اماده میکردم
ناهارم ک میخوردیم بازی یا کتاب خوندن یا نای نای
میخوابید شام و درست میکردم باباش غروب میاد شام میخوریم یه روز درمیون تا ۱۱ تنهاییم یا روزاییم ک تنها نیستیم میریم خونه مادر شوهرم
جارو زدنم وقتایی ک شوهرم هست حالا یا شبا
یا اخره هفته
یا بچه بغل در حال جارو کشیدن(دخترم از صدای جارو برقی میترسه)

دقیقا عزیزم منم بعضی روزا اینجوریم و از شدت خستگی گریم میگیره ولی میگذره

منم دقیقاااا همینم وقت نمیکنم کهنه هاشو بشورم

وای هممون همینیم به خدا
ما که از بس گذاشتم روی پام به خدا پاهام سِره
غذا هم که به زور و بدبختی شاید دولقمه بخورن
شب تا صبح جیغ وگریه به خاطر دندون نیش
جالبیش اینه خودمم بعضی اوقات میشینم گریه میکنم
دوستم درخواستم وقبول کن همو داشته باشیم♥️

بچه من با صدای سشوار می‌خوابه مرتب منم صبح ها بهش صبحونه میدم بازی می‌کنیم شیر میدم می‌خوابه صدای سشوار و میذارم تو اتاقش با گوشی می‌خوابه منم کارامو میکنم

دختر منم همینجوریه یه هفته ست مریض شده دارو میخوره
داروش خواب اوره انقد خوب میخوابه تازه دارم از بچه داری لذت میبرم😂

اوفففف چقد نویان منه

چه قدر راست میگی من پیام کسایی که هم خونشون تمیزه هم بچه غذا داره هم خودشون هم همه چی خوبه رو میخونم افسردگی میگیرم 😂 فک میکنم فقط دختر منه که دهنم رو سرویس می‌کنه نمی‌ذاره به کارام برسم

وای منم شرایطم مشابه بااین تفاوت که همسرم باشه یامادرم یا کس دیگه اصلا بچم عوض میشه نه غذا میخوره وکارایی میکنه که کنار خودم نمیکرد

وای چقددر متنتو درک کردم
بخدا این بچه ها عین چسب چسبیدن بهمون من که دگ فکر میکنم تا اخرعمر همینجوریم 😑
دیشب مامانم اومد پیشم سر زد تا اینجا بود همه یییی کارامو انجام دادم حتی ناهار امروزمم درست کردم
وگرنه تنهایی با نویان اصلااا نمیتونم اصلا اجازه نمیده
میرم لباس اتو کنم میاد پامو میگیره انقدر میزنممم و میگه اه اه تا بگیرمش بغل 🥴

عزیزم همه همینطوریم😅

عزیزم منم همین شرایط رو دارم قبلا خسته میشدم ناراحت میشدم حتی گریه میکردم ولی الان دیگه پذیرفتم مادر بودن با همین چالش هاست . من شبا همه کارامو میکنم و از صبح برای دخترم وقت میذارم وقتی خوابید شام درست میکنم .گاهی تا۲روز وقت حموم ندارم

منم همینجوریم دقیقا من ک تو شهر غریب دور از خانوادمم خیلی سخت ترم هست نه به کار بیرونم میرسم نه خونه خیلی وقتا فقط میشینم گریه میکنم ناشکری نمیکنم اصلا ولی اینکه ادم کم میاره سختشه
پسر منم تا باباش میبینه خوبه ولی دوتایی بودنی همش گریه و آویزون
انقدم خونه تنها موندیم تا میرم یه جمعی همش گریه و میشیته بغلم

قسمت اولش برگرفته از فیلم دلفینا پرواز میکنن بود؟ فک نکنم هیچ کدوممون زندگی ریلکسی که تو فکرمونه داشته باشیم، عزیزم فک نکن تنهایی منم تا صبح نخوابیدم دخترمم شیر نمیخوره غذا نمیخوره وزنش کمه کسی نیست ده دقیقه نگه داره بگه برو یکم بخواب. ایشالا بزرگ میشن به ارزوهامون میرسیم گلم غصه نخور🥲

خواب پسر منم خیلی سبکه
وقتی خوابه ظرف جابجا کنم بیدار میشه

عزیز دلم مامان قوی خدا قوت

انشاالله کم کم بهتر میشن
ب امید روزهای خوب با بچه های خوب😂

سوال های مرتبط

مامان آقا نویان🩵 مامان آقا نویان🩵 ۱ سالگی
خدایا شکرت بالاخره امروز تموم شد 😐
دیشب خونه مامانم اینا موندیم صبح پاشدم تا وقت صبحانه نویان چهار بار کلشو کوبید یجا گریه شدید کرد صبحانه و نهارم نخورد ظهر ساعت ۳ بود خوابید نمیدونم گشنه بود یا باز دندونه با جیغ پاشد نخابید دیگه حسابی کلافه بود عصر با مامانم بردیمش بیرون با کالسکه تو مسیر کلی واسه همه دلبری کرد بعدم خوابید اوردمش خونه خوابید منم فازم خوب شده بود گفتم یه حالی بدم به خانواده باقلوا درست کنم دقیقا وسط کارا بودم ک بابام زنگ خونه رو زد نویان بیدار شد مامانم قطره اهن داد دیگه یکساعت بعدشم نباید شیر میخورد ممه میخاست از دیروز ظهرشم هیچی نخورده بود بجز شیر خلاصه ک اقا نویان این وسط ول میچرخید اویزون من بود مامانم یجا سرگرم ، بابام یه جا سرگرم یکی با تلفن حرف میزد یکی مشلوغ تمیزکاری منم درگیر باقلوا نفسم بالا نمیومد ینی شیره باقلوا ک سر رفت دستمم سوخت یه تخم مرغ زدم ک از گشنگی نمیریم اونم ب لطف اقا نویان سوخت یه لنگه پا تو هوا بودم نمیدونستم نویانو بگیرم باقلوا رو بگیرم تخم مرغو بگیرم 🥴نویانم پشت جارو برقی مامانم چهاردستوپا میرفت مامانم حواسش نبود جارو رو کشید بچم افتاد لبش خورد بهجارو برقی پاره شد دهنش پرخون شد 🥲هوفففف برچشم بدلعنت
حالا شما هی بگید انرژی منفی نده
از دیشب ک به مادرشوهرم عکس دادم این بچه تو خواب اذیت داشت از صبحشم تو بلا بود کلا
مامان حلماخانم🍒 مامان حلماخانم🍒 ۲ سالگی
امشب واقعا خسته شدم به معنای واقعی کلمه
ساعت یازده و نیم گرفت خوابید منم خوشحال که خداروشکر سروقت خوابید نیم ساعت بعدش بیدار شد و دیگه نخوابید
گفتم اوکی یک ساعت بازی داره بعدش میخوابونمش
دیدم نهههه خیررررر از این خبرا نیست
خوابش میاد ولی به مرحله مقاومت رسیده
انقدر این دوتا شینه منو میک زد و اون یکی رو هم محکم گاز گرفت و خون انداخت دیگه دوست داشتم سینه هامو از جاش بکنم 😐💔
دیگه گریه ام گرفت ولم نمیکرد عصبی شدم دست انداختم سینمو گرفتم ازش گفتم نمیدم همینجوری باید بخوابی انقدر جیغ زد و گریه کرد باباش بیدار شد جاشو برد تو اتاق بخوابه
دوباره دادم دیگه هی با غر و گریه یکمی خورد باز ول کرد و گرییییههه
پاشدم گرفتم بغلم چرخوندم انقد لالایی خوندم خوابید بلاخره
کلمه پیدا نمیکنم حرف بزنم انقدر کلافه ام
مثلا قرار بود هر چی بزرگ میشن بهتر بشه بعضی چیزا
دختر من از همون اول خواب براش بی معنی بود و مقاومت سخت داشت
خدایا خودت کمکم کن دلم نمیخواد مامان کم صبر و عصبی باشم
من فقط خسته بودم مگه میشه دو ساعت و نیم موام سینه ام رو بگیره ولی نخوابه باورتون میشه چشاش میرفت رو هم سریع باز میکرد 😐